تبلیغات
مستر ژورنالیست

وبلاگم رو یه ذره سر و شکل دادم و به اینجا منتقلش کردم:



دومین جام‌جهانی در سال ۱۹۳۴ در ایتالیای موسولینی برگزار شد. ۳۶ تیم برای حضور در این جام اعلام آمادگی کردند و فیفا برای اولین بار مسابقات انتخابی را سامان‌دهی کرد. این برای اولین و آخرین بار بود که کشور میزبان هم باید در مسابقات انتخابی شرکت می‌کرد. و البته برای اولین و آخرین بار بود که مدافع عنوان قهرمانی(اروگوئه) از حضور در مسابقات انصراف داد. برخی می‌گویند اروگوئه به تلافی نیامدن بسیاری از کشورهای اروپایی در سال ۱۹۳۰ به جام‌جهانی که این کشور میزبان بود از حضور در مسابقاتی که در قلب قاره سبز برگزار می‌شد انصراف داد. اما برخی دیگر می‌گویند علاوه بر این، اروگوئه‌ای ها به رژیم فاشیستی وقت ایتالیا هم اعتراض داشتند. این جام اولین جامی بود که سیاست کاملا بر آن سایه افکنده بود و دست آخر بازهم مثل جام اول، میزبان مسابقات قهرمان شد. چهره ماندگار جام اما کسی نبود جز لوییز مونتی؛ هافبک تیم ملی ایتالیا. او ۴ سال قبل و در مونتویدئو اروگوئه طعم حضور در فینال را با لباس آرژانتین مقابل میزبان چشیده بود و حالا در سال ۱۹۳۴ با پیراهن ایتالیا در فینال مقابل چک‌اسلواکی قرار گرفته بود؛ ماجرایی که او را در تاریخ مسابقات جام‌جهانی ماندگار کرد چرا که دیگر هیچوقت کسی موفق نشد با دو تیم مختلف در فینال جام‌جهانی بازی کند. 

در فینال سال ۱۹۳۰، آرژانتین در نیمه اول ۲ بر یک از اروگوئه میزبان جلو بود. در بین دو نیمه وقتی مونتی داشت خودش را به رختکن می رساند، دو تماشاچی عصبانی خانواده مونتی را به تهدید به مرگ کردند: «اگر ببرید مادر و خواهرت را می‌کشیم.» مونتی در نیمه دوم از جریان بازی محو شد. البته برخی می‌گویند دلیل این ماجرا، مصدومیت او بود اما دلیلش هرچه که باشد، آرژانتین نیمه دوم را ۳ بر صفر واگذار کرد تا در نهایت اولین فینال جام‌جهانی را ۴ بر ۲ ببازد. ۴ سال بعد مونتی که شهروند ایتالیا شده بود و در تیم یوونتوس بازی می‌کرد بازهم شانس حضور در فینال را پیدا کرد. خودش می‌گوید در این ۴ سال همه‌چیز تغییر کرده بود: «در اروگوئه اگر می‌بردیم من را می‌کشتند و در ایتالیا اگر می‌باختیم من را می‌کشتند.» ایتالیا فینال را ۲ بر یک از چک‌اسلواکی برد و تبدیل شد به اولین تیم اروپایی شد که به جام‌جهانی دست پیدا می‌کند. بعد از آن موسولینی به بازیکنان ایتالیا گفت هرچه که می‌خواهند را می‌توانند از دولت درخواست کنند؛ خانه، پول،‌ جواهر و زنان زیبارو.




اولین جام‌جهانی تاریخ در سال ۱۹۳۰ برگزار شد. میزبان مسابقات اروگوئه بود و کاپ قهرمانی هم به همین تیم رسید. این جام فقط ۱۳ شرکت‌کننده داشت؛ ۷تا از آمریکای لاتین و مابقی از آمریکای شمالی و اروپا. گیلرمو استابیله که با آرژانتین به مقام نائب‌قهرمانی رسید، با ۸ گل زده در تنها ۵ مسابقه، آقای گل شد اما بدون شک چهره ماندگار جام اول، هکتور کاسترو بود. 

مهاجم  اروگوئه در آن سال تنها ۲ گل به ثمر رساند؛ نخست اولین گل تاریخ اروگوئه در جام‌های جهانی که منجر به برد یک بر صفر مقابل پرو شد و بعد آخرین گل جام برابر آرژانتین که با قهرمانی میزبان همراه بود. پرگرینو آنسلمو، بهترین گلزن اروگوئه در مسابقات قبل از بازی فینال بیمار شد اما همه می‌دانستند که می‌توانند روی کاسترو حساب باز کنند. او در فینال درخشید و همیشه در یادها ماندگار شد. 
کاسترو در۱۳ سالگی، هنگامی که تلاش می‌کرد تا چوبی را با اره‌برقی ببرد، دست راست خودش را -مچ به پایین- از دست داد و همین باعث شده بود به او لقب«خدای تک‌دست» را بدهند. 

کاسترو  یک قمارباز حرفه‌ای بود و همیشه پاکت سیگارش همراهش بود. او در سال ۱۹۲۸ با تیم المپیک اروگوئه قهرمان المپیک آمستردام شده بود و بعدها به عنوان بازیکن و مربی ۸بار در لیگ ناسیونال اروگوئه طعم شیرین قهرمانی را چشید.



 
جو تیم ملی ایران نسبت به ٤ سال پیش كاملا فرق كرده. تیم كی روش دیگر آن محبوب ٤ سال پیش نیست: تیمی كه منتقدین می ترسیدند از آن انتقاد كنند. حالا هواداران تیم ملی خودشان جلوتر از منتقدین قرار گرفته اند و در برهه ای كه خیلی ها می گویند فقط باید از تیم ملی حمایت كرد، از كی روش و انتخاب هایش انتقاد می كنند. دوشنبه شب قبل از بازی تداركاتی ایران و تركیه كه به شكست ٢ بر یك ایران انجامید، هواداران ایرانی حاضر در استادیوم استقبال عجیبی از كی روش كردند. سرمربی تیم ملی یك ساعت قبل از مسابقه به زمین آمد تا كیفیت چمن را وارسی كند اما واكنش هواداران برای او كمی گران تمام شد. هوادارانی كه از اتفاقا تعداد قابل توجهی داشتند، یك صدا نام سیدجلال حسینی، مدافع مغضوب كی روش را فریاد زدند: احتمالا به نشانه اعتراض به سرمربی پرتغالی كه نام او را پیش از اردوی تركیه خط زد. 
    بازی كه شروع شد، تشویق پیش از بازی تماشاگران رنگ و بوی دیگری به خود گرفت. تیم ملی در دقیقه پنج درست از همانجایی كه جانشین سیدجلال بازی می كرد، ضربه خورد و خیلی زود از رقیب همسایه عقب افتاد.
روزبه چشمی كه به خواست كی روش یك خط عقب آمده بود و در قلب دفاع بازی می كرد، تبدیل شد به مظنون اولیه شكست. او روی گل دوم هم جا ماند تا هواداران بلافاصله و این بار با صدایی رساتر نام كاپیتان خط خورده پرسپولیس را فریاد بزنند. چشمی آخرین بار در تیم ملی امید بود كه به قلب دفاعی رفت و با بازی ضعیف خود در این پست-برخلاف بازی های جاندارش در پست هافبك دفاعی- موجبات نرسیدن تیم امید به المپیك را فراهم آورد. مشكلات خط دفاعی ایران در بازی با تركیه البته تنها به ضعف چشمی در پست دفاع وسط بر نمی گشت. رامین رضاییان هم عملكرد خوبی در جناح راست خط دفاعی نداشت. جایی كه هواداران منتقد تیم ملی اعتقاد دارند وریا غفوری باید بازی كند. وریا یكی از بهترین بازیكنان استقلال در فصل اخیر بود كه اولین بار خود كی روش او را به تیم ملی دعوت كرد. اما حالا و در زمانی كه غفوری در اوج قرار دارد، به اردو فراخوانده نشده است. كی روش پیش از عزیمت به استانبول، دلیل عدم دعوت از غفوری را تغییر پست او در چندبازی اخیر استقلال اعلام كرد. سرمربی پرتغالی اعتقاد داشت وقتی وریا در باشگاهش یك خط جلوتر بازی می كند، نمی تواند در خط دفاعی تیم ملی بازدهی مناسبی داشته باشد. این در حالی است كه رامین رضاییان كه دوشنبه شب جای غفوری را گرفت، در بیشتر بازی های فصل در باشگاهش در پست وینگر بازی می كرد! 
     
    كی روش تیم اصلی اش را لو نداد؟ 
    عدم هماهنگی خط دفاعی تیم ملی درآستانه جام جهانی حالا خیلی ها را نگران كرده است. برخی از نزدیكان تیم ملی و روزنامه نگارانی كه رابطه خوبی با كی روش دارند، معتقدند كی روش با نیت قبلی، بازیكنان اصلی مدنظرش را بازی نداده تا دست رقبا را در پوست گردو بگذارد. با این همه به نظر می رسد این نكته دست كم در مورد خط دفاعی تیم ملی مصداق ندارد. راز نگه داشتن تاكتیك های یك تیم در فاز هجومی معنا دارد. جایی كه سرمربی می خواهد نحوه به گل رسیدن تیمش را از چشم سرمربیان رقیب دور نگه دارد تا پادزهر آن كشف نشود. اما وقتی كی روش می خواهد جوانگرایی كند و مدافعانی جوان را در جام جهانی بازی دهد، چرا نباید در بازی های تداركاتی چند هفته به آغاز جام، آنها را با همدیگر بازی دهد و هماهنگ شان كند؟
     
    عملكرد امیدواركننده در فاز هجومی 
    تیم ملی البته در فاز تهاجمی عملكرد بهتری نسبت به بازی های قبلش داشت. انتقال توپ از دفاع به حمله بهتر انجام شد و ایران موقعیت های خوبی خلق كرد. تیم به وضوح هجومی تر از ٤ سال پیش بازی می كند و همین بارقه هایی از امید را در دل هواداران تیم ملی روشن كرده است. با این همه كی روش كه به گفته خودش برخی از بازیكنان را به دلیل تغییر پست شان دعوت نكرده، دوشنبه شب، مسعود شجاعی را در پست هافبك دفاعی بازی داد و انصاری فرد مهاجم را به خط میانی آورد: تصمیمی كه البته جواب نداد. ایران در بازی اولش با مراكش، سعید عزت اللهی را به دلیل محرومیت انضباطی در اختیار ندارد و همین باعث شده تا پیدا كردن جانشین او تبدیل به یكی از سوالات بزرگ كی روش شود. 
     
    واكنش اسپانیایی ها 
    بازی ایران با تركیه از چشم رسانه های رقیب هم دور نمانده. از جمله روزنامه آ. اس اسپانیا كه دیروز نوشته بود: تركیه ایران ضعیف را غرق كرد. تحلیلگر این روزنامه اعتقاد داشت تركیه در حال حاضر حسابی با روزهای اوجش فاصله دارد و تیمی است در دوران بازسازی و بردش مقابل ایران كمی دور از انتظار بوده. او نوشته بود: «ایران در دیداری كه چهره ضعیفی از خود به نمایش گذاشت، بازی را به تركیه واگذار كرد. شاگردان كی روش نشان دادند كه اگر قصد دارند اندك ترسی به رقبای شان در جام جهانی بدهند، باید در بسیاری از زمینه ها بهتر شوند. آنها مقابل تركیه حرف خاصی برای گفتن نداشتند.»
     
    تیم ملی نیاز به تقویت دارد 
    كی روش حالا ٣ هفته فرصت دارد تا ضعف های تیم ملی را بپوشاند. بازی بعدی تیم ملی ایران البته معلوم نیست با كدام تیم است و برگزاری مسابقه تداركاتی با یونان در هاله ای از ابهام قرار دارد اما هرچه كه هست، سرمربی تیم ملی باید پشت انتخاب هایش بایستد و آنها را هماهنگ كند. مطمئنا همه ما خیلی دوست داریم در فاصله كوتاه باقی مانده تا جام جهانی از تیم ملی حمایت كنیم، اما اگر واقع بین باشیم، حمایت بی چون وچرا از این تیم نمی تواند به آن كمكی كند. ایران چند سالی است كه لقب بهترین تیم آسیا را یدك می كشد، اما ممكن است با وضعیت آمادگی ای كه دارد، نه تنها بهترین نتیجه آسیایی ها در جام جهانی را نگیرد، بلكه تبدیل به بدترین تیم قاره كهن در روسیه شود.



 اولین دوره از مسابقات لیگ ملت های والیبال انگار برای ایران خوش یمن نیست. تیم ملی والیبال ایران كه در دوره های پیشین این مسابقات -كه با نام لیگ جهانی والیبال برگزار می شد- همیشه خوش می درخشید، در فرمت جدید مسابقات فعلا تنها یك برد كسب كرده و از ٩ امتیاز ممكن، ٣ امتیاز گرفته. بدتر از همه اینكه والیبال ایران دوباره در آسیا رقیب پیدا كرده و پس از ٧سال به والیبال ژاپن باخت. 
    والیبالیست های ایرانی مدت ها بود كه قدشان از آسیا بلندتر شده بود و هیچ رقیبی در قاره كهن به گردپای شان نمی رسید. اما حالا انگار شرایط تغییر كرده است. مصطفی كارخانه، سرمربی پیشین والیبال ایران، یكشنبه عصر در شبكه ورزش در تحلیل شكست به ژاپن گفت: «والیبال ژاپن نسبت به سال های قبل تغییری نكرده. حتی ضعیف تر هم شده. میانگین قد آنها نسبت به چند سال پیش كمتر شده اما ما را بردند. ما به ژاپن نباختیم. به خودمان باختیم. این ایران بود كه نسبت به سال های پیش ضعیف تر شده.»
    اما ماجرای افول تیم ملی والیبال ایران چیست؟ تركیب ایران نسبت به چند سال پیش تغییر قابل توجهی نكرده. ستاره ها همچنان در تیم هستند و برخی اعتقاد دارند همین باعث بی انگیزگی و افت بدنی شده. منتقدین می گویند تیم ما دقیقا مثل ٦، ٧ سال پیش همچنان به سعید معروف و محمد موسوی وابسته است و همین بدل به پاشنه آشیل ما شده. ایران در هفته اول مسابقات باید به مصاف فرانسه، استرالیا و ژاپن می رفت.

    بازی ها در فرانسه برگزار می شد و فرانسه هم به دلیل میزبانی دور نهایی، از قبل بلیت خود در فینال را رزرو كرده بود. ایران حتی در دوران اوجش هم توان پیروزی بر فرانسه را نداشت و همان طور كه پیش بینی می شد اولین مسابقه را به آنها باخت: ٣ بر یك. بازی دوم را اما ایران از استرالیا برد. 
    استرالیا به لطف قوانین جدید مسابقات شانس حضور در این سطح را پیدا كرده و از قبل مشخص بود نمی تواند جلوی ایران امتیازی را بگیرد. ایران ٣ بر صفر این بازی را برد تا خیلی ها را امیدوار به روزهای خوشش كند. اما بازی سوم تبدیل به یكی از بدترین خاطره های تیم ملی والیبال در عصر تازه شد. 
    والیبالیست ها كه مدت ها بود به هیچ تیمی از آسیا نباخته بودند، بازی را ٣ بر یك به ژاپن واگذار كردند و از این بازی حتی یك امتیاز هم نگرفتند. حالا این شكست خیلی ها را نگران كرده كه نكند تیم ملی والیبال ایران دوباره به روزهای یك دهه پیش اش برگردد: روزهایی كه به قول بهزاد كاویانی، مجری شبكه سه، آرزوی مان بود یك ست از ژاپنی ها بگیریم. 
    فیلیپ بلین، مربی فرانسوی تیم ملی والیبال ژاپن كه زمانی عضو كادر فنی لهستان بود بعد از شكست ایران صحبت های قابل تاملی را مطرح كرد. او گفت: «من ایران را به خوبی می شناسم. بارها با لهستان برابر این تیم قرار گرفته ام. ایران بازیكنان بزرگ و خوبی دارد كه برخی از آنها بهترین های جهان هستند. نمی دانم چرا ایران در هفته اول اینقدر بی روحیه و بد بازی می كرد، اما شك ندارم كه آنها در ادامه كار بهتر خواهند شد. 
    برابر ژاپن آنها با تصور یك پیروزی راحت وارد زمین شدند، اما فكر می كنم درس خوبی از ما گرفتند و آن هم اینكه هیچ مسابقه ای را نمی توان از قبل پیش بینی كرد.» 
    ایگور كولاكوویچ، سرمربی تیم ملی یكی از متهمان اصلی كسب این نتیجه است. اگرچه مصطفی كارخانه دقایقی بعد از شكست به ژاپن گفت: «این بار كولاكوویچ تعویض های خوبی كرد و بهتر از مسابقات پیشین ایران را ارنج كرد» اما هنوز خیلی ها او را مقصر افول ستاره های والیبال می دانند. 
    در چند روز گذشته حتی بحثی در بین كاربران فضای مجازی شكل گرفته كه خلاصه اش این است: «تیم ملی فوتبال ایران هم بعد از رفتن كارلوس كی روش می شود چیزی شبیه به تیم ملی والیبال بعد از رفتن ولاسكو».
    نكته جالب اینجاست كه ایران در هفته دوم مسابقات باید از فرانسه راهی سفری دور و دراز بشود به آرژانتین. جایی كه باید با سرمربی پیشین شان خولیو ولاسكو روبه رو شوند. آرژانتین البته امسال شروعی بدتر از ایران در مسابقات داشته. 
    هیچ بردی به دست نیاورده و تنها یك امتیاز كسب كرده: آن هم به لطف باخت ٣ بر ٢ به امریكا. آنها حتی از چین بی نام و نشان در والیبال هم ٣ بر صفر باختند تا فشارها در بوینس آیرس به این تیم زیادتر شود. ایران علاوه بر آرژانتین باید در هفته دوم با ایتالیا هم رو به رو شود.
    تیمی كه لیگ ملت ها را با قدرت شروع كرده و با ٨ امتیاز در رده سوم جدول قرار دارد: جایی پایین تر از لهستان صدرنشین و فرانسه. بازی سوم ایران هم با كاناداست كه در رده یازدهم جدول قرار دارد. یك رده پایین تر از تیم ما كه در جایگاه دهم ایستاده. 
    كانادا تنها كره جنوبی را برده و به نظر می رسد از شرایط آرمانی به دور است. ایران شاید در هفته دوم بتواند كمی خودش را در جدول بالا بكشد و دست كم از ژاپن رده هفتمی پیشی بگیرد. مسابقات هفته دوم از جمعه همین هفته شروع می شود و از حالا نگاه بسیاری در ایران به شهر سن خوان آرژانتین دوخته شده.
     
    تیم های دیگر چه كردند؟
    چهار تیم لهستان، فرانسه، ایتالیا و امریكا در هفته اول مسابقات موفق شدند ٣ پیروزی كسب كنند تا به ترتیب در رده های اول تا چهارم قرار بگیرند. در جدول لهستان بهترین عملكرد را از نظر معدل ست شماری دارد تا در رده اول قرار بگیرد. آنها فقط یك ست را به رقبا واگذار كرده اند: به كانادا كه در هفته دوم باید به مصاف ایران برود. 
    در پایین جدول هم تیم های كره جنوبی، استرالیا، آرژانتین و آلمان حضور دارند. آنها هیچ بردی كسب نكرده اند و كره جنوبی حتی یك ست را هم نبرده. در بین تیم هایی كه طبق قوانین جدید اجازه حضور در این سطح از مسابقات را دریافت كرده اند، بلغارستان بهترین امتیاز را گرفته. آنها ٢ بازی را برده اند و با ٥ امتیاز در رده هشتم جدول قرار دارند. بلغارستان در هفته دوم میزبان است و باید در صوفیا با روسیه، صربستان و استرالیا رو به رو شود. در بین تیم های آسیایی هم كه فعلا ژاپن بهترین عملكرد را داشته. آنها در هفته اول دو رقیب مستقیم شان در قاره یعنی استرالیا و ایران را بردند تا با ٦ امتیاز در رده هفتم قرار بگیرند. كره جنوبی هم كه با صفر امتیاز و صفر ست كسب شده در رده شانزدهم قرار دارد.
     



 
 رسانه های ایتالیایی در آستانه مسابقات جام جهانی روسیه، تورنمنتی كه در آن حضور ندارند، خبر جالبی را تیتر یك كرده اند: «وینچنزو یاكویینتا، ملی پوش سابق آتزوری، به ٦ سال زندان محكوم خواهد شد.» ظاهرا ماجرا برمی گردد به ارتباط مهاجم سابق یوونتوس و مافیای ایتالیا: مافیایی كه هیچ ربطی به مافیای فوتبال ندارد. ماجرا اصلا درباره فوتبال نیست. ماجرا درباره قاچاق اسلحه و گروه مافیای كالابریان است. یكی از گروه های معروف مافیایی در شمال كشور ایتالیا. جایی دور از سیسیل، كه هسته اصلی مافیا در ایتالیا محسوب می شود. روزنامه گاتزتا دلواسپورت گزارش داده كه یاكویینتا به همراه پدرش و ١٣٨ نفر دیگر دستگیر شده. دادستان در دادخواست اولیه اش خواستار ٦ سال زندان برای یاكویینتا ١٠ سال زندان برای پدرش شده. او از دادگاه درخواست كرده برای ١٤٠ نفر دستگیر شده، جمعا ١٧١٢ سال زندان در نظر بگیرد. پلیس ایتالیا ٣ سال پیش در خانه یاكویینتا و پدرش مقدار زیادی اسلحه پیدا كرد. بعدا مشخص شد آنها با مافیای كالابریان در تماس بوده اند. در جریان این عملیات چهره های سرشناسی دستگیر شده اند. به جز یاكویینتا كه سابقه قهرمانی در جام جهانی ٢٠٠٦ با پیراهن ایتالیا را دارد و در تیم های یوونتوس و اودینزه بازی كرده، چند تاجر نامدار هم اسم شان در بین دستگیرشده ها وجود دارد. 
    یاكویینتا البته اولین فوتبالیستی نیست كه قرار است به زندان بیفتد. 
فوتبالیست های زیادی بوده اند كه در این سال ها به دلایل مختلف طعم میله های زندان را چشیده اند. بیشترشان به دلیل پرونده هایی همچون رانندگی درحالت مستی یا آزار و اذیت دختران. البته فوتبالیست تبهكار هم داشته ایم. از جمله نزار طرابلسی، بازیكن سابق فوتبال تونس كه در فوتبال آلمان و باشگاه فورتنا دوسلدورف توپ زده بود. او به اتهام همكاری با گروه تروریستی القاعده و قاچاق اسلحه به ١٠ سال حبس محكوم شد. نقش داشتن در حادثه ۱۱ سپتامبر، حمله به سربازان امریكایی در یك هواپیمای بلژیكی، دیدار با اسامه بن لادن در افغانستان و نقش داشتن در حمله تروریستی به سفارت پاریس، برخی از اتهاماتی بودند كه در دادگاه برای طرابلسی اعلام شدند. البته فوتبالیست های معروف تری هم چنین جرایمی را مرتكب شده اند. رنه هیگوئیتا، یكی از سرشناس ترین دروازه بان های تاریخ فوتبال در زمان خودش بود كه عاقبت به خیر نشد. این دروازه بان كلمبیایی كه به دلیل سبك بازی و ظاهر منحصربه فردش در یادها ماندگار شده، در اواسط دهه ۹۰ هفت ماه زندانی بود و به همین دلیل جام جهانی ۱۹۹۴ را از دست داد. ظاهرا او رابطه خوبی با پابلو اسكوبار، رییس مافیای موادمخدر كلمبیا داشت و به همین خاطر در سال ۱۹۹۳ به جرم مشاركت در ربودن یك دختر یازده ساله دستگیر شد. هیگوئیتا اجیر شده بود تا ۳۰۰ هزار یوروی اخاذی شده را از یك همبر گرفروشی به دست مجرمان اصلی برساند. دادگاه كشور كلمبیا برای این دروازه بان هفت ماه حبس برید. ماجرای دیگری هم درباره فوتبالیست های تبهكار وجود دارد كه باز به كشور كلمبیا باز می گردد. در سال ١٩٧٠ بابی مور، اسطوره فوتبال انگلیس نزدیك بود مسابقات جام جهانی را از دست بدهد. او به نقش داشتن در سرقت یك گردن بند در كلمبیا متهم بود و چهار روز را در بازداشتگاه پلیس كلمبیا گذراند. ماجرا به حدی بازتاب جهانی داشت كه حتی هارلد ویلسون، نخست وزیر وقت انگلیس برای آزادی او مداخله كرد. در نهایت مور آزاد شد تا به اردوی تیم ملی كشورش در مكزیك ملحق شود.
    جویی بارتون، فوتبالیست انگلیسی دیگری بود كه به دلیلی متفاوت از سایر فوتبالیست ها طعم زندان را چشید. او در مجموع در دوران فوتبالش به ١٠ ماه حبس محكوم شد: هر چند كه فقط ۷۷ روز را پشت میله های زندان سپری كرد. این بازیكن در می ۲۰۰۸ به دلیل نقش داشتن در یك نزاع خیابانی در مركز شهر لیورپول به شش ماه زندان محكوم شد. بارتون ۲۰ ضربه به صورت یك مرد زد و دندان های یك پسربچه را خرد كرد. او در ماه جولای همان سال به علت درگیری فیزیكی با عثمان دابو، هم تیمی اش در تمرینات به چهار ماه حبس تعلیقی محكوم شد. میكی توماس، ستاره اسبق چلسی و منچستریونایتد هم در سال ۱۹۹۳ تیتر اصلی روزنامه های انگلیسی را به تسخیر خود درآورد. این بازیكن به دلیل پولشویی و كلاهبرداری به ۱۸ ماه حبس محكوم شد و پس از آن فوتبالش را در لیگ دسته سه انگلیس دنبال كرد. جای تعجب نیست كه نام مارادونا را هم در این سیاهه ببینیم. فوتبالیستی فوق العاده كه زندگی شخصی اش كم حاشیه نداشت: از استعمال مواد مخدر گرفته تا درگیری با پلیس. با این همه شاید خلاف ترین كاری كه او كرده بر می گردد به سال ۱۹۹۸. سالی كه او به علت شلیك به یك خبرنگار به دو سال حبس تعلیقی محكوم شد. در فوتبال ایران هم البته فوتبالیست هایی هستند كه سابقه بازداشت شدن دارند. عمده بازداشت ها در فوتبال ایران به دلایلی همچون حضور فوتبالیست ها در مهمانی های شبانه بر می گردد. با این همه استثنائاتی مانند علی اكبریان هم وجود دارد. ستاره ای كه با شعار «علی اكبریان، روماریوی ایران» تشویق می شد و چند سال پیش به اتهام همكاری در تولید و توزیع ماده مخدر روانگردان (شیشه) به اعدام محكوم و با یك درجه تخفیف حكم اولیه اش به حبس ابد تبدیل شد. در سال های ابتدایی دهه ٦٠ و در بحبوحه اتفاقات انقلاب اسلامی هم یك فوتبالیست سابق تیم ملی كارش به زندان و بعدها چوبه دار كشید. حبیب خبیری، مدافع تیم ملی و باشگاه هما بود كه از سال ۱۳۵۵ با سازمان مجاهدین خلق آشنا شده بود و پس از انقلاب در ارتباط مستقیم با سازمان قرار گرفت. او در سال ١٣٦٠ دست به اسلحه برد و به حكم حاكم شرع با مجازات اعدام روبه رو شد.
    



 فوتبال حالا یكی از پدیده های غیرقابل انكار عصر حاضر است. حتی روشنفكرانی كه آن را دون مایه می دانند، نمی توانند تاثیرگذاری اش را در بین توده های جامعه نادیده بگیرند. كارنل سندوس، استاد دانشگاه كمبریج در حوزه جامعه شناسی كتابی دارد درباره پدیده فوتبال كه به تازگی به فارسی هم منتشر شده. كتابی با نام «یك بازی دو نیمه ای» كه درباره پدیده فوتبال، تلویزیون و جهانی سازی بحث می كند. سندوس كه در سال ۲۰۰۱ از دانشگاه اقتصاد و علوم سیاسی لندن، مدرك دكترا گرفته، برای نوشتن این كتاب، پانزده ماه با طرفداران مختلف تیم های اروپایی زندگی كرده. او در فصل اول كتابش می نویسد: «مبنای تجربی و تئوریك این بحث، تحقیقی كیفی و پانزده ماهه است كه در انگلستان، آلمان و ایالات متحده انجام شده است. در این مدت روی دوباشگاه چلسی و بایرلوركوزن متمركز شدم و رفتار هواداران آنها را در سراسر دنیا و به ویژه در مناطق خود باشگاه ها بررسی كردم. در ضمن با برخی هواداران لیگ تازه تاسیس فوتبال در ایالات متحده با محوریت هواداران واشنگتنی، به خصوص هواداران دی سی یونایتد نیز مصاحبه هایی ترتیب دادم. در مجموع با ۸۹ هوادار فوتبال مصاحبه كردم و ۴۴ مسابقه را از نزدیك زیرنظر گرفتم. »
    اما ماحصل این تحقیقات چیست؟ 
كارنل سندوس در فصل ابتدایی كتاب، تعریف منحصربه فردی از واژه هواداری به مخاطب می دهد. از نگاه او هوادار همان خریدار است و هركسی بیشتر برای تیمش هزینه می كند، میزان هواداری اش از تیم بیشتر می شود. این هزینه می تواند خریدن بلیت استادیوم یا حق اشتراك تلویزیونی مسابقات یا لباس رسمی باشگاه و... باشد. او سپس به دلایل محبوبیت فوتبال در عصر حاضر می رسد و آن را نماد زندگی مدرن و مصرف گرا می داند. او پیوند خوردن فوتبال و تلویزیون را امری منطقی می داند چراكه هردو را به عنوان عناصری برای پر كردن اوقات فراغت می بیند: «مشاركت در ورزش درسراسر قرن نوزدهم یك فعالیت پیش پا افتاده بود، اما تماشای ورزش در این ایام شكل و شمایلی عقلانی به خود گرفته بود و ورزشكاران و تماشاچیان كاملا از هم جدا و مجزا شده بودند. یكی از نخستین باشگاه های حرفه ای انگلستان، باشگاه استون ویلا بود كه در سال ۱۸۷۴ اقدام به دریافت هزینه ورود كرد و تا اواخر دهه هفتاد، تماشاچیانش به ۲۰ هزار نفر رسید. دو دهه بعد در مسابقات لیگ انگلستان، جمعیت تماشاچیان به پنجاه هزار نفر رسید. به علاوه نیمه تعطیل شدن روزهای شنبه به افزایش تماشاچیان فوتبال كمك كرد.» سندوس بعد از این به ورود عنصر رادیو و تلویزیون می پردازد: «ظهور سیستم ارتباطات جمعی، به نوعی كاتالیزور تغییر ارزش های فرهنگی محسوب می شد. در كنار انقلاب صنعتی و تولید كشتی بخار، راه آهن و حمل ونقل عمومی كه افراد را به راحتی به محل های برگزاری مسابقات می بردند، شاهد تحول فناوری رسانه های جمعی بودیم كه جذابیت ها و هیجان مسابقات ورزشی را به مردم منتقل می كرد. رسانه های جمعی بیشتر از هرچیز دیگری به پیشرفت ورزش و تبدیل آن از یك خرده فرهنگ به یك نهاد اجتماعی رو به گسترش كمك كردند.» نویسنده اما در اواسط كتاب پای مفهوم جهانی سازی را هم وسط می كشد و آن را با فوتبال و تلویزیون جمع می زند. او در فصل پایانی كتابش، این مثال جالب را مطرح می كند: «در مطالعاتم متوجه شدم كه بنی (هوادار چلسی)، كسی كه نهایتا موافق جذب بازیكنان خارجی در فوتبال شد، در كودكی از جذب بازیكنان سیاه پوست و خارجی در تیم چلسی متنفر بوده، زیرا آن زمان ارزش ها و باورهای ذهنی او خارج از فضای فوتبال و برگرفته از الگوهای مصرف و تولید جهانی نبوده است. » دیدگاه او درسراسر كتاب این است كه فوتبال عنصری است در خدمت نظام سرمایه داری و مصرف جمعی. او كتابش را اینگونه به پایان می برد: «فوتبال یك پل ارتباطی است: پلی میان تغییرات كلان نظام فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی كه روز به روز به سمت جهانی شدن پیش می رود و افرادی كه توانایی مناسبی برای قرار دادن خویش در موضع مناسب دنیای امروزی از طریق مصرف و مذاكره دارند.» 
    كتاب «یك بازی دونیمه ای» را رضا شجیع و علی نامدار آزادگان به فارسی برگردانده اند. نثر كتاب می توانست روان تر باشد اما كوشش مترجمان در ترجمه این كتاب ستودنی است. نشرچشمه كه این كتاب را با قیمت ۲۱ هزار تومان روانه بازار كرده، پشت كتاب و در توضیح آن نوشته است: «كتاب حاضر برای غربی ها روایت حال و گذشته و برای ما كه در حال گذار و توسعه هستیم، روایت آینده ای است كه هنوز اتفاق نیفتاده است. نویسنده كتاب پرسش هایی را در این كتاب مطرح می كند و پاسخ می دهد كه ذهن انسان ایرانی هنوز پاسخی برای آن نیافته است.»



1397/02/19

انسان VS انسان بدذات

از جمله مطالب دل نوشته ها 

دوستی دارم که بسیار محترم است. بسیار خیرخواه و صلح‌جو. از جمله مردان نیک روزگار است. اهل کتاب و فکر. مسوولیت اجتماعی برای خودش قائل است و یک شهروند واقعی‌ست. آدم اهل قضاوتی نیست. یعنی مدام اصرار دارد که نباید آدم‌ها را قضاوت کرد. همیشه به مسائل و پدیده‌های پیرامونش، نگاهی باز دارد و سعی می‌کند سناریوهای مختلفی را برای بوجودآمدن این پدیده‌ها ردیف کند. از نظر او حتی گناهکارترین افراد هم حقی داشته‌اند برای ارتکاب آن گناه و شاید اگر ماهم جای آنها بودیم همینکار را می‌کردیم. نظر من اما متفاوت است. من بین آدم‌های خطاکارو آدم‌های بدذات خطاکار فرق قائلم. همه ما خطا می‌کنیم اما بعضی‌ها خطا کردن‌شان غیرارادی نیست. کاملا ارادی است. انسان‌ها – دست‌کم از نظر من- همه مثل هم نیستند. برخی ساده‌لوحند، برخی زرنگ. برخی خوش‌ذات و برخی بدذات. کاری به نسبت و کمیت  ندارم اما بنظرم برای آدم بدذات نمی‌شود دل سوزاند. و بدتر از آن، اینکه بگوییم «اگر ما هم جای فلانی بودیم همین‌کار را می‌کردیم». اگر مراد ما از «همین‌کار»، امری مذموم و ناپسندیده است، دیگر اینکه ما آن را انجام می‌دادیم یا نه محلی از اعراب ندارد. کار بد، کار بد است حتی اگر مرتکب‌کننده‌اش خودمان باشیم.



انتشار كتاب یك فوتبالیست در ایران حتما می تواند جالب باشد. مخصوصا اگر آن فوتبالیست هنوز بازنشسته نشده باشد و در یكی از تیم های بزرگ پایتخت توپ بزند. شایان مصلح، مدافع جوان پرسپولیس هفته گذشته از اولین كتاب خود رونمایی كرد. كتابی در حوزه شعر. او پیش از این هم چند باری اشعارش را به صورت پراكنده منتشر كرده بود و حالا تصمیم گرفته به صورت رسمی وارد حوزه نشر شعرهایش شود. شایان اشعارش را در قالب كتابی به نام «پرواز ۶۹» منتشر كرده است. ۶۹ شماره مصلح در پرسپولیس است و احتمالا این اسم به این دلیل انتخاب شد. او روز جمعه با كمك انتشارات «نزدیك تر» جشن امضای كتابش را درمركز تبادل كتاب برگزار كرد و اتفاق جالبی را رقم زد. طرفداران زیادی برای خرید كتاب او به خیابان انقلاب آمدند و پس از مدت ها پشت در یك مركز مخصوص كتاب در پایتخت، صف كشیده شد. همین باعث حیرت خیلی ها شد. به ویژه اینكه در سال های گذشته همواره برخی فوتبال و هوادارانش را لمپن می دانستند و كمتر كسی بود كه بتواند پیش بینی چنین روزی را بكند. اما واقعا رابطه فوتبالی ها و حوزه كتاب چگونه است؟
    در سال های گذشته حوزه نشر شاهد چاپ كتاب های فراوانی در رابطه با فوتبال بوده. كتاب هایی خواندنی با خوانندگانی پروپاقرص و این جدای از كتاب های آموزشی فوتبال است.
  یكی از اولین كتاب های غیرآموزشی اما خواندنی فوتبال را نشر چشمه منتشر كرد. كتاب معروف «فوتبال علیه دشمن» نوشته سایمون كوپر كه عادل فردوسی پور آن را ترجمه كرد. این كتاب در سال های گذشته بارها و بارها تجدیدچاپ شده و حتی سایمون كوپر را هم به واكنش واداشته. او چندی پیش از اینكه عواید فروش كتاب به او نمی رسد و حق نشر كتابش به صورت رسمی خریداری نشده، گلایه كرد.
     كوپر برای نوشتن این كتاب با فوتبالیست ها، هواداران، خبرنگارها و حتی سیاستمدارهای زیادی در سراسر جهان صحبت كرده و داستان دشمنی های فوتبال در كشورهای مختلف را به رشته تحریر درآورده. هدف او پیدا كردن تاثیر فوتبال بر سیاست و فرهنگ كشورهای مختلف است و در این راه به نتایج خوبی هم رسیده. گرچه مطالب كتاب در سال های گذشته كمی از واقعیت دور شده و دیگر فوتبال مانند دو دهه پیش نیست، اما این كتاب همچنان در بازار كتاب ایران فروش می رود. نشر چشمه در سال های گذشته البته كتاب های فوتبالی دیگری را هم روانه بازار كرده. از جمله كتاب های پرفروش دكتر حمیدرضا صدر، كارشناس شناخته شده تلویزیون و فوتبال ایران. دكتر صدر كه نثر خواندنی و خاصی دارد، در این سال ها حسابی فعال بوده. او ٣ كتاب بسیار پرفروش فوتبالی را منتشر كرده و امسال هم كتاب چهارمش در این حوزه را به بازار فرستاده. «نیمكت داغ: از حشمت مهاجرانی تا الكس فرگوسن و ژوزه مورینیو»، «روزی روزگاری فوتبال» و «پسری روی سكوها» سه كتاب پرفروش او در سال های گذشته بودند. امسال هم كتاب «پیراهن های همیشه» روانه بازار شده. «نیمكت داغ» همان طور كه از اسمش برمی آید، شرحی خواندنی و مختصر و مفید از مربیان بزرگ دنیاست. كتاب روزی روزگاری فوتبال اما فضایی شبیه به فوتبال علیه دشمن دارد. صدر در این كتاب تلاش كرده نگاهی جامعه شناسانه به فوتبال داشته باشد. او از فرهنگی به فرهنگ دیگر می رود، فوتبال و مردم، فوتبال و سیاست و فوتبال و زندگی را بررسی می كند و از این می گوید كه چرا این ورزش تا به این اندازه برای مردم دنیا مهم است.
     كتاب بعدی او «روزی روزگاری فوتبال» بود كه نگاهی كاملا داخلی داشت. او با نثر جادویی اش از جزییات پیدا و پنهان بیش از چهار دهه فوتبال ایران حرف زده. از روابط سیاسی حاكم در فوتبال و اتفاقات جامعه به فوتبال رسیده و خواننده را به یك سفر تاریخی فراخوانده. برخی می گویند این كتاب در واقع با الهام از رمانی كه صدر از دیوید پیس با عنوان «یونایتد نفرین شده» ترجمه كرده، نوشته شده. كتاب اخیر او چیزی شبیه به نیمكت داغ است. اما این بار مربوط به ستاره های فوتبال در دهه های اخیر است. او در فصل هایی كوتاه اما با ریتم و تمپوی بالا، زندگی ابرستاره های فوتبال در سال های گذشته را مرور كرده است. این كتاب هم احتمالا مانند كتاب های پیشین او به چاپ مجدد می رسد و در نمایشگاه كتاب فروش قابل توجهی خواهد داشت. همان طور كه سایر كتاب های فوتبالی خوب در این سال ها فروش خوبی داشته اند. از جمله بیوگرافی هایی سرالكس فرگوسن، زلاتان ابراهیموویچ، آندرا پیرلو و...
     كتاب دیگری كه سال گذشته به بازار آمد و با استقبال فوتبالی ها همراه شد، كتاب «فوتبال و فلسفه» بود. این كتاب با نگاهی فلسفی زوایای مختلف فوتبال را بررسی می كند و شامل مجموعه ای از مقالات است كه توسط تد ریچاردز، فیلسوف معاصر تالیف شده. عیسی عظیمی، روزنامه نگار ورزشی هم آن را به فارسی برگردانده. كتاب با سوالی ظاهرا بدیهی اما جذاب شروع می شود: چرا فوتبال اینقدر جذاب است؟ در پاسخ به این پرسش، به عنصر درام و بازنمایی درام زندگی واقعی در فوتبال پرداخته می شود.
     برخی از فصل های كتاب اما جذاب تر هستند. از جمله فصل سه: «چرا آرا و عقاید نیچه امروز او را به طرفداری از آرسنال وامی داشت.»
     در بخش هایی از كتاب هم پای اخلاقیات به میان می آید: از جمله فصلی كه بررسی می كند تحت چه شرایطی خطای آخرین مدافع روی مهاجمی كه در آستانه گل زدن است، می تواند اخلاقی باشد. نقش اعتقادات مذهبی در فوتبال و نیز فلسفه قضاوت و داوری از دیگر مباحثی است كه در این كتاب به آن پرداخته شده است. نكته جالب اینجاست كه حضور فوتبالی ها در بازار كتاب تنها به صورت مستقیم نیست. چندی پیش كتابی به نام «هنر شفاف اندیشیدن» در حوزه روانشناسی منتشر شد كه بیش از ٢٠ بار تجدیدچاپ شد. مترجم آن كتاب عادل فردوسی پور بود و خیلی ها به دلیل دیدن نام عادل فردوسی پور این كتاب را می خریدند. حالا و باتوجه به استقبال خوبی كه از كتاب شعر شایان مصلح شده، باید منتظر روزهای شلوغ نمایشگاه كتاب و غرفه هایی باشیم كه كتاب های فوتبالی عرضه می كنند. امسال «پیراهن های همیشه» دكتر صدر و «پرواز ٦٩» شایان مصلح می توانند آمار فروش خوبی داشته باشند. نمایشگاه كتاب البته شاهد كتاب سومی هم خواهد بود. عادل فردوسی پور در هفته های گذشته سعی كرده كمتر گزارش فوتبال های خارجی را در تلویزیون برعهده بگیرد و وقت زیادی برای تمام كردن ترجمه كتاب جدیدش گذاشته. كتابی كه هنوز جزییات آن مشخص نیست اما قطعا به دلیل ترجمه مجری برنامه نود، پرفروش می شود.
     حالا و باتوجه به استقبال خوبی كه از كتاب شعر شایان مصلح شده، باید منتظر روزهای شلوغ نمایشگاه كتاب و غرفه هایی باشیم كه كتاب های فوتبالی عرضه می كنند. امسال «پیراهن های همیشه» دكتر صدر و «پرواز ٦٩» شایان مصلح می توانند آمار فروش خوبی داشته باشند.




برخی به اشتباه فکر می‌کنند گلی که رونالدو در نیمه‌شب چهاردهم فرودین ماه 1397 وارد دروازه یوونتوس کرد، گلی است پلی‌استیشنی؛ گلی که فقط در بازی‌های کامپیوتری می‌توان نظیر آنرا دید و نواخت. آنها بدون شک در سال‌های اخیر که بازی‌هایی نظیر FIFA و PES پیشرفت کرده‌اند، با گیم‌پلی آنها آشنا نشده‌اند. گل رونالدو به بوفون را حتی در بازی‌های کامپیوتری هم نمی‌توان زد. این یک گل فوق‌العاده و براستی فرازمینی بود از فوق‌ستاره‌ای که تمام‌ناشدنی بنظر می‌رسد. ما باید خدا را شکر کنیم که در زمانه‌ای زندگی می‌کنیم که می‌توانیم بصورت زنده از فوتبال مسی و رونالدو سیرآب شویم.
و البته خدا را شکر کنیم که می‌توانیم از طرفداران درجه یک فوتبالی در اروپا درس بیاموزیم. دیشب تشویق رونالدو توسط یوونتوسی‌ها شاید از خود گل رونالدو هم قشنگ‌تر بود. درست مثل تشویق الساندرو دل‌پیروی یوونتوسی در سال‌های نه‌چندان دور در سانتیاگو برنابئو، ورزشگاه رئال مادرید.



Image result for olympic ski 2018
  المپیك زمستانی پیونگ چانگ بدون شك مهم ترین رخداد ورزشی سال 1396 بود. رخدادی با بیش از 100 مسابقه مختلف با چیزی نزدیك به 3000 شركت كننده. بیش از 300 مدال در این رقابت ها توزیع شد و البته میزبانی آن 13 میلیارد دلار برای پیونگ چانگ آب خورد. هزینه ای كه درطول مسابقات فقط 3 میلیارد دلار آن به خزانه بازگشت و حالا این شهر مانده و 10 میلیارد دلار بدهی.
    7 سال قبل، در تابستان سال 2011، وقتی میزبانی پیونگ چانگ اعلام شد، خبرگزاری رویترز گزارش داد كه سهام كازینوها، پیست ها و شركت های ساختمانی با افزایش چشم گیری روبه رو شده. چرا كه پیش بینی می شود این میزبانی ده ها میلیارد دلار به اقتصاد كره تزریق كند. گزارش ها حاكی از آن بود كه مردم منطقه پیونگ چانگ تمام طول شب را در خیابان به جشن و شادی پرداختند. موسسه تحقیقاتی هیوندای كره هم گزارش داد كه المپیك زمستانی 61 میلیارد دلار به اقتصاد چهارم قاره آسیا اضافه می كند. با این همه حالا برخی خیلی خوشبین نیستند. ساخت و سازها در پیونگ چانگ قرار بود فقط 7 میلیارد دلار هزینه بردارد اما این رقم به 13 میلیارد رسید. بلیت ها فروش نرفت و بیشتر مسابقات با سكوهای خالی برگزار شد. یكی از بزرگ ترین دلایل كم شدن درآمد مسابقات شاید همین بود. توریست های كمی به خاطر این مسابقات بار سفر به خاور دور بستند و صنعت گردشگری آنطور كه باید و شاید به گردش درنیامد. فروش پایین بلیت ها علاوه بر كم كردن هیجان بازی ها، درآمدها را هم با كاهش رو به رو كرد.
    تحقیقات جدید نشان می دهد بسیاری از المپیك ها برخلاف تصور باعث ضررهای مالی هنگفتی برای میزبان ها شده. المپیك زمستانی 2014 در سوچی روسیه، 50 میلیارد دلار هزینه دربر داشت. المپیك مونترال در سال 1976 هم باعث شد اقتصاد این شهر تا 3 دهه بدهی داشته باشد!
    اما آیا پیونگ چانگ هم با چنین سرنوشتی روبه رو می شود؟ پروفسور پارك سانگ بائه كه در دانشگاه هانیانگ، مدیریت و صنعت ورزش تدریس می كند، چنین نظری دارد. او در طول مسابقات به سی ان ان گفت: «من فكر نمی كنم مسوولان پولی كه هزینه كرده اند را بتوانند به خزانه برگردانند.»
دلیل این مساله شاید دوری پیونگ چانگ از شهرهای پرجمعیت باشد. پیش بینی ها حاكی از آن است كه كره كار سختی برای تبدیل این شهر به قطب گردشگری زمستانی دارد. احتمال می رود بسیاری از ورزشگاه های ساخته شده در این منطقه با كمبود مشتری رو به رو شود. استادیوم المپیك 35000 نفری پیونگ چانگ كه هزینه زیادی برای ساختش در پی داشت، فقط در دو رخداد المپیك مورد استفاده قرار گرفت: افتتاحیه و اختتامیه. البته این استادیوم احتمالا در آینده بیشتر به كار بیاید چون قرار است در آن كنسرت و تئاتر اجرا شود. اما مساله این است كه سایر پیست ها احتمالا هیچ وقت صرفه اقتصادی نداشته باشند. پیونگ چانگ بیش از دوساعت با سئول فاصله دارد و پیست های زیادی برای رقابت با آن وجود دارد. به این اضافه كنید هزینه بالای نگهداری پیست های برفی را و اینكه فقط در مدت مشخصی از سال امكان بهره برداری از آن وجود دارد.
    در كره جنوبی برخی می گویند انتخاب پیونگ چانگ برای میزبانی كار اشتباهی بود و این پیست ها در آینده چیزی جز هزینه ندارند. به ویژه اینكه پیونگ چانگ فقط 50 مایل با مرز كره شمالی فاصله دارد و برخی نسبت به امنیت آن هم مشكوك هستند. با این همه هستند كارشناسانی كه خوشبینند. آنها معتقدند هزینه های بسیار این مسابقات در بلندمدت و از طریق صنعت گردشگری جبران خواهد شد.
    بررسی ها نشان می دهد در بیشتر مواقع، المپیك ها خیلی خیلی بیشتر از بودجه پیش بینی شده برای میزبانان هزینه بر می دارند. در هزاره سوم، فقط المپیك زمستانی سالت لیك سیتی امریكا بوده كه هزینه ای نزدیك به بودجه اولیه داشته. هزینه ای كه نزدیك به 3 میلیارد دلار تخمین زده می شود. در سایر موارد هزینه ها سر به فلك كشیده. در المپیك 2008 پكن قرار بود فقط 20 میلیارد دلار هزینه شود اما صورتحساب نهایی نزدیك به 45 میلیارد دلار بود. در لندن 2012 پنج میلیارد دلار بودجه درنظر گرفته بودند اما هزینه ها شد چیزی نزدیك به 18 میلیارد دلار. در سوچی وضع از همه بدتر بود. بودجه 10 میلیارد دلاری ناگهان تبدیل شد به هزینه ای 50 میلیارد دلاری تا این رقابت ها گران ترین المپیك تاریخ شود. بیشتر شهرهایی كه در هزاره سوم میزبان مسابقاتی مثل المپیك شدند، سال ها مجبور شدند هزینه های عمومی خود را كاهش دهند تا از بار بدهی های شان بكاهند.
    مجله اكونومیست چندی پیش در همین باره تحلیل جالبی به مخاطبانش ارایه داد. از نگاه تحلیلگران این مجله، در آینده دیگر كمتر كشور دمكراتی میزبان مسابقاتی مانند المپیك می شود چرا كه باید از مالیات شهروندانش برای میزبانی چنین مسابقاتی استفاده كند و شهروندان ترجیح می دهند مالیاتی كه می پردازند هزینه شهرشان شود، نه مسابقات ورزشی. شاید به همین خاطر است كه المپیك زمستانی پیونگ چانگ فقط 3 متقاضی داشت و هیچ كدام نتوانستند به پای هزینه كرد كره ای ها برسند. جالب اینجاست كه المپیك زمستانی بعدی هم در آسیا برگزار می شود: در پكن. پایتخت چین قرار است تبدیل به اولین شهری در دنیا شود كه هم از مسابقات تابستانی میزبانی كرده و هم زمستانی. شاید خیلی ها از خود بپرسند چرا پكن با وجود هزینه های زیاد در سال 2008 بازهم می خواهد المپیكی دیگر را میزبانی كند؟ پاسخ به دولت اقتدارگرای این كشور بر می گردد كه نیازی نمی بیند درباره هزینه كرد بودجه عمومی این كشور به مردمش پاسخ دهد. المپیك حالا بیشتر از اینكه اتفاقی درآمدزا باشد، تبدیل شده به ویترینی برای كشورها تا نشان دهند توسعه یافته هستند. به كشورهای میزبان رخدادهای بزرگ ورزشی در چندسال گذشته نگاه كنید: جام جهانی و المپیك پیشین در برزیلی برگزار شد كه دولتش ادعای توسعه یافتگی داشت. جام جهانی بعدی در روسیه اقتدارگرا میزبانی می شود. جام جهانی 2022 در قطری كه به لطف درآمدهای هنگفت گازی اش سری در سرها درآورد. المپیك 2008 به میزبانی چین بود و المپیك زمستانی بعدی هم به میزبانی همین كشور. نشان دادن توسعه یافتگی، شاید مهم ترین دستاور برگزاری المپیك باشد. درغیراین صورت كافی است در خیابان های شهرهای میزبان قدم بگذارید. از ریو تا پیونگ چانگ همه اعتقاد دارند هزینه های سرسام آور المپیك را می شد به روش های بهتری هزینه كرد. هزینه برای ارتقای شاخص سلامت، بهداشت و آموزش.



بیست و سومین دوره مسابقات المپیك هم به پایان رسید. پیونگ چانگ حالا می رود جایی در خاطرات ما. شهری كه مدام با وزش بادهای شدید روبرو بود و بارها و بارها مسابقات را به تعویق انداخت. كاروان اسكی ایران هم قطعا پیونگ چانگ را فراموش نخواهد كرد. آنها از همان روزهای ابتدایی حضور در این شهر، با حاشیه روبرو شدند. یك اشتباه از كاروان اعزامی ایران در ثبت نام نكردن در بخش تحویل جوایز مراسم افتتاحیه باعث شد تا حتی پای وزیر امورخارجه كشورمان هم به میان بیاید. تا چند روزی كاروان ایران تحت تاثیر ماجرای گوشی موبایل قرار داشت و درآخر كمیته برگزاری مسابقات درحالی كه هرگز قصد نداشت ایران را از جوایز اسپانسر محروم كند، مجبور به عذرخواهی شد. ماجرای كم تجربگی كاروان ایران در پیونگ چانگ البته در روزهای بعد هم باز نمود پیدا كرد. درحالی كه سمانه بیرامی باهر امتیاز لازم برای شركت در دو ماده مختلف اسكی صحرانوردی را در اختیار نداشت، با اشتباه عجیب مسوولان فدراسیون، از ماده تخصصی اش بازماند. او كه فكر می كرد در هر دو ماده سرعت و ١٠ كیلومتر می تواند مسابقه دهد، ابتدا روز سه شنبه در ماده سخت اسكی سرعت به پیست رفت و از بین ٦٨ ورزشكار، شصت و هشتم شد و روز بعد متوجه شد با انجام این مسابقه از حضور در ماده ای كه می توانست برای او رتبه بهتری به همراه داشته باشد، محروم شده! اینها شاید نمایی كوچك از مشكلات پیش روی اسكی ایران باشد. ایران پیست به اندازه مدعیان جهانی ندارد. كیفیت برف ما هم كمتر شباهتی به كیفیت برف اروپا یا همین كره جنوبی دارد. برف ایران، برف به اصطلاح نرم است: طبیعی طبیعی. درحالی كه برف پیست های مهم دنیا كه در آن مدعیان جهانی تمرین می كنند، برفی یخ مانند است كه عموما به وسیله دستگاه های برف ساز ساخته شده و روی برف اصلی نشسته است. ما در بسیاری از ماده ها به طور كلی پیست نداریم. نه اسنوبرد هاف پایپ داریم و نه اسلوپ اسلاید. نه كرلینگ داریم و نه پیست پاتیناژ. با این همه شاید بزرگ ترین مشكل پیش روی اسكی برگردد به همان اشتباهات سلسله وار كاروان اعزامی ایران به مسابقات. مدیران فدراسیون اسكی ایران برای اتخاذ تصمیمات درست، نیاز به مشاوران بهتری دارند.



شاید اگر نامه ریچل هولندر به روزنامه ایندیاناپولیس استار نبود، هرگز بزرگ ترین رسوایی جنسی تاریخ ورزش كشف نمی شد. ١٦ ماه پیش، قبل از آغاز جنبش #METOO و افشاگری هالیوودی ها علیه هروی وینستین، تهیه كننده معروف سینما، روزنامه ایندیانا مقاله ای چاپ كرد درباره ٥ ماه تحقیقاتش در مورد فدراسیون ژیمناستیك. این روزنامه مدعی شد نشانه هایی از تعرضات جنسی ازسوی مقامات این فدراسیون به چشم می خورد. صبح روزی كه مقاله چاپ شد، اندیاناپولیس استار نامه ای دریافت كرد از سوی ریچل هولندر، ژیمناست كار تیم ملی امریكا. او در نامه اش به این روزنامه نوشته بود: «من اخیرا مقاله ای خواندم به نام «خارج از تعادل». تجربه من ممكن است به تحقیقات شما ربطی نداشته باشد اما می خواهم حادثه ای كه برای من رخ داده را به شما گزارش دهم. من توسط مربی ام مورد تجاوز قرار نگرفته ام بلكه توسط دكتر لری نسار، پزشك تیم ملی ژیمناستیك امریكا به من تجاوز شد. من پانزده سالم بود و تحت گذراندن مراحل درمانی روی كمرم بودم.»

شاید حتی خود هولندر هم فكرش را نمی كرد كه این نامه یا دلنوشته چه پیامدهایی برای لری نسار داشته باشد. حالا نسار به ١٧٥ سال زندان محكوم شده. برای تعرض به ١٦٠ زن. ١٦٠ زنی كه پیش از این هم حتما دوست داشتند فریاد بزنند از رنجی كه بر آنها رفته ولی یا ترس از بی آبرو شدن مانع آنها شده بود یا گوش شنوایی برای شنیدن حرف های شان پیدا نكرده بودند.
Larry Nassar
     دیروز اسكات بلك مان، مدیر اجرایی كمیته المپیك امریكا در نامه ای به فدراسیون ژیمناستیك امریكا به روسای آن اخطار داد طبق نامه ای كه او برای این فدراسیون ارسال كرده است، باقیمانده ۲۱ عضو هیات مدیره فدراسیون ژیمناستیك امریكا كه هنوز استعفا نداده اند باید استعفا دهند. این ۱۸ نفر هم پذیرفته اند كه استعفا دهند. پیش تر سه عضو هیات رییسه ۲۱ نفره استعفا داده بودند. آنها در جریان دادگاه نسار در ایالت میشیگان بود كه استعفا دادند. بعد از آنكه مشخص شد پزشك تیم شان واقعا مقصر بوده است. در این چند هفته انتقادات زیادی به كمیته المپیك امریكا و فدراسیون ژیمناستیك این كشور شده است و شاكیان پرونده معتقد هستند كه این دو سازمان باید زودتر لری نسار را محكوم می كردند.
     كمیته المپیك امریكا تحقیقات مستقلی درباره این پرونده آغاز كرده و قرار است كه روز ۲۸ فوریه هیات مدیره موقت جدیدی برای فدراسیون ژیمناستیك امریكا تعیین كند. همچنین كمیته المپیك امریكا از تمامی مسوولان فدراسیون ژیمناستیك این كشور خواسته كه به صورت كامل با مسوولان بررسی مستقل پرونده همكاری كنند تا مشخص شود چرا نسار توانسته در مدت بسیار طولانی به آزارهای جنسی خود ادامه دهد.
     در جریان دادگاه نسار، كلی استفنس یكی از قربانیان این پروند كه از ۶ تا ۱۲ سالگی مورد آزار پزشك تیم ملی بوده است، در شهادتش خطاب به نسار گفت: «آمده ام شهادت بدهم تا تمام دنیا بدانند تو دروغ گفتی. كاری كه تو با ما كردی، درمان ما نبود بلكه آزار جنسی ما بود. آن موقع، ما دختران كوچكی بودیم اما دختربچه ها همیشه دختربچه باقی نمی مانند. آنها بزرگ می شوند و برمی گردند و دنیایت را روی سرت خراب می كنند.»
     قبل از او ریچل هولندر كه آن نامه معروف را به روزنامه ایندیاناپولیس زده بود هم در دادگاه گفت: «می خواهم بپرسم چقدر یك دختر كوچك اهمیت دارد؟ قانون چه اولویتی برای قربانیانی كه روح شان به وسیله تجاوز جنسی آسیب می بیند قائل است؟ من به شما می گویم این كودكان ارزش همه چیز را دارند. هر قانونی كه بتواند كمك كند ارزشمند است. من به نظرم باید اشد مجازات در نظر گرفته شود. من مطمئن بودم كه اعضای دانشگاه میشیگان و تیم ملی ژیمناستیك امریكا باید بدانند لری چه كارهایی انجام داده. كارهایی كه باعث نشد آنها متوقفش كنند.»
     روزنامه نگاران و قربانیان در امریكا هم قسم شده اند كه این پرونده را همچنان ادامه دهند. آنها معتقدند این ماجرا زوایای دیگری هم دارد كه باید برای مردم روشن شود.


ادامه مطلب


Image result for 2018
 روزنامه نگارها در سرتاسر دنیا عادت دارند سال كه عوض می شود، پیش بینی هایی درباره سال جدید داشته باشند. روزنامه خوان ها هم اساسا از چنین پیش بینی هایی با روی خوش استقبال می كنند. مطلبی كه در ادامه می خوانید ترجمه نیست اما خلاصه ای است از پیش بینی سایت های معتبر دنیا درباره ورزش به انتخاب من.
    
    جام جهانی 2018
    قهرمان: آرژانتین
    نوبتی هم باشد دیگر نوبت قهرمانی آبی و سفیدپوشان در جام جهانی است. آنها برای قهرمانی همه چیز را در اختیار دارند. مهم تر از اینها البته آمادگی بالای مسی است. او می تواند یك رهبر واقعی برای قهرمانی تیمی باشد كه از سال 1986 به این طرف طعم بالا بردن جام را بالای سرش نچشیده. البته خیلی ها با این پیش بینی موافق نیستند و برزیل و آلمان را دارای شانس بیشتری می دانند. به خصوص كه آرژانتین برای رسیدن به روسیه حسابی به سختی افتاد. اما پیش بینی ما از قهرمان جام جهانی همین تیم امریكای جنوبی است.
    
    بازنده بزرگ: پرتغال
    پرتغال امسال در گروهی قرار دارد كه ایران هم در آن حضور دارد: گروهی كه از نظر ما سخت است و از نظر آنها كمی آسان. آنها می گویند تنها اسپانیاست كه می تواند برای شان مشكل ساز شود و خودشان را یكی از مدعیان اصلی فتح جام می دانند. با این همه برخی از سایت ها اعتقاد دارند پرتغال كه همین دو سال پیش قهرمان یورو شد، شانس زیادی برای رسیدن به مراحل بالایی جام ندارد و این بار شانس در خانه آنها را نخواهد زد. آیا آنها یكی از حذف شده های زودهنگام جام 2018 هستند؟
    
     
    فوتبال باشگاهی
    پادشاهی سیتی به پایان نمی رسد
    سیتی این فصل هر ركوردی را كه دلش خواست جابه جا كرد. آنها با اقتدار در صدر جدول ایستاده اند: با فاصله ای دو رقمی نسبت به چلسی. اما آیا آنها در پایان فصل هم در همین جایگاه قرار خواهند داشت؟ نسبتا هیچكس نیست كه پیش بینی اش چیز دیگری باشد. همه نه تنها لیگ جزیره را برای گواردیولا و شاگردانش می دانند بلكه شانس آنها در لیگ قهرمانان را هم بالا می دانند. شاید امسال قهرمان لیگ قهرمانان از انگلیس بیاید.
    
    پادشاهی ونگر در آرسنال به پایان می رسد
    بعد از اینكه فصل گذشته آرسنال موفق شد در جام حذفی قهرمان شود، حضور آرسن ونگر روی نیمكت این تیم یكسال دیگر تمدید شد. اما با نتایج امسال توپچی ها دیگر باید مطمئن شد كه این فصل آخر حضور پیرمرد فرانسوی در لندن است. او امسال هم بعید است سهمیه لیگ قهرمانان را كسب كند و همین یعنی پایان كار ونگر در سال 2018. 
    
    جام سری آ به ناپل می رود
    دیگر چشم مان به قهرمانی یوونتوس در ایتالیا عادت كرده. اما نبرد قهرمانی امسال كاملا چهره متفاوتی گرفته. اینتر و ناپولی هفته ها بالاتر از یوونتوس قرار داشتند و هنوز هم جزو مدعیان اصلی فتح جام هستند. پیش بینی ما این است كه شاگردان ساری جام را به ناپل می برند و پادشاهی یوونتوس در سری آ به پایان می رسد.
    
    كونته به ایتالیا باز می گردد
    تا لحظه تنظیم این گزارش، چلسی در رده دوم جدول قرار دارد. تیمی كه سال گذشته قهرمان لیگ جزیره شد امسال از شانس زیادی برای دفاع از قهرمانی اش برخوردار نیست. سیتی فاصله را حسابی زیاد كرده و همین لندن نشینان طرفدار چلسی را نگران. پیش بینی ما این است كه او امسال كار رفتنش به ایتالیا را قطعی می كند و حتی شاید تا قبل از اتمام فصل از سمتش استعفا دهد. مقصد بعدی او هم تیم ملی ایتالیاست: تیمی كه نبودش در جام جهانی خیلی آزار دهنده است.
     
    
    تنیس 
مردان: راجر فدرر 
    فدرر امسال می تواند در بین تنیسورهای مرد دنیا آقایی كند. او امسال بیستمین گرنداسلمش را فتح خواهد كرد. باتوجه به فرم خوبی كه در سال 2017 داشت، هیچ دلیلی ندارد كه فدرر نیمی از گرنداسلم های امسال را فتح نكند. پبش بینی ما این است كه فاتح رقابت های جایزه بزرگ استرالیا و ویمبلدون خواهد شد.
     
    زنان: سرنا ویلیامز
    2018 سال بازگشت بهترین تنیسور زن تاریخ به زمین است. او كه فصل 2017 را به دلیل بارداری از دست داد حالا می تواند دوباره به ورزش حرفه ای برگردد. او فقط یك گرنداسلم از مارگارت كورت كمتر دارد و حتما برای شكستن ركورد او آرزوهای زیادی در سر می پروراند. پیش بینی ما این است او نه تنها ركورد 24 گرنداسلم مارگارت را می زند بلكه به ركوردهای بیشتری هم می رسد.
     
    
    فرمول یك
    لوییس همیلتون همچنان ادامه می دهد
    فصل پیش خیلی ها برای لوییز همیلتون كری خواندند اما او با اقتدار قهرمان فرمول یك شد. این فصل هم پیش بینی برخی این است كه وراشتپن یا وتل برای او دردسرساز می شوند. اما باتوجه به موتور فوق العاده مرسدس و البته هوش بالای این پسر انگلیسی، شك نكنید كه اگر اتفاق خاصی رخ ندهد، فرمول یك 2018 هم به لوییس می رسد.
    


برای خواندن بقیه پیش‌بینی‌ها اینجا را کلیک کنید


بیش از دو هفته از قرعه كشی جام جهانی ٢٠١٨ گذشته و هنوز اهالی فوتبال درگیر آن هستند. جام جهانی مهم ترین اتفاق پیش روی فوتبال ایران است و این به نظر طبیعی می رسد. بیشتر كارشناسان اعتقاد دارند ایران در گروه مرگ جام جهانی قرار دارد. اما به واقع چنین است؟
     گروه مرگ در رقابت های ورزشی به گروهی گفته می شود كه حداقل ٣ تیم از ٤ تیم حاضر در آن مدعی صعود باشند: مدعی واقعی صعود. وگرنه همه تیم ها دوس بیش از دو هفته از قرعه كشی جام جهانی ٢٠١٨ گذشته و هنوز اهالیت دارند از گروه شان بالا بیایند و صعود كنند. درواقع گروه مرگ گروهی است كه بیش از ٥٠ درصد تیم های حاضر در آن مدعی فتح جام باشند. با این حساب گروه ما در جام جهانی روسیه با حضور تیم های پرتغال، اسپانیا، ایران و مراكش گروه مرگ است؟ قطعا خیر!این گروه برای ما ممكن است مرگ را به همراه داشته باشد اما روی كاغذ گروهی نه چندان سخت برای مدعیان اصلی صعود (پرتغال و اسپانیا) به حساب می آید.
     موضوع مرگ نامیدن گروه ما در جام جهانی وقتی جالب تر می شود كه بدانیم هر ٤ تیم حاضر در گروه B در جام جهانی قبلی رنگ مسابقات حذفی را ندیده بودند!مراكش كه اصلا در جام جهانی برزیل حضور نداشت. ایران هم كه رقابت صعود را به آرژانتین و نیجریه واگذاركرد. اسپانیای مدعی با شكست مقابل هلند و شیلی، در گروه دوم مسابقات جام جهانی ٢٠١٤ در گروه خودش سوم شد و از صعود باز ماند. پرتغال هم در گروهی كه امریكا و غنا حضور داشتند، نتوانست صعود كند تا آلمان و امریكا باشند كه راهی مرحله حذفی می شوند. در نتیجه گروه دوم مسابقات جام جهانی روسیه درواقع تنها گروهی است كه هیچ كدام از تیم های حاضر در آن در دوره قبلی رنگ حضور در مرحله حذفی را ندیده بودند! و از این حیث ضعیف ترین گروه مسابقات است.

این یادداشت در روزنامه اعتماد مورخ 20 آذر 96 به چاپ رسیده.



حالا بیش از ٢٤ ساعت از قرعه كشی جام جهانی ٢٠١٤ گذشته و بهتر می توان درباره چیزی كه در كاخ كرملین رخ داد، نظر داد. من فكر می كنم ایران در گروهی قرار گرفته كه باب میل كارلوس كی روش است. او مطمئنا از این قرعه نمی تواند ناراحت باشد. فرصت این را دارد كه كیفیت تیمی كه ساخته را به رخ جهان بكشد. مهم تر از آن، این است كه او هر نتیجه ای كه در روسیه بگیرد، لقب بازنده را دریافت نخواهد كرد. اگر تیم ملی ایران موفق شد تابستان آینده نتایج دور از انتظاری كسب كند و یقه بزرگانی مثل پرتغال و اسپانیا را بگیرد كه ماموریتی به تمام معنا غیرممكن را انجام داده و در فوتبال ایران بت می شود. در سطح جهان هم او سال های سال مورد تحسین قرار می گیرد. اما اگر در روسیه چیزها آن طوری پیش برود كه منجر به حذف ایران در مرحله گروهی شود، او باز هم لقب بازنده را نمی گیرد چراكه در گروهی حذف شده كه پرتغال و اسپانیا در آن حضور داشتند. یكی از آنها قهرمان مسابقات یورو ٢٠١٦ شده و دیگری در جام جهانی ٢٠١٠ قهرمان جهان شد و حالا دوباره می خواهد تاج و تخت را از آلمانی كه جام قبلی را برد، برباید. كی روش هر نتیجه ای مقابل این دو تیم بگیرد سرش را می تواند بالا نگه دارد. بازی مهم برای او بی شك بازی با مراكش خواهد بود. سرمربی پرتغالی چند سالی می شود كه تیمش را طوری تمرین داده كه آماده بازی های بزرگ مقابل تیم های تهاجمی است. از جمله آرژانتین كه در جام جهانی قبل تا دقیقه نود متوقف شده بود. به نظر برای بازی با اسپانیا و پرتغال هم كی روش و شاگردانش حداقل نقشه راه را می دانند: دفاع منسجم و ضدحمله های برق آسا. اما بازی با مراكش چه؟ ایران اگر می خواهد به رویا پردازی اش ادامه دهد باید از این بازی با ٣ امتیاز خارج شود و این یعنی چیزی فراتر از دفاع و ضدحمله جلوی تیم هایی كه علاقه به داشتن مالكیت توپ دارند. آیا كی روش در این چند ماه پلن بی یا راه دومی را با شاگردانش تمرین می كند؟ آیا او می تواند در بازی اول ما را پیروز كند و همچنان امیدهای مان را زنده نگه دارد؟ چالش اصلی كی روش در روسیه شاید همین باشد.
این یادداشت در روزنامه اعتماد مورخ 12 آذر 96 به چاپ رسیده.



وقتی برنامه نود دست روی ماجرای سحر و جادو در فوتبال گذاشت، همه شوكه شدند. مخصوصا وقتی عادل فردوسی پور ارتباطی تلفنی برقرار كرد با یكی از مسوولان برگزاری بازی كه از این ماجرا دفاع می كرد. شاید خیلی ها باورشان نمی شد. شاید خیلی ها نمی خواستند باور كنند در سال ٢٠١٧ میلادی هم چنین چیزهایی وجود داشته باشد. با این همه اهالی فوتبال بعید است شوكه شده باشند. اهالی فوتبال سال هاست كه می دانند این ماجرا در فوتبال ایران چقدر جدی است. اینكه آیا نتیجه می دهد یا نه را باید از اهلش پرسید اما مساله این است كه ماجرای جادوگری در فوتبال اصلا پنهان نیست. آشكار است و خیلی ها با آن خواسته یا ناخواسته رو به رو شده اند. این ماجرا البته فقط مختص به فوتبال ایران نیست. دو سال پیش كه لسترسیتی قهرمان لیگ برتر انگلیس شد، برخی از رسانه های سطح پایین انگلیسی شروع كردند به انتشار شایعاتی مبنی بر طلسم كردن رقبا توسط لستری ها. سایت های رسمی تر البته نظر دیگری داشتند و یك دلیل غیرعادی دیگر را عامل موفقیت لستر می دانستند. آنها می گفتند مالك باشگاه بودایی است و موفق شده بودایی های زیادی را طرفدار این تیم كند. اگر در گوگل سرچ كنید عكس های زیادی می بینید از حضور راهبه های بودایی در رختكن لسترسیتی. آنها البته می گفتند با حضورشان در رختكن این تیم قصد جادو ندارند و فقط می خواهند بازیكنان را از نظر روحی آماده كنند ولی به هر حال رسانه های انگلیسی این را یك ماجرای معنوی می دانستند در راه قهرمانی لسترسیتی. در آفریقا البته وضعیت جدی تر است. در لیگ رواندا چندی پیش بازیكنی پیدا شد كه بعد از اینكه توپ را به دروازه رقیب زد، رفت به سمت تیرك و چیزی به آن تیرك كشید. مشخص شد ماجرا به جادوگری ربط دارد و قرار شد چیزی نزدیك به ١٠٠ پوند انگلیس جریمه اش كنند. اما چرا در فوتبال اینقدر به این جور مسائل توجه می شود؟ چرا ورزش های دیگر تا بدین حد آلوده این مسائل نشده اند؟ جوابش سخت نیست. در فوتبال شانس تا حد زیادی روی عملكرد تیم ها تاثیر دارد. هیچ موقعیت مسلم گلزنی وجود ندارد كه حتما گل شود. هیچ تمرینی وجود ندارد كه بزرگ ترین فوتبالیست های دنیا را هم طوری بار بیاورد كه مثلا پنالتی شان را خراب نكنند. حتی قرعه تیم ها هم می تواند مسیر قهرمانی شان را تغییر دهد و همه اینها به عاملی به نام شانس و احتمال بستگی دارد. هرجا هم حرف از شانس و احتمال باشد، خرافات و سحر و جادو پا می گیرند.
این یادداشت در روزنامه اعتماد مورخ 30 آبان 96 به چاپ رسیده.



من منتقد سینما نیستم. اینجا هم صفحه هنر و سینما نیست. با این همه این روزها قرار است سینمای كشور اتفاق جدیدی را تجربه كند كه كاملا جنبه ورزشی دارد. فیلم «صفر تا سكو» كه به زندگی سه خواهر ووشو كار سمیرمی پرداخته، قرار است به زودی اكران عمومی شود. آن هم در سینماهای سرتاسر كشور. صفرتاسكو فیلم بسیار متفاوتی است. گرچه ژانر مستندگونه ای دارد اما مثل مستندهای معمول نیست و قصه اش تا پایان شما را با خود همراه می كند. خواهران منصوریان برای خیلی ها- حتی غیرورزشی ها- شناخته شده هستند. همان خواهرانی كه امسال در برنامه ماه عسل شبكه سه سینما، روبه روی احسان علیخانی نشستند و از دردها و موفقیت های شان گفتند. آنها از هیچ (صفر) به قهرمانی جهان (سكو) رسیده اند. ركوردهای مختلفی را شكسته اند و حالا موفق شده اند وضعیت زندگی سخت خود را تغییر دهند. صفرتاسكو البته چیزی بیشتر از اینهاست. فیلمبرداری این اثر خیلی قبل تر از برنامه ماه عسل و سه سال پیش انجام شده. روزهایی كه هنوز هر سه خواهر جهانی نشده اند. صفرتاسكو با اینكه مستند است، اما شبیه هیچ مستند دیگری نیست و با اینكه ورزشی است اما تنها به مقوله ورزش بسنده نكرد. به نگاه جامعه سنتی به زنان هم پرداخته: به اینكه چطور سه دختر كه در زندگی شخصی با مشكلات فراوانی دست و پنجه نرم می كنند، در شهر كوچكی به نام سمیرم ورزش می كنند و به آوردگاه های جهانی می رسند. در قسمتی از فیلم به نگاه منفی برخی شهروندان نسبت به ورزش كردن زنان اشاره می شود و بعد در انتها نشان داده می شود چطور این سه خواهر با موفقیت های پی در پی خود این نگاه را در شهر تغییر داده اند.
     در صفر تا سكو برای نخستین بار تمرینات ورزشكاران زن به تصویر كشیده می شود. برای نخستین بار قسمت هایی از مبارزه آنها در مسابقات جهانی را می بینیم. برای نخستین بار با استفاده از فرصتی به نام «سینما» كه خط قرمزهایش كمرنگ تر از تلویزیون است، مخاطبان با چشمان خود می بینند ورزشكاران زن ما با چه مشقت هایی به سكوهای جهانی می رسند. فیلم البته برخلاف تبلیغ برخی كه می گویند زنانه است، فقط زنانه نیست. در سینمای ایران كمتر می شود كه فیلمی تا به این اندازه ورزشی- چه در بخش مردان و چه در بخش زنان- تولید شود. فیلمی كه می تواند ورزش ووشو را در جامعه بیشتر از قبل جا بیندازد. ووشو همچون سایر ورزش های رزمی- حتی در بخش مردانش- كمتر در تلویزیون روی آنتن می رود. نه تنها تلویزیون ایران كه بیشتر رسانه های ورزشی دنیا خیلی روی خوشی به ورزش های رزمی نشان نمی دهند و قطعا صفر تا سكو می تواند از این حیث یك فرصت بزرگ برای فدراسیون ووشو باشد. صفرتاسكو كه به تهیه كنندگی مهتاب كرامتی و طهورا ابوالقاسمی ساخته شده و كارگردانی جوان به نام سحر مصیبی دارد، از یكم آذرماه اكران می شود و ١٠ درصد فروش هفته اولش به زلزله زدگان كرمانشاه اختصاص خواهد یافت. این فیلم را ببینید.
این یادداشت در روزنامه اعتماد مورخ 24 آبان 96 به چاپ رسیده.



۱
علیرضا منصوریان روزهای خوبی را سپری نمی‌کند. تیمش هفتم جدول است و جدال بزرگ را هم به امیر قلعه‌نویی باخته. آبی‌های تهران فصل را خوب شروع نکردند اما تا چند هفته پیش امید داشتند که ورق را برگردانند. آنها حتی تا رده چهارم هم بالا آمدند و اگر کمی باهوش‌تر بودند حالا می‌توانستند به جای ذوب‌آهن – که در ابتدای فصل وضعیت به مراتب بحرانی‌تری داشت و حتی سرمربی‌اش را اخراج کرد – بایستند.

۲
منصوریان به نوعی مدیون برانکو ایوانکوویچ و پرسپولیس فصل قبل است. سرمربی فعلی استقلال، فصل پیش با دستان خودش قهرمانی را از برانکو گرفت(با برد دو هیچ پرسپولیس با تیم نفت در هفته‌های پایانی) اما به نوعی وامدار اوست. دلیلش هم مشخص است.
 استقلالی‌ها به هوای پرسپولیس فصل قبل که ابتدای فصل قعرنشین بود اما به یکباره اوج گرفت و تا دقایق پایانی لیگ در کورس قهرمانی قرار داشت، از تیم علی منصور حمایت می‌کنند.

۳
سکوها هنوز خیلی با سرمربی جوان استقلال نامهربان نشده‌اند. گرچه در بازی با تراکتور شعارهای «حیاکن رها کن» شنیده‌شد اما جو هنوز به نفع حمایت از منصوریان است. رسانه‌های حامی البته کم رمق‌تر از گذشته از استقلال علی منصور حمایت می‌کنند. حتی روزنامه استقلال جوان امروز در صفحه اول خودش به صراحت از ضعف فنی تیم گفته. روزنامه‌نگارهای نزدیک به علی منصوریان هم در شبکه‌های اجتماعی حرفی برای گفتن ندارند و حتی جدیدا شروع به زدن طعنه و کنایه به مدل بازی استقلال کرده‌اند. در تلویزیون هم اوضاع دارد وخیم می‌شود. کارشناسان شبکه سه برای بازی استقلال که عموما از بازیکنان سابق این تیم هستند، به همبازی قدیمی خود انتقاد می‌کنند. منصوریان که آمده بود تا استقلال را به مدعی اول فوتبال ایران تبدیل کند حالا فضا را تنگ‌تر از همیشه می‌بیند. روزنامه نزدیک به وزارت ورزش، ایران ورزشی هم روز یکشنبه تیتر زده بود: «دوراهی استقلال؛ مربی خارجی یا منصوریان؟».

در هیات مدیره هم خوب نیست. یکی از اعضای هیات مدیره اعتقاد دارد منصوریان ضعف فنی دارد. او به شدت دنبال تغییرات روی نیمکت استقلال است. منصوریان اگرچه برف تهران را دیده اما با این روند بعید است عمر مربی‌گری اش در تیم بزرگ استقلال به بازی‌های آسیایی قد بدهد.

۴
برگردیم به اول مطلب؛ هوادارانی که هنوز از علی منصوریان دل نبریده‌اند، پرسپولیس فصل قبل را مثال می‌زنند. اما از این نکته غافلند که پرسپولیس برانکو خوب بازی می‌کرد اما نتیجه نمی‌گرفت. خیلی‌ها معتقد بودند پرسپولیس فصل قبل حتی اگر در کورس قرار نگیرد، با حفظ کیفیت بازی‌اش می‌تواند در فصل آتی مدعی اول قهرمانی شود. همان چیزی که امروز شاهدش هستیم. پرسپولیس این روزها مدعی اول قهرمانی‌ست. سرخ‌ها البته پارسال هم به کورس اضافه شدند اما به هرحال در پایان جدال را به پدیده‌ای به نام استقلال خوزستان باختند. اما تیم منصوریان به هیچ وجه کیفیت لازم را ندارد. استقلال با ادامه این روند حتی فصل بعد هم نمی‌تواند مدعی قهرمانی بشود؛ امسال که پیشکش.

۵
منصوریان البته ضعف دیگری هم دارد که این روزها همه از آن می‌گویند. او مرد نیمه مربیان نیست. نیمه دوم را می‌بازد یا دست‌کم نمی‌تواند ببرد. به این بازی‌ها دقت کنید:

استقلال ۱ – ۱ نفت تهران

استقلال برتری یک بر صفر در نیمه اول را از دست داد تا در نهایت دو امتیاز حساس از کف برود.

استقلال ۱ – ۲ صنعت نفت آبادان

استقلال برتری یک بر صفر را از دست داد و به صنعت نفت باخت.

استقلال ۱ – ۱ ماشین‌سازی

استقلال با گل کاوه رضایی از ماشین سازی جلو افتاد ولی این برتری را طبق معمول در نیمه دوم از دست داد و بازی مساوی شد.

فولاد ۱ – ۱ استقلال۱

استقلال در اهواز گل اول بازی را زد ولی این بازی را هم نبرد.

استقلال ۲ – ۲ گسترش تبریز

استقلال در این بازی دو بر صفر جلو افتد اما در کمال شگفتی این بازی را هم تساوی به پایان برد.

استقلال ۱ – ۲ تراکتور

درست همان سناریوی بازی با صنعت نفت؛ زدن گل اول و از دست دادن کل امتیازات بازی.

نکته جالب اینجاست که در این ۶بازی، استقلال ۵بار میزبان بوده. انگار ورزشگاه آزادی دیگر برای استقلالی‌ها خوش یمن نیست.

۶
نکته دیگر این است که منصوریان برخلاف جریان تبلیغاتی اطرافش از نظر انگیزیشی هم کارنامه درخشانی ندارد. آبی‌ها در این فصل هیچگاه در مسابقه‌ای که عقب افتاده‌اند، دست پر از زمین خارج نشده‌اند. کافی است بازی با استقلال خوزستان، صنعت نفت و تراکتورسازی را به یاد بیاورید.


برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید


ترافیک، ترافیک، ترافیک! امان همه را بریده. آلودگی هوا، تلف شدن وقت، خورد شدن اعصاب، افزایش استهلاک ماشین و... هم که دیگر برای همه ما شهرنشین ها عادی شده. انگار هیچکس نمی تواند کاری کند. حتی خواندن افزایش مرگ و میرها بر اثر آلودگی هوا(که از تبعات ترافیک است) هم باعث نمی شود تا کک مان بگزد.
از وقتی مدرسه ها باز شده که دیگر اوضاع بدتر هم شده. ترافیک حالا روز و شب نمی شناسد. در تهران از 7 صبح تا 10 شب ترافیک بدون از نفس افتادن در جریان است. اوضاع وقتی وخیم تر می شود که بدانیم ترافیک در برخی از نقاط تهران حتی تا پاسی از شب هم در جریان است. اما چرا ترافیک تهران هیچ وقت تمام نمی‌شود؟ چرا این همه بزرگراه و خیابان جدید و تغییرات مهندسی خیابان‌ها، درد بی‌درمان پایتخت را افاقه نمی‌کند؟ پاسخ دادن به این سوال به ظاهر ساده و کوتاه، اصلا آسان نیست. در پرونده پیش‌رو سعی داریم زاویه جدیدی از ترافیک شهری در ایران و بویژه خیابان‌های پایتخت را مورد واکاوی قرار دهیم. یک مولفه فراموش شده در مهندسی شهری که کمتر مدیری به آن توجه می‌کند.
هدف ما البته تنها بیان مساله و نشان دادن گستردگی دلایل ترافیک در پایتخت ایران است. درمان این پدیده خود حدیث مفصل دیگری‌ست که به قول ادیبان، در این مقال نمی‌گنجد!

ترافیک؛ معضلی قدیمی
برخلاف تصور، ترافیک محصول جهان مدرن و ماشینی نیست. بر اساس برخی از گزارش‌ها، شهرهایی مثل پاریس و لندن قبل از تسخیر خیابان‌ها توسط ماشین‌ هم ترافیک داشتند؛ ترافیک اسب‌ها و درشکه سواران در خیابان‌های مرکزی شهر. جالب اینجاست که آن ترافیک هم آلودگی‌های خاص خودش را داشت. مثلا به این گزارش که چندی پیش منتشر شد نگاه کنید: «در اواخر سده 1800 میلادی، تقریبا تمام ترافیک شهر لندن را اسب ها تشکیل می دادند؛ یعنی حدود 11 هزار درشکه اسبی و چند هزار درشکه عمومی دوازده اسبه. تمام این اسب ها کود تولید می کردند. به طور متوسط هفت الی 15 کیلوگرم در روز. در 1894، تخمین می زدند طی پنجاه سال آینده تا ارتفاع سه متری کل خیابان های لندن را تاپاله اسب خواهد گرفت. دیگر شهرهای بزرگ مانند نیویورک نیز چنین مشکلی داشتند. اسب های شهر نیویورک روزانه یک میلیون کیلوگرم (هزار تن) تاپاله تولید می کردند که شهر را مجبور می کرد مبلغ عظیمی خرج پاکسازی آن کند.»
۲۰۰ سال پیش آلودگی ناشی از بخارهای سمی تاپاله‌های شهرها را آلوده می‌کرد و حالا دی‌اکسید کربن حاصل از اگزوز ماشین‌ها. انگار شهر را برای ترافیک ساخته‌اند. 

گره‌های لعنتی
برخلاف تصور عادی و حتی رسمی از پدیده ترافیک، فقط تعداد زیاد ماشین‌ها در خیابانی که گنجایش این همه ماشین را ندارد، باعث افزایش ترافیک نمی‌شود. خیلی وقت‌ها  اوضاع پیچیده‌تر از این حرف‌هاست. حتما برای شما هم پیش آمده که نیم ساعتی در یک ترافیک اعصاب خورد کن قرار گرفته باشید و یک دفعه تمام آن ترافیک عریض و طویل تمام شده و هیچ اثری از دلیل اصلی آن همه اعصاب‌خوردی پیدا نباشد. این پدیده اکثر اوقات برمی‌گردد به فرهنگ رانندگی و سبک زندگی رانندگان ایرانی. یعنی یا چند ماشین در آن جلو به هم راه نداده بودند یا تصادف کرده بودند و ماشین‌شان را از سر راه برنداشته بودند و یا برای آن کار دیگر ترمز گرفته‌اند!
آن کار دیگر دقیقا همان موضوع پرونده ماست. یعنی ایستادن برای سوار کردن جنس مخالف که خب در ایران بیشتر ترمز کردن آقایان برای مخ‌زنی خانوم‌ها معنی می‌شود.
این پدیده علت‌های بیشماری دارد که قاعدتا مورد بحث ما نیستند. هرگروه فعالی در این زمینه بسته به طرز تفکرش، نسخه‌های مختلفی برای درمان این ماجرا دارد اما همه‌شان متفق‌القول وجود این پدیده را قبول دارند و کتمان نمی‌کنند. این سال‌ها درباره دوستی‌های خیابانی زیاد نوشته شده. حتی سریال‌ها و فیلم‌هایی هم در اینباره ساخته شده است اما کمتر کسی تبعات جانبی این مدل دوستی‌ها را نشان ما داده. اینجا نمی‌خواهیم از افزایش آمار طلاق و عشق قبل یا بعد از ازدواج صحبت کنیم. اینجا می‌خواهیم از ترافیک ناشی از این پدیده صحبت کنیم. یک خانوم خوش‌تیپ کنار خیابان می‌ایستد. با منظور یا بدون منظور. فرقی ندارد. یعنی برای راننده‌ای که در خیابان‌ها پرسه می‌زند تا چنین موقعیتی را پیدا کند فرقی ندارد. بیشتر اوقات توانایی فهمیدن اینکه آن خانوم با منظور ایستاده یا بدون منظور را ندارد. پس برایش ترمز می‌کند. بوق می‌زند. اگر آن خانوم حرکت کرد با او حرکت می‌کند. دنده عقب می‌گیرد. ماشین‌های پشتی هم به ناچار مجبور می‌شوند جهت مسیر خود را تغییر دهند. یعنی به راست منحرف می‌شوند و جلوی لاین بغلی می‌پیچند. گره ترافیکی از همینجا آغاز می‌شود و با اضافه شدن جوان‌های دیگر به جدال برای دلبری از آن دختر، ماجرا پیچیده‌تر می‌شود. حالا با پدیده دوبل ایستادن، از لاین چپ به راست منحرف شدن(برای اضافه شدن به سیل خواستگاری در کف خیابان) و از لاین راست به چپ منحرف شدن(برای فرار سایرین از خیل صف خواستگاری) مواجه هستیم. این پدیده یکی از مولفه‌های اصلی ترافیک در تهران است که کمتر در نظر گرفته می‌شود. اما مدیران شهری بعضا با آن آشنا هستند. سردار تیمور حسینی، رییس پلیس سابق راهور تهران در برخی از مصاحبه‌هایش به این ماجرا اشاره کرده بود. برخی از محققان پدیده ترافیک تهران هم آن را قبول دارند. اصلا یکی از دلایل اصلی اینکه در برخی از نقاط ترافیک پیش‌بینی نشده بوجود می‌آید همین است. ۴ ۵ ماشین مدل بالا وقتی در میدان کوچکی در تهران برای خانومی ترمز کنند، می‌توانند پشت سرشان ترافیکی ایجاد کنند که کل خیابان های درگیر با آن میدان را درگیر کنند. بعد هم با رفتن آن خانوم از کنار آن خیابان، به کلی دلیل ترافیک از بین می‌رود، آن چند ماشین حرکت می‌کنند و یکدفعه گره ترافیک باز می‌شود. بعد شما که چند دقیقه‌‌ای در یک ترافیک غیرمنتظره بودید متوجه نمی‌شوید که چرا ماشین‌ها در میدان به هم گره خورده بودند.

ترافیک‌هایی بدتر از ترافیک‌های خیابان‌های اصلی
این نوع ترافیک که ما اسمش را «ترافیک جنسی» گذاشته‌ایم، چند ویژگی دارد که آنرا از سایر ترافیک‌ها متفاوت می‌کند. اول اینکه غیرمنتظره است. یعنی شما با استفاده از نقشه ترافیکی شهرداری یا گوگل نمی‌توانید آنرا پیش بینی کنید. مقل ترافیک همت و ولی‌عصر نیست که مشخص باشد در چه ساعتی و از کجا آغاز می‌شود. هر معبری در هر زمانی ممکن است به این پدیده دچار شود و شما را درگیر خودش کند.
دومین ویژگی‌اش این است که راه حلش از دست نیروهای راهور و پلیس خارج است. یعنی مثل ترافیک خیابان‌های اصلی نیست که پلیس بتواند با ایجاد محدودیت‌ها یا تغییرات مهندسی آنرا تسهیل کند.
سومی اینکه بیشتر اوقات در خیابان های فرعی بوجود می‌آید. یعنی ما این پدیده را لزوما در خیابان‌های اصلی و پر تردد نمی بینیم. ترافیک جنسی گستردگی بسیاری دارد.
چهارمی اینکه زمان نمی‌شناسد. یعنی حتی در ساعت‌های پایانی شب(که اوج ایستادن کنار خیابان و ترمز کردن است) شاهد ایجاد گره‌های ترافیکی به خصوص در خیابان‌های شمالی شهر هستیم.
پنجمی اینکه اصولا مسوولان تصمیم‌گیر این مورد را در نظر نمی‌گیرند تا برای حل آن چاره‌ای بجویند و این پدیده روز به روز بیشتر در شهر پراکنده می‌شود. کافی‌است در ساعت‌های پایانی شب سری به خیابان‌های سعاد‌ت‌آباد، مطهری، بهشتی، ولی‌عصر بالا و... بزنید.

ترافیک، معضلی بزرگ‌تر از آنچه فکرش را می کنیم!
همانطور که گفته شده پدیده «ترافیک جنسی» شاید منحصر به ایران باشد اما اگر آنرا کمی وسیع‌تر ببینیم می‌تواند نمونه‌هایی جهانی داشته باشد. اگر علت انحراف ماشین ها را حواس‌پرتی بدانیم باید موضوع بیلبوردها را هم مطرح کنیم. بر اساس تحقیقات معتبر در کشورهای توسعه‌یافته، تصادفاتی که در اطرف بیلبوردهای تبلیغاتی به وقوع می‌پیوندند، قابل توجهند. و البته ترافیک ناشی از اینگونه ترافیک‌ها هم همینطور. یا در مثالی دیگر از سبک زندگی باید به پدیده «دوردور» در خیابان‌های مرفه شهرهای بزرگ اشاره کنیم. پدیده‌ای که بارها درباره آن نوشته شده و حتی پلیس بدلیل پیش بینی پذیر بودن این پدیده اقداماتی هم برای جلوگیری از آن انجام داده است. مثل مستقر کردن تیم های امنیتی در معابر اصلی دوردور و توقیف ماشین‌هایی که در آن معابر می‌چرخند.

این مطلب در شماره چهارم دوهفته‌نامه «شهرنامه» منتشر شده است.


برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید


روز گذشته «مرگ فیدل‌ کاسترو» تیتر یک تمام رسانه‌های جهان بود. رهبری انقلابی از تبار کمونیست‌ها که بعد از ۹۰ سال زندگی‌اش پایان گرفت. کاسترو هم مثل بسیاری دیگر از رهبران جهان، علائق ورزشی بسیاری داشت. او هم بیسبال را دوست داشت و هم بسکتبال را. دوستان خوبی هم در بین فوتبالی‌ها داشت.
در کوبا بازی ملی نه فوتبال که بیس‌بال است(مثل همسایه شمالی، ایالات متحده آمریکا). با این همه علاقه اول کاسترو بکستبال بود.
او با قدی به بلندی ۱٫۹ متر در زمان دبیرستان یکی از بازیکنان پرطرفدار بسکتبال بود. در مورد او نوشته‌اند که علاوه بر بسکتبال، به بیس بال، دو و تنیس روی میز هم علاقه نشان می‌داده. ظاهرا او برتری در ورزش را به‌عنوان یک فرصت برای نشان دادن قابلیت‌های خودش برای پیروزی و همچنین اداره گروه می‌دانسته. 

بسکتبالیست‌ حرفه‌ای
خوان سانچز، یکی از بادی‌گاردهای سابق فیدل می‌گوید: فیدل هرگز از اینکه تیم را اداره کند، سرباز نمی‌زد، حتی به رد کردن آن هم فکر نمی‌کرد. بازیکن‌ها به دودسته تقسیم می‌شدند، آبی و قرمز. هرکسی در هر تیمی که بود به خاطر فیدل بازی می‌کرد و بردوباخت برایشان اهمیتی نداشت. بر اساس کارهایی که یک ورزشکار مخصوصاً بسکتبالیست باید انجام دهد، کاسترو اعتقاد داشت که می‌توان بسکتبال را به‌عنوان نمادی از قدرتمند و همچنین یکی از آموزش‌هایی باشد که می‌توان به جوانان انقلابی در اوایل راه آموزش داد. 
 
ازجمله حرکت‌هایی که فیدل همیشه آن را انجام می‌داد حرکت‌هایی بود که مربوط به حفظ توپ و مانور با آن بود. بر اساس تفکر کاسترو، بازی باید سرعت داشته باشد، استقامت و تاکتیک‌های رعدآسا، به همراه تفکر سریع در موقعیت و انتخاب‌های ناگهانی می‌تواند یکی از آموزش‌هایی است که در جنگ‌های چریکی لازم است. کاسترو بانظم خاصی دوست داشت این ورزش را ادامه دهد، این تلاش تا سن ۵۶ سالگی و تاریخ ۱۹۸۲ ادامه داشت، اما در اثر شکستگی پا او برای همیشه این بازی را کنار گذاشت.
دوستان فوتبالی
رییس جمهور پیشین کوبا با یکی از تاثیرگذارترین ورزشکاران دنیا یعنی دیگو آرماندو مارادونا، دوست نزدیک بود. ستاره پیشین تیم ملی فوتبال آرژانتین برای نخستین بار در سال 1987 به کوبا رفت و از آن پس، با رهبر کوبا دوست شد. مارادونا سپس در برخی از دیدارها، پیراهن‌هایش را به کاسترو هدیه داد. یکی از آن‌ها نخستین بازی‌اش با نیوولز اولدبویز بود. او همچنین پیراهن شماره 10 تیم ملی آرژانتین را به رهبر کوبایی هدیه کرد.

مارادونا بارها به جزیره کوبا رفت و در سال 2000 نیز در کلینیک بین‌المللی لاپدررای این کشور، به خاطر مصرف مواد مخدر بستری شد. ستاره پیشین تیم ملی آرژانتین در سال 2005 با فیدل کاسترو برای برنامه La noche del 10 مصاحبه کرد. علاوه بر این دوستی، مارادونا یکی از تحسین کننده‌های انقلاب کوباست. همچنین سرمربی پیشین تیم ملی آرژانتین صورت رهبر کوبا را بر روی یکی از پاهایش تتو کرده و روی بازویش تصویر چگوارا حک شده است.

در سال 2015 کاسترو از نامه‌هایی که میان او و مارادونا رد و بدل شده بود، خبر داد. در این نامه‌ها مارادونا و کاسترو درباره مسائل ورزش و سیاست صحبت کردند. ستاره پیشین آلبی سلسته در یکی از نامه‌ هایش نوشته بود: «فیدل، یکی از چیزهایی که در طول این چند سال دوستی زیبا و صادقانه آموختم این است که وفاداری قیمت ندارد.»

فوتبال کوبا در زمانه کاسترو
در حالی که هنوز تکلیف هیچ تیمی برای حضور در جام‌جهانی ۲۰۱۸ روسیه مشخص نشده، تکلیف کوبا مشخص است؛ حذف از مرحله مقدماتی! درست مثل تمام ۵۷ سال گذشته. یعنی از زمانی که کاسترو و یاراتش زمام کار در کوبا را بر عهده گرفته‌اند. 
پیش از روی کار آمدن کاسترو، باشگاه های بزرگ آمریکای جنوبی مثل ولزسارفیلد آرژانتین یا کولوکولوی شیلی برای دیدارهای دوستانه به این جزیره سفر می کردند. حتی پای تیم هایی مثل رئال مادرید یا اسپانیول به کوبا باز شده بود اما همه چیز تحت حکومت کمونیستِ کاسترو تغییر کرد. آن هم زمانی که او موسسه ملی ورزش و تربیت بدنی ساخت و حرفه ای گری را ملامت کرد.
در حالی که فوتبال به خصوص در بین مهاجران محبوب شده بود، ورزش های آماتور مورد تحسین قرار گرفتند. در این بین، بوکس و بیسبال به خاطر برخورداری از شانس شکست دادن دشمن درونی در آبراهه های فلوریدا اهمیت بیشتری داشتند. در حالی که ان سینک و اسپایس گرلز دهه نود را به پایان رساندند، بالا رفتن محبوبیتِ فوتبال در سایر نقاط جهان، وضعیت این ورزش در جزیره کاراییب را تغییر داد. قانون ممنوعیت امضای قرارداد با تیم های حرفه ای خارجی از باشگاه های آماتور داخل کشور همچنان برقرار بود اما نهاد مسئول فوتبال در کوبا می خواست راهی برای پیشرفت در این ورزش پیدا کند تا آنها هم بتوانند به موفقیتی که کشور همسایه، جاماییکا، با رسیدن به جام جهانی ۱۹۹۸ به آن دست پیدا کرد برسند. 

این مطلب در روزنامه امیدایرانیان منتشر شده است


برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید


این روزها جنگ سختی بین ارتش عراق و نیروهای داعش در اطراف شهر موصل برقرار است. پس از چندسالی که این شهر مهم عراق در اشغال نیروهای تکفیریست‌، حالا امیدهایی برای بازپسگیری آن توسط ارتش عراق و هم پیمانانش به گوش می‌رسد.
موصل شهری در شمال عراق است که مرکز استان نینواست و روزگاری پرجمعیت‌ترین شهر عراق پس از بغداد به حساب می‌آمد. در هفته گذشته قسمت‌هایی از جنوب این شهر توسط ارتش عراق آزاد شد. و یکی از جالب‌ترین تصویرهایی که در خبرگزاری‌های معتبر دنیا در این مورد منتشر شد، عکسی از فوتبال بازی کردن بچه های خردسال بود. این عکس از آن جهت جالب بود که داعش در تمام سال‌هایی که این شهر را در اختیار داشته، بازی فوتبال و حتی تماشای آنرا ممنوع اعلام کرده بود. 

شلاق و اعدام پیامد تماشای فوتبال!
اوایل سال ۲۰۱۵ خبر تکان‌دهنده‌ای از موصل که این روزها درگیر جنگ سختی است منتشر شد؛ یک گروه سیزده نفره از بچه‌های شهر موصل جلوی جمعیت انبوهی که شامل والدین و دوستانشان بود، اعدام شدند.
دلیل؟ تماشای بازی‌های جام ملت‌های آسیا میان دو تیم عراق و اردن!
البته موضوع فقط به همین ماجرا ختم نشد. بر اساس گزارش‌های منتشر شده در روزنامه‌های انگلیسی مثل گاردین؛ در تمام سرزمین‌های تحت اشغال داعش در عراق و سوریه، بازی فوتبال و تماشای آن ممنوع است. چندی پیش یک شهروند عراقی ساکن محله باسورا که نخواست نامش فاش شود، این موضوع را تایید کرد: «چیزهای زیادی هست که در خاک داعش غیرممکن و ممنوع است و فوتبال تنها یکی از آن‌هاست.»
همین موضوع را از زبان مردم بغداد هم می‌شنوید، یک شهروند دیگر که ساکن بغداد است هم آن را تایید کرده: «آن‌ها از چیزی که باعث پیشرفت شود، خوششان نمی‌آید، بنابراین فوتبال هم ممنوع کرده‌اند.»
چیزی که واضح است این است که ورزش خلاف اصول این سازمان تروریستی است. بر اساس اصول این گروه کسی اجازه جایگزینی و حتی رقابت با خادم خدا را ندارد از این رو عکس‌های بزرگ تبلیغاتی و پوسترهای بازیکنان فوتبال خارجی در کافه‌ها و رستوران‌ها پاره می‌شوند.

نابودی فوتبال در عراق؟
مساله فوتبال در عراق امروز جالب توجه است. در چندسال گذشته، در عراق، محله‌هایی از فلوجه گرفته تا بعقوبه بارها توسط داعشی‌ها اشغال شدند و سپس توسط ارتش عراق آزاد شدند. در بین‌النهرین، فوتبال عملا به خاطر سرکوب‌های خشونت‌آمیز و حملات هوایی نابوده شده است. اما با این همه فوتبال عراق در این سال‌ها پیشرفت خوبی داشته! تیم ملی عراق در تابستان موفق شد در مرحله مقدماتی جام جهانی ژاپن را در یوکوهاما شکست دهد! تیم نوجوانان این کشور هم با پیروزی مقابل تیم ملی نوجوانان ایران، قهرمان آسیا شد. عراقی‌ها حتی در المپیک ریو هم حاضر بودند. با اینکه تیمی مثل ایران ۴۰ سال است در آتش حسرت رسیدن به فوتبال المپیک می‌سوزد.
علاقه مردم عراق به فوتبال را شاید بتوان از حرف‌های کلود ناکپا، بازیکن فرانسوی که تا پیش از اولین حمله داعش به عراق در لیگ این کشور توپ می‌زد، فهمید: «عراق یک کشور کاملا فوتبالی است. وقتی رئال مادرید و بارسلونا بازی می‌کنند، کل پایتخت ساکت می‌شود.»

فوتبال در سوریه
البته در سوریه شرایط کاملا فرق دارد. وبسایت «رقه در سکوت سلاخی شد» در مورد فوتبال در مناطق اشغال شده سوریه توسط داعش می‌نویسد: «موضوع فوتبال هیچ جایی توسط داعش نوشته نشده است. هیچ قانون نوشته‌ای مبنی بر این که فوتبال ممنوع است پیدا نمی‌کنید اما دهان به دهان چرخیده که فوتبال بازی کردن و حتی تماشای آن در خیابان، مسجد و کافی‌نت‌ها ممنوع است. بنابراین ممنوعیت آن تقریبا گیج کننده است. به عنوان مثال، در شهر منبج بچه‌های بالای ۱۲ سال اجازه فوتبال بازی کردن ندارند اما در دیرالزور چنین قانونی نیست. کلا همه چیز به این بستگی دارد که کجای سوریه زندگی می‌کنید.»
این وبسایت درباره چرایی ممنوعیت فوتبال در سرزمین‌های تحت حاکمیت داعش می‌نویسد: «آن‌ها می‌گویند که فوتبال باعث می‌شود بزرگسالان را از وظایف دینی و نمازهایشان غافل شوند. اما کسانی را می‌شناسم که در رقه یواشکی و به دور از چشمان داعش گهگداری پا به توپ می‌شوند.»
یکی از نویسندگان این وبسایت درباره شرایط فوتبال دیدن در رقه می‌گوید «شما نمی‌توانید آزادانه فوتبال تماشا کنید. گاهی اوقات به ما این اجازه را می‌دهند، گاهی هم به کافه‌ها می‌ریزند و کسانی را که اجازه تماشای بازی نگرفتند را کتک می‌زنند. واقعا فاجعه است.»
او دیدار الکلاسیکو را به خاطر می‌آورد، بیست و یکم نوامبر ۲۰۱۵، دیدار بارسلونا برابر رئال مادرید، درست هشت روز پس از حملات تروریستی پاریس. در کمال تعجب، مسئولان داعش اجازه پخش این مسابقه را دادند اما قبل از آغاز بازی یک دقیقه سکوت در برنابئو برقرار شد: «داعشی‌ها پس از دیدن این صحنه بسیار عصبانی شدند و با خشونت شروع به خارج کردن مردم از کافه‌ها کردند و هر محلی که احتمال می‌رفت بازی را پخش کند را بستند.» او توضیح می‌دهد که در آغاز اشغال رقه، مردمان شهر با هر سن و سالی اجازه فوتبال بازی کردن داشتند مگر آن که پاهایشان را نمی‌پوشاندند و در ادامه می‌گوید: «اما یک روز اعلام کردند که این بازی‌ها باعث فاصله افتادن مردم با خدا و انجام وظایفشان می‌شود.»
جالب اینجاست که این ممنوعیت برای مجاهدان دیگر در اروپا و آمریکا اعمال نمی‌شود و در این مورد تیم می‌گوید: «من می‌دانم که مجاهدانی که از غرب آمده‌اند، فوتبال را در خانه‌هایشان و یا مکان‌های خصوصی تماشا می‌کنند و شبکه‌های مختلفی دارند که این بازی‌ها را پخش می‌کند. مسئولان داعش تکلیفشان با خودشان هم مشخص نیست. آن‌ها ما را از بازی کردن و تماشای فوتبال منع می‌کنند اما خودشان با خیال راحت در خانه‌هایشان مسابقات را تماشا می‌کنند و حتی پلی‌استیشن هم بازی می‌کنند».

در فاصله بسیار کوتاه از رقه، مکان‌هایی وجود دارد که در دست ارتش آزاد سوریه است؛ جایی که فوتبال در آن وضعیت کاملا متفاوتی دارد. در آن‌جا، مسابقات منجر به ضرب و شتم نمی‌شود. اوروا کاناواتی، بنیان‌گذار تیم ملی سوریه آزاد، با افتخار از آزادانه بازی کردن فوتبال در مکان‌های تحت سلطه ارتش آزاد سوریه سخن می‌گوید: «ما بدون ترس از اعدام شدن، فوتبال بازی می‌کنیم. با وجود این که در جنگ به سر می‌بریم، مردم در مکان‌هایی که توسط نیروهای انقلابی کنترل می‌شود، آزادانه فوتبال بازی می‌کنند. در شهرهایی همچون حمص، ادلب، درعا و حلب مردم در استادیوم‌های کوچک و بزرگ فوتبال بازی می‌کنند. ما در مناطق خودمان بیش از ۷۵ تیم داریم و حتی لیگ در دسته‌های مختلف با ۴۰ باشگاه در شهر ادلب داریم.»

حالا با افزایش امید برای آزادسازی موصل، امید فوتبال‌دوستان این شهر هم برای تماشای دوباره فوتبال زیاد شده است.

این مطلب در شماره چهارم دوهفته‌نامه «شهرنامه» منتشر شده است.


برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید


تا چند ماه پیش یک سوال حسابی ورزش‌دوستان را در سرتاسر دنیا آزار می‌داد؛ «آیا برزیل بدترین میزبان رقابت‌های المپیک لقب می‌گیرد؟»
ماجرا ساده بود، از زمان میزبانی برزیل در جام‌جهانی، همواره خبرهای ناراحت‌کننده‌ای از ریودوژانیرو مخابره می‌شد. اعتراضات مردمی، اعتصابات کارگری، خشونت زاغه‌نشین‌ها، دزدی در دهکده المپیک و ...
در مدت برگزاری المپیک هم خبرهای بد کم نبودند؛ ده دهکده  المپیک مشکلاتی همچون نداشتن آب گرم، سیم کشی‌های بدون محافظ و شکستگی‌ لوله‌ها داشت و سارقان هم آزادانه در دهکده رفت و آمد داشتند.
نسبتا همه هم متفق‌القول بودند که مشکل بر می‌گردد به زاغه‌نشین‌های ریو. همان افرادی که در «فاولا» زندگی می‌کنند».

فاولا چیست؟
اگر ورزش‌دوست باشید بعید است که در چندسال گذشته این عبارت به گوش‌تان نخورده باشد. فاولا به نوعی همان حلبی‌آباد خودمان است. البته کمی ریشه‌دارتر...
احمدخانی، یک جهانگرد ایرانی در وبسایت شخصی خودش در باره تجربه حضور در فاولا می‌نویسد: «زاغه نشین، گدا محله یا به قول خود برزیلی‌ها Favela جزو مناطق ممنوعه‌ی شهرهای بزرگ برزیل محسوب میشه. ممنوعه نه تنها واسه خارجی ها، حتی واسه شهروندهای عادی برزیل! این محله ها معمولا محل سکونت خلافکارها و قشر فقیر هر شهره و با اینکه در همسایگی سایر محلات قرار دارند اما معمولا از زیرساخت های ساده شهری هم محروم هستند. پلیس مگر در موارد خاص وارد فاولاها نمیشه و هر اتفاقی اونجا بیافته توسط خود ساکنین اونجا حل و فصل میشه.»

نجات‌دهنده‌ای به نام «فوتبال»
در این چندسال مطالب زیادی درباره معضل فاولانشین‌ها نوشته شده است. دولت برزیل هم تلاش بسیاری برای منهدم کردن گروه‌های تبهکاری ریشه‌دوانده در فاولاها به خرج داده اما این مناطق همچنان پر از خطر و ترسناک بنظر می‌رسند. حالا یک روزنامه‌نگار آمریکایی خبرهای جدید و البته امیدبخشی از فاولاهای ریودوژانیرو دارد. خبرهایی که حاکی از آن است که فوتبال درحال یاری دادن به مردم آن سرزمین است.

پروژه فاولا استریت
سرینوانتو دی، درباره سفر پرمخاطره‌اش به فاولای سانتا ترزا می‌نویسد: «روزهای اولی که به ریودوژانیرو آمدیم، دوست ونزوئلایی‌مان خطارداد «بدون محافظ و با دوربین به فاولا ها نرویم. شما نمی دانید آن جا چه چیزی منتظرتان است». در فاولا ها همه چیز متفاوت است. درب خانه‌های رنگی به کوچه‌های تاریک باز می‌شوند.مهمانی‌های خیابانی و ماریجوانا، زندگی شبانه را به تسخیر در آورده‌اند و فقر بسیار مشهود است. نزدیک به هزار فاولا در اطراف شهر ریودوژانیر وجود دارد و حدود 1.5 میلیون نفر(24 در صد جمعیت) تا سال 2011 در آن ها زندگی می کردند.  اما این تازه آمار رسمی دولت برزیل است. پساب  و فاضلاب همیشه برای ساکنان مشکل ایجاد می‌کنند. اما مشکل اصلی چیز دیگری است. اکثر فاولاها تحت تاثیر آمار بالای جرم و جنایت قرار دارند که بوسیله سلطه گروه های مواد مخدر و مافیا بوجود می آیند. هر چند پلیس برزیل هم اکنون دربسیاری از فاولا ها ایستگاه دارد اما هنوز هم پخش کننده های موادمخدر در ۳۷۰ فاولا(۳۷ درصد کل فاولاها) دست بالا را دارند.
در مدتی که در آنجا حضور داشتیم، خیلی زود منطق حاکم بر آن جامعه را فهمیدیم. ما متوجه شدیم علی رغم تمام مشکلات، ساکنان فاولا  باید هر روز برای باقی‌ماندن در آن شرایط بجنگند. با این وجود روی صورت های مردم آنجا لبخند بود، می‌رقصیدند و به فوتبال بازی کردن ادامه می دادند. رگه‌های از امید در آنجا دیده می‌شد. گروه خوب «فاولا استریت» هم آنجا بود. فاولا استریت بوسیله فیلیپ ولدهولیس، بنیان گذارده شده بود. او این پروژه را در سال 2012 با کمک یک بنیاد هلندی در ریو کلید زد. این پروژه گانگستر ها و مواد فروش های سابق را به الگو هایی مناسب و البته مربی های فوتبال تبدیل کرد. آن ها اسلحه هایشان را انداختند و توپ ها را برداشتند. فوتبال مونس‌شان شد؛ باعث خوش حالی و البته یک عادت.
در 2013 فیلیپ این برنامه را با دختران شهر ریو آغاز کرد. برای کمک به آن ها از یکی برجسته ترین فوتبالیست های خیابانی یعنی راکی ههاکایج دعوت کرد تا به پروژه ملحق شود. راکی با خوش‌رویی این پیشنهاد را قبول کرد. او قبل از آن جهان را با تکنیک خارق العاده اش جادو کرده بود اما حالا نوبت یک وظیفه بزرگ‌تر بود.
آن ها موفق شدند که در ظرف 6 ماه پروژه دختران را سازمان دهند. این دختران جوان تبدیل به الگو هایی برای زنان منطقه شدند. حالا آن ها به همراه دیگر گروه ها به دنبال ایجاد فرصت برای دختران برای تحصیل و داشتن شغل مناسب هستند.
بسیاری از شرکت کنندگان در پروژه فاولااستریت، قبلا عضوی از گروه‌های تبهکاری فعال در شبکه موادمخدر بودند. فاولاها در کنار خدمات درمانی بهتر، برنامه‌های اجتماعی و آموزش بهتر، نیاز به الگوهای مثبت هم دارند. نیاز به مثال‌‌هایی از افرادی که رویای‌شان را دنبال کردند و موفق شدند. 
هزاران دختر در بریل در مناطق محروم وجود دارند که توسط قدرت های ناپاک وارد جرم و جنایت می شوند. دختران نقش مهمی به عنوان قاصد در کارتل های مواد مخدر دارند. تنها در  شهر ریو درصد بانوان زندانی از سال 2007 تا 2012، با رشد 66 درصدی روبرو بوده است. 1700 بانو هم اکنون زندانی اند و جرم اکثر آن ها نقش داشتن در تبادل مواد است. 

«برای خودمان کسی هستیم»
راکی، همان فوتبالیست معروف خیابانی در باره سیر موفقیت‌شان می‌گوید: «ما از فاولایی به فاولای دیگر می رفتیم و دختران را با مینی ون خود جابه جا می کردیم تا در مسابقات فوتبال شرکت کنند. ما خانواده ساختیم و با فوتبال لذت و انرژی مثبت را بوجود آوریدم. حالا دختران جایگاهشان در زمین بازی و جامعه به دست آوردند و  برای خودشان کسی شدند.»
اگر شما به زمین تمرین این دختران در کمپلکسو د پنیا بروید که آن رابه اصطلاح «زمین امن» می خوانند ، نقاشی روی دیواری بزرگ که روی آن با حروف بزرگ نوشته شده است «من کسی هستم» نظرتان را جلب می کند. این شعار جام جهانی کودکان ۲۰۱۴ هم بود و حالا پشت پیراهن صدها نفر از فعالین پروژه فاولا چنین نوشته‌ای به چشم می‌خورد؛ «من برای خودم کسی هستم».
راکی در توضیح می‌گوید: «فوتبال ورزش ملی برزیل است و برای ما این بهترین راه برای ارتباط با جوانان است. فوتبال یک زبان بین المللی است. این دلیلی است که ما فکر می کنیم فوتبال می‌تواند زندگی در فاولا ها را دگرگون کند. بعد از فوتبال بازی کردن ما با جوانان صحبت می کنیم و از رویاهایشان می پرسیم. آن ها را تشویق به مثبت اندیشدن می کنیم. وقتی ما رویاهای جوانان را می‌فهمیم، سعی می‌کنیم آنها را با فرصت‌های برای رشد و تبدیل شدن به الگوهایی جدید پیوند بزنیم. همه چیز با فوتبال شروع می شود اما ما می خواهیم از زمین فوتبال فراتر برویم.»
به برکت حضور این افراد و سازمان‌های محلی حاضر در ریو، حالا زمین جدیدی برای دختران وجود دارد تا از تمام شهر به آن بیایند و فوتبال تمرین کنند. پروژه فاولا استریت بدون شک یکی از بهترین مثال‌های برای کارکرد اجتماعی ورزشی همچون فوتبال است.

این مطلب در شماره سوم دوهفته‌نامه «شهرنامه» منتشر شده است.


برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید


ساعت نزدیک هفت صبح است. مثل این چند سال آخر زودتر از همه اهالی خانه بلند می‌شوم. هرچقدر در جوانی زود بیدار شدن سخت بود، در پیری آسان‌ است. تقویم می‌گوید که امروز ۱۶ آبان سال ۱۴۵۷ است. حالا ۹۰ سال سن دارم و سعی می‌کنم همچنان پیاده‌روی صبحگاهی را ترک نکنم. تهران این روزها بیشتر از قبل پیاده رو دارد. در زمان جوانی‌ام کمتر می‌شد لذت پیاده روی را چشید. یا باید ولی‌عصر(حدفاصل ونک تا پارک‌وی) را انتخاب می‌کردیم یا بلوار کشاورز را. البته من بیشتر به باشگاه انقلاب پناه می‌بردم. حالا وضعیت بهتر شده. 
قالیباف در این چند دهه‌ای که مدیریت شهر را برعهده دارد، به همراه سایر شرکایش در شورای شهر متوجه شده که باید خیابان‌ها را به نفع عابران کم عرض کند. تجربه نشان داده که هرچقدر هم برای ماشین‌ها خیابان بسازیم، بازهم ترافیک، امان شهر را می‌برد. حالا همه جا شهر پیاده‌روهای درست و درمان دیده می‌شود که آدم را از ماشین سوق می‌دهد به بیرون. 
خدا را شکر موتورها هم دیگر یادگرفته‌اند از این گذرهای مخصوص ما پیاده‌ها رد نشوند. شاید باورتان نشوند اما در اواخر دهه ۹۰ صده قبل، موتوری‌ها در پیاده‌روهای اندک و باریک شهر جولان می‌دادند. انگار که این پیاده‌روها هم جزیی از خیابان بود و ما عابران با قساوت آنها را از چنگ وسایل نقلیه در آورده بودیم! حالا اما ماجرا فرق کرده. 
در حین پیاده روی صبحگاهی‌ام به دکه روزنامه فروشی محل رسیدم. روزنامه‌ها دیگر مثل قدیم زیاد نیستند. کار و کاسبی خیلی‌های شان بواسطه گسترش اینترنت رایگان جمع شده اما هنوز چندتایی از گردن‌کلفت‌ها روی پیشخوان باقی مانده‌اند. تیتر هفته‌نامه «شهرنامه» که خودم از بانیان تاسیسش بودم، نظرم را جلب می‌کند: «آخرین ماشین بنزین‌سوز شهر به موزه شهرداری اهدا شد». یادش بخیر؛ ماشین‌های بنزینی در زمان جوانی‌ام، نقش بسزایی در زندگی ما داشتند. ساعت‌های زیادی از زندگی ما در این ماشین‌ها می‌گذشت. یا ترافیک بود یا دور دور یا گشت و گذار. حالا اما ماشین‌های برقی و جدیدتر(مثل آنهایی که با فضولات انسانی جان می‌گیرند) شهر را پر کرده‌اند. از صدقه سر همین ماشین‌ها هم هست که دیگر هوای تهران مثل سال های اوخر قرن قبل، سیاه و کثیف نیست. 
در این سال‌ها خیلی چیزها تغییر کرده است. قسمت‌هایی از تهران و تعداد قابل توجهی از همشهریان‌مان را در جریان فرونشست های اواخر سال‌های منتهی به ۱۴۰۰ از دست داده‌ایم اما شکر خدا شهر مدرن‌تر و امن‌تری نسبت به قبل ساخته ایم. آری؛ در این سال‌ها خیلی چیزها تغییر کرده است جز منش خوش‌بینانه‌من.

این مطلب در شماره سوم دوهفته‌نامه «شهرنامه» منتشر شده است.



در هفته های اخیر خبر جالبی از رسانه های اسپانیایی مخابره شد: «یک داور زن به دلیل شنیدن توهین جنسیتی، بازی دوستانه بین تیم فوتبال مردان EU و والاس در ایالات کاتالانیا را متوقف کرد».

ماجرا از چه قرار بود؟ ظاهرا در این دیدار دوستانه، تماشاگران خطاب به داور مسابقه شعار داده اند که «بهتر است به خانه برگردی و ظرف ها را بشویی». شعاری که اصلا به مذاق خانم مارتا گالگو خوش نیامد و سریع دستور قطع بازی را داد. دلیل؟ سکسیسم یا همان توهین جنسیتی خودمان.

این داور بعد از پایان بازی گفت: «من به خاطر جامعه زنان این کار را انجام ندادم بلکه به خاطر شخصیت خودم تصمیم به این کار گرفتم. تحمل این شعارها برای من بسیار سخت بود و به همین خاطر تصمیم گرفتم بازی را لغو کنم. هر چند می دانم بازیکنان دو تیم می خواستند به بازی ادامه دهند».

البته رسانه های اسپانیایی نوشته اند این بازی با اندکی تاخیر دوباره از سر گرفته شده است اما حرکت داور مسابقه دوباره بحث «تبعیض جنسیتی در ورزش» را باز کرده است...

وقتی اسپانسرها هم مردانه فکر می کنند

همین یک سال پیش بود که طراحی پیراهن زنانه تیم فوتبال منچستر یونایتد توسط شرکت تولید لوازم ورزشی آدیداس حسابی حاشیه ساز شد. گروهی از هواداران منچستر یونایتد در شبکه های اجتماعی طراحی این لباس را پایین آورنده شان و شخصیت هواداران خانم منچستر یونایتد می دانستند. نشانه ای از تبعیض نژادی و رویکرد نابرابر آدیداس برای هواداران زن و مرد. آنها با انتقاد از تنگ تر بودن این پیراهن در قیاس با مدل مردانه اش و نامناسب بودن یقه آن (باز بودنش) نسبت به پیراهنی که شرکت نایکی برای منچستر یونایتد تولید می کرد، آن را زننده و نشانه ای از تبعیض جنسیتی توصیف می کردند.
 
 جایی برای خانم ها نیست

این مساله ابتدا تنها به آدیداس بر نمی گردد و نسبتا اکثر لباس هایی که کمپانی های ورزشی برای خانم ها تولید می کنند همین ویژگی ها را دارد. استدلال شرکت های تولیدی البته این است که زن ها به طور طبیعی لباس های تنگ تر و بازتر را دوست دارند؛ مساله ای که همچنان درباره اش اتفاق نظر وجود ندارد.

جنجال گالا 2014
 
مراسم انتخاب توپ طلا یکی از آن مراسم هایی است که همیشه به مردانه بودن متهم شده است. این مساله در سال 2014 حسابی دردسرساز شد. وقتی که تصاویر نامزدها و چیدمان نشستن آنها روی صندلی ها توسط دوربین های حاضر در مراسم به جهان مخابره شد، علاقه مندان بحث های جنسیتی خیلی زود قلم های شان را تیز کردند: «لیونل مسی و کریستیانو رونالدو با چهره هایی بشاش و با اعتماد به نفس کامل در ردیف اول سالن نشسته اند. پشت سر آنها نادینه کسلر، ابی وامباچ و مارتا قرار دارند؛ یعنی سه کاندیدای دریافت جایزه برترین بازیکن زن دنیا. این سه، انگار نه انگار که کاندیداهای کسب عنوان برترین بازیکن زن جهان در سال 2014 هستند. آنها با احترام کمتری پشت سر دو ستاره مغرور دنیای فوتبال یعنی مسی و رونالدو نشسته اند و در انتظار اعلام نام برنده نهایی جایزه برترین بازیکن زن دنیا هستند.

چه کسی گفته وقتی سوپراستارهایی مثل مسی و رونالدو هستند به زنان فوتبالیست نباید اهمیت داده شود؟! اصلا چه کسی گفته مارتا، کسلر و وامباچ باید در ردیف عقب بنشینند؟! توپ طلای مردان و جذابیت های فوتبال مردان خیلی خیلی بیشتر از فوتبال نه چندان جذاب زنان اهمیت دارد اما مسوولان برگزاری جشن سالانه توپ طلا مجازند «جسن دوم» را بر ردیف دوم بنشانند و به جای آن کریستیانو رونالدوی مغرور را که از سر غرور حتی از نگاه کردن به استفانی روچه، کاندیدای زن زننده زیباترین گل سال اجتناب می کند را به ردیف اول دعوت کنند و لیونل مسی با آن کت و شلوار عجیبش را هم کنار او بگذارند؟».

چرا مدیر زن نداریم؟

با اینکه در سال های گذشته زن ها جایگاه بهتری در فوتبال و به طور کل در ورزش یافته اند اما آمارها نشان می دهد همچنان ورزش نسبت به سایر مقوله های جامعه، بسیار مردانه تر است. هنوز هم اختلاف دستمزد ورزشکاران زن و مرد از زمین تا آسمان است و هنوز هم قاضیان و مدیران زن کمتری در ورزش و فدراسیون های جهانی دیده می شوند.
 

مثلا بد نیست بدانید فیفا مدت هاست از سوی گروه های مدافع حقوق زنان تحت فشار قرار دارد که چرا نقش زنان در ساختار مدیریتی فیفا و به طور کلی در فوتبال تا این حد پایین است. این گروه ها معتقدند فوتبال کنونی یک ورزش کاملا مردانه است و این نه فقط به خاطر توجه بیشتر به بازی فوتبال بین مردهاست بلکه به موانع موجود برای رشد مدیران زن در ساختارهای فیفا و کنفدراسیون های زیرمجموعه اش هم بر می گردد.

واقعیت این است که تعداد تصمیم گیران زن فوتبال در کل دنیا بسیار بسیار پایین است. براساس آماری که فیفا در سال 2014 منتشر کرد، تنها در هشت درصد کنفدراسیون های عضو، زنی در امور اجرایی تصمیم گیر است. به طور دقیق تر تنها هشت زن در هیات رییسه های کنفدراسیون های عضو فیفا فعالیت می کنند و تنها سه نفر از 24 عضو کمیته اجرای فیفا خانم بوده اند. این آمار بدون درنظر گرفتم مدیران کمیته های زنان است که به طور طبیعی به زنان می رسد. در این سال تنها دو فدراسیون از کل 209 فدراسیون عضو فیفا رییس خانم داشتند؛ یعنی کمتر از یک درصد.

نکته جالب تر اینکه تنها هفت درصد از مربیانی که در فیفا نام شان ثبت شده زن هستند و همه اینها حاکی از آن است که فوتبال ورزشی کاملا مردانه است.

واکنش فیفا به فوتبال مردانه

بعد از اینکه انتقاد گروه های فمینیستی از فیفا بالا گرفت. این نهاد تاثیرگذار ورزشی در سال 2015 همایشی برگزار کرد و در آنجا 171 کشور از جمع 209 عضو تعهد دادند که در ساختار مدیریتی شان به منظور ورود زنان تجدیدنظری جدی انجام دهند.

آن طوری که فیفا می گوید، تحقیقات نشان می دهد که وقتی هیات رییسه یک شرکت دست کم یک زن را به عنوان عضو در خود ببیند، 26 درصد عملکرد مالی بهتری خواهدداشت. همچنین گفته می شود پرداخت سود به هر سهم در هیات مدیره هایی که زنان در آنها حضور دارند، به میزان 56 درصد بهتر از هیات مدیره های کاملا مردانه است. و البته فساد هم در چنین هیات مدیره هایی کمتر است. شاید به همین خاطر بود که جیانی اینفانتینو، رییس جدید فیفا برای اولین بار یک دبیر کل زن را برای خودش انتخاب کرد. دبیر کلی سیاه پوست که قرار است هم تبعیض جنسیتی موجود در فیفا را کاهش دهد و هم تبعیض نژادی را.

مورد عجیب سیلویا برلوسکونی

باربارا برلوسکونی را احتمالا می شناسید. دختر نخست وزیر سابق و جنجالی ایتالیا که در باشگاه پدرش (آ. ث. میلان) برای خودش برو و بیایی دارد. او اکنون عضو هیات مدیره باشگاه میلان است و البته برای تصمیم گیری در دنیای مردانه فوتبال ایتالیا حسابی تحت فشار قرار دارد. باربارا چند سالی است که وارد حیطه مدیریت باشگاه معروف میلانی شده و البته از همان ابتدا با آدریانو گالیانی، نایب رییس باشگاه که اساس همه کار روسونری است درگیر شده.
 
 جایی برای خانم ها نیست

او در سال 2013 استراتژی اقتصادی گالیانی را زیر سوال برد و اعتقاد داشت نرخ بازگشت سرمایه گذاری در فصل نقل و انتقال کم است. در ایتالیا خیلی ها اعتقاد دارند این انتقاد کاملا وارد است. آن هم با توجه به اسراف پول توسط گالیانی برای خرید بازیکنان جدید در آن سال ها و اجازه دادن به پیرلو برای پیوستن به یوونتوس بدون دریافت هیچ پولی (و در واقع کمک به گورخرها برای بردن پشت سر هم عناوین مختلف).

با این همه در میلان این شرایط فرق می کرد. مثلا گتوزو، بازیکن اسطوره ای میلان، در آن ایام در مصاحبه ای آتشین گفت: «من فکر می کنم کسی مانند گالیانی شایسته احترام بیشتری است. من واقعا نمی توانم زنی را در فوتبال ببینم. دوست ندارم این را بگویم ولی همینی است که هست!»

این مساله باعث بروز بحث های جدی در بین علاقه مندان مباحث فمینیستی شد؛ وقتی دختر رییس باشگاه نمی تواند در امور باشگاه تاثیر بگذارد، پس وای به حال دیگر مدیران زن فوتبال دنیا!

مورد جالب بیرمنگام

البته در فوتبال اروپا هستند مدیرانی که توانسته اند موفقیت های خود را جشن بگیرند. یکی از آنها بدون شک کارن بردی، مدیر تیم فوتبال بیرمنگام سیتی انگلستان است. خیلی ها اعتقاد دارند او تا حد زیادی به عنوان موفق ترین زن در فوتبال بریتانیا (در نقش هایی غیر از بازی کردن و مربیگری) شناخته می شود. تیم بیرمنگام سیتی، تحت کنترل او، از لیگ دسته سوم به لیگ برتر صعود کرد و ورزشگاه اندور بازسازی شد.

بردی چند سال پیش در یکی از شبکه های تلویزیونی بریتانیا حاضر شد و خاطرات جالبی از مدیریتش در بیرمنگام تعریف کرد. بردی در این برنامه تلویزیونی توضیح داد که اعضای هیات مدیره سایر باشگاه ها به او به چشم یک همسر مدیر نگاه می کردند و از این مساله گفت که زنان در بعضی از باشگاه ها اجازه حضور در هیات مدیره باشگاه را ندارند.

غرب و شرق ندارد؛ جا برای زنان نیست!

به نظر می رسد وضعیت مدیریت در ورزش حتی در کشورهای لیبرال و مدرنی چون ایتالیا و انگلستان هم با تبعیض های جنسیتی آشکاری مواجه است. حالا حساب کنید اوضاع در سایر کشورها چطور است. به همین خاطر هم بود که چندی پیش کمیته ویژه اتحادیه اروپا از سازمان های بین المللی مستقر در این قاره (از جمله فیفا) درخواست کرده بود حداقل 30 درصد از مدیران را از بین زنان انتخاب کند. این کمیته همچنین به فدراسیون های ملی هم توصیه کرده حداقل 40 درصد هیات رییسه هایش را از میان زنان برگزینند. فیفا هم در اساسنامه جدیدش راهکارهایی برای فرار از این مساله اندیشیده است.
 
 جایی برای خانم ها نیست

در بند 5 ماده 33 اساسنامه جدید آمده است: «اعضای هر کنفدراسیون باید اطمینان یابند که آنها حداقل یک عضو زن جهت عضویت در شورای فیفا انتخاب نموده اند. در صورتی که هیچ کاندیدای زنی توسط اعضای کنفدراسیون انتخاب نشود، پس در نظر گرفته شده برای عضو زن آن کنفدارسیون برای تمایم اعضای آن کنفدراسیون از دست رفته و تا انتخاب بعدی اعضای شورا خالی باقی خواهدماند».

همچنین در بند 2 ماده 52 هم آمده: «کمیته انضباطی و کمیته استیناف شامل یک رییس، یک نایب رییس و تعداد مشخصی از سایر اعضا است. ترکیب ارکان قضایی باید با احترام به توزیع عادلانه مناسب و با در نظر گرفتن فدراسیون های عضو صورت پذیرد. در هنگام پیشنهاد رییس، نایب رییس و سایر اعضای ارکان قضایی به کنگره، شورا باید حضور تعداد مناسبی از نمایندگان زن را مدنظر قرار دهد».

مساله فقط به فوتبال بر نمی گردد

البته تبعیض جنسیتی فقط در فوتبال مورد توجه قرار نگرفته. بسیاری معتقدند این تبعیض ها در دنیای تنیس هم وجود دارد. آنها تفاوت جوایز بخش زنان و مردان مسابقات را یکی از این تبعیض ها می دانند. با این همه کارشناسان (حداقل قسمت عمده ای از آنها) معتقدند که تفاوت کیفی معناداری بین بازی های مردان و زنان وجود دارد و همین فاصله جوایز آنها را توجیه می کند. مثلا همین پارسال بود که ریموند مورد، مدیر اجرایی مسابقات ایندین ولز گفت تنیس زنان برای موفقیت متکی به تنیس مردان است: «اگر تنیس باز زن بودم، هر شب زانو می زدم و به خاطر به دنیا آمدن رافائل نادال، خدا را شکر می کردم. آنها واقعا دارند به تنهایی این ورزش را جلو می برند. در زندگی بعدی ام دوست دارم برای فدراسیون تنیس زنان کار کنم چون کار آنها راحت است و فقط دنباله روی مردان هستند؛ هیچ تصمیم خاصی نمی گیرند و از این نظر خیلی خیلی خوش شانس هستند.

این صحبت ها خیلی زود با واکنش جامعه تنیس زنان رو به رو شد و مدیر ایندینا ولز را گوشه رینگ برد. مثلا سرنا ویلیامز، تنیس باز مشهور آمریکایی گفت: «اینکه گفته ما باید زانو بزنیم، به خودی خود توهین آمیز است. او همچنین گفته ما باید شکرگزار مردان باشیم؛ درواقع خیلی وقت است دوره این حرف ها به سر آمده. پارسال در مسابقات اوپن آمریکا، بلیت فینال زنان خیلی زودتر از مردان به فروش رفت. مگر در آن فینال که بلیت هایش به سرعت تمام شد، نادال یا فدرر بازی می کردند؟ واقعا از شنیدن این حرف ها متعجبم».

با اینکه صحبت های مور بسیار تند بود و زنان حق دارند از دستش ناراحت شوند اما هنوز هم آمار- سرعت سروها (سرویس زدن)، تایم گیم ها و... حکایت از برتری کیفتی بازی مردان دارد.

نوواک جوکوویچ که همین تابستان گذشته فینال یو اس اوپن را به واورینکا واگذار کرد یکی از مدافعان تفاوت جوایز مردها و زن هاست: «آمار نشان می دهد که مسابقات تنیس مردان تماشاگران بیشتری دارد و بلیت بیشتری می فروشد و توجه بیشتری جلب می کند. فکر می کنم این از دلایلی است که ما طبیعتا باید جایزه نقدی بیشتری بگیریم».

البته از 9 سال پیش هر چهار گرنداسلم تنیس، جوایزی یکسان برای قهرمانان زن و مرد جهان در نظر گرفته اند اما در مسابقاتی که صرفا زنان در آن شرکت دارند، جایزه کمتری به تنیس بازان می رسد. دلیلش هم این احتمالا به همان حرف های جو کو بر می گردد. در سال 2015، 973 میلیون نفر بازی مردان را تماشا کردند و 359 میلیون نفر بازی زنان را.

المپیک و مساله زنان
 
 جایی برای خانم ها نیست

المپیک یکی از آن معرکه هایی است که خیلی روی روح پهلوانی آن تبلیغ می کنند. اینکه مسابقاتی است برای نزدیک تر کردن آدم ها به یکدیگر. البته در این بین باز هم بحث هایی در مورد تبعیض جنسیتی موجود در المپیک وجود دارد. از سال 1900 و زمانی که بانوان اجازه شرکت در مسابقات المپیک را یافتند، این بحث ها همیشه وجود داشته است. به عنوان مثال، زنان تا قبل از المپیک سال 1968 اجازه نداشتند در مسابقات دوی بالای 200 متر شرکت کنند. همزمان با تاسیس کمیته بین المللی المپیک در 23 ژوئن 1894، رقابت ها مرد سالارانه برگزار می شد و کسی به حضور ورزشکاران زن در این رقابت ها اهمیت نمی داد. تا سال 1924 کمتر از 100 ورزشکار زن در بازی های المپیک حضور داشتند و فقط شرکت در رقابت های محدودی مانند شنا، شیرجه و تنیس برای آنها امکان پذیر بود. زمانی که در المپیک 1928 آمستردام، زنان اجازه یافتند در ماده های مختلف دو و میدانی حضور یابند، تحولی بزرگ در این رقابت ها به وجود آمد. البته در همان زمان نیز زنان اجازه نداشتند در مسابقات دوی 800 متر شرکت کنند زیرا کارشناسان کمیته بین المللی المپیک معتقد بودند دویدن در مسافت طولانی برای سلامت زنان مضر است.

در المپیک 1968 این قانون برچیده شد و حتی در المپیک 1984 زنان اجازه یافتند در دوی ماراتن به رقابت بپردازند. در المپیک 2012 تعداد بانوان ورزشکار کاروان اعزامی آمریکا برای اولین بار در طول تاریخ از تعداد مردان بیشتر بود. البته در المپیک امسال کاروان های بیشتری بودند که تعداد زن های شان از ورزشکاران مرد بیشتر بود؛ مثلا همسایه شمالی آمریکا یعنی کانادا.

المپیک 2012 لندن همچنین اولین المپیکی بود که در آن در کاروان های ورزشی تمامی کشورهای شرکت کننده، ورزشکاران زن نیز حضور داشتند. عربستان تا پیش از این تاریخ، به زنان کشورش اجازه حضور در این بازی ها را نمی داد. پس از آنکه جامعه جهانی، ریاض را تحت فشار گذاشت و تهدید کرد کاروان سعودی را از شرکت در بازی های المپیک محروم خواهدکرد، این کشور دو ورزشکار زن به مسابقات اعزام کرد. قطر و برونئی هم برای اولین بار ورزشکاران زن را در بازی های لندن شرکت دادند.

پایگاه لااستریت مدیا بعدها درباره دو ورزشکار زن سعودی نوشت: «این دو ورزشکار توفیقی در مسابقات لندن کسب نکردند و پس از بازی ها هم فراموش شدند و هرگز مورد حمایت کشور متبوع شان قرار نگرفتند. سارا برای احترام به قوانین عربستان در مسابقاتی که برای این کشور شرکت می کند، حجاب دارد. این در حالی است که برخی از شهروندان عربستانی او را «فاحشه» خطاب می کنند».

این مطلب در هفته‌نامه «تماشاگران امروز» منتشر شده است.


برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید



درباره سریال محبوب این روزهای آمریکا و ایران!
 یک پسر جوان در یک شب نسبتا سرد، با تاکسی پدرش خانه را به مقصد یک مهمانی ترک می کند. در بین راه مجبور می شود دختر جوانی را به عنوان مسافر به جایی برساند. شب را با او می گذراند و ساعاتی بعد که بیدار می شود دختر را غرق در خون می بیند. پسرک قصه خیلی زود متهم به قتل می شود. این خلاصه ای است از قسمت اول سریال The Night of یا «شب».

خلاصه ای که می توان برای کل فصل اول نوشت. پسرک قصه یک شهروند آمریکایی با اصالت پاکستانی است و همین باعث می شود تا سریال به نحو زیرکانه ای مشکلات زیرپوستی خانواده های مسلمان ساکن در آمریکا را بررسی کند. این بار آنها نقش منفی های مطلق سریال های معمول آمریکایی نیستند و از اتفاق، خود، قربانی دستگاه قضایی آمریکا می شوند.

سریال خیلی زود محبوب می شود
در حالی که در شروع از پخش سریال «شب» کمتر منتقدی روی آن مانور می داد و خیلی ها ساده از آن می گذشتند. با اوج گرفتن داستان جذاب سریال، خیلی زود بیننده های آن فزونی گرفتند. نمره سریال در همان شب های اول پخش با ارقام خوب 8 و 9 همراه شد و خیلی زود توجه رسانه های آمریکایی را به خود جلب کرد...
روزنامه واشنگتن پست بعد از همان قسمت اول در مقاله ای بلندبالا نوشت: «آیا سریال The Night of خیلی زود در لیست هیت های تلویزیون قرار می گیرد؟»

جواب منتقد این روزنامه به سوال مطرح شده مثبت بود. به ویژه اینکه تهیه کنندگان سریال افراد نام آشنایی بودند. البته این فقط آمریکایی ها نبودند که سریال را دوست داشتند. پاکستانی ها و هندی های سرتاسر جهان هم به دلیل هم ذات پنداری با شخصیت های سریال از آن استقبال کردند و البته در ایران هم سریال به دلیل حضور پیمان معادی مورد توجه قرار گرفت.

سریال به بررسی تحقیقات پلیس و رسیدگی های قانونی حول محور یک پرونده جنایی پیچیده می پردازد که این جوان پاکستانی به عنوان متهم ردیف اولش شناخته می شود. اغلب صحنه های این سریال در منطقه منهتن نیویورک می گذرد و بازه زمانی آن پس از 11 سپتامبر است که جوی ناخوشایند علیه مهاجران خاورمیانه ای آمریکا وجوددارد.

نقش پیمان معادی
نقش اول فیلم را «ریزاحمد» بازی می کند. همان پسرک اول داستان است. پیمان معادی ما هم نقش پدر ریزاحمد که در فیلم، نصیر خان صدا می شود را دارد. اسم شخصیتی که معادی بازی می کند، سلیم خان است. معادی همچون نقش اول فیلم در تمام اپیزودهای فصل اول بازی کرده است و در سایت آی ام دی بی هم اسمش به عنوان شخصیت دوم سریال درج شده. اگرچه قطعا نقش John Turturro از پیمان در سریال پررنگ تر است، معادی به خوبی توانسته نقش یک پدر خاورمیانه ای را  در فیلم بازی کند و از این رو نقدهای خوبی هم نصیبش شده.
 
درباره سریال محبوب این روزهای آمریکا و ایران!
 
پشت پرده سریال چه کسی قرار دارد؟
استیون زایلیان، نویسنده فیلم هایی همچون Moneyball، Gangs of New York و Schindler’s List یکی از نویسندگان سریال است. او اولین پروژه تلویزیونی خود را با همین سریال کلید زده و حسابی هم مورد توجه قرار گرفته. استیون هر هشت قسمت اول سریال را خودش نوشته. البته به همراه ریچارد پرایس که حرفه اصلی اش رمان نویسی است.

فیلم هایی که او نوشته همگی دارای نقاط انسانی ویژه ای است. به خصوص لیست شیندلر که شاید اوج کار او باشد. سریال «شب» در ادامه چنین فیلم هایی است.
 
درباره سریال محبوب این روزهای آمریکا و ایران!
 
سریال، کپی برداری از یک اثر انگلیسی است!

از همان اول اعلام شده بود که سریال یک برداشت از مجموعه تلویزیونی محبوب Criminal Justice یا «عدالت کیفری» است که در سال 2008 از شبکه بی بی سی پخش شده بود. سریالی که پیتر مفات آن را نوشته بود.

جالب اینجاست که سریال عدالت کیفری هم در زمان پخش خود تحسین های بسیاری را موجب شد. این سریال در دو فصل پنج قسمتی پخش شد و داستان سفر فردی به درون دستگاه عدالت آمریکا را روایت می کرد. در فصل اول سریال «بن ویشاو» نقش مرد جوانی را بازی می کرد که متهم به قتل شده است.
 
این فصل توسط «اوتو باثورست» و «لوک واتسون» کارگردانی شد. فصل دوم سریال که در سال 2009 روی آنتن رفت، روایتگر داستان زنی بود که شوهرش را کشته بودند. «یان دیمانگ» و «مارک جابست» فصل دوم سریال را کارگردانی کردند. فصل اول سریال موفق به دریافت دو جایزه بهترین سریال درام و بهترین نویسندگی از آکادمی جوایز تلویزیون بریتانیا شد. همچنین سه جایزه از انجمن جوایز تلویزیون رویال و یک جایزه بین المللی نیز دریافت کرد.

نقدخوانی منتقد لس آنجلس تایمز
درام جنایی «شب» (The night of)، ساخت شبکه HBO این روزها به یکی از اعتیادهای جدید عاشقان سریال ها تبدیل شده است؛ درامی که یک شخصیت مسلمان آمریکایی دارد و بیننده را بر سر یک دوراهی قرار می دهد که آیا او واقعا بی گناه است یا گناهکار.

این مینی سریال به خوبی توانسته نه تنها لایه های شخصیت اصلی داستان یعنی نصیر خان را به تصویر بکشد بلکه به طبقه اجتماعی خانواده ای مهاجر که درگیر مسائل حقوقی و اخلاقی وحشتناکی شده اند، با ظرافت تمام پرداخته است. این سریال برخلاف سریال های دیگر همچون میهن (Homeland)، ستمگر (Tyrant) و... که در آن شخصیت مسلمان داستان درگیر مسائل تروریستی و جنگی است، به کاراکتر اصلی از زاویه یک انسان معمولی و یک شهروند آمریکایی نگاه کرده است.

«خان» یک دانشجوی ساده و بی شیله پیله است که زندگی آرامی در خانه کنار خانواده پاکستانی اش دارد تا اینکه یک شب دزدکی تاکسی پدر را بر می دارد و برای گردش به شهر می رود و از همین جا داستان شروع می شود. او با دختری آشنا و در پایان شب به اتهام قتل دستگیر می شود؛ قتلی که «خان» آن را به یاد نمی آورد.

نصیر در طول جلسات دادگاهش با تبعیض های نژادی و طبقاتی زیادی مواجه می شود که نقشی کلیدی در سرنوشت او ایفا می کند. به عقیده بسیاری، این سریال در بهترین زمان ممکن در سراسر دنیا پخش شد. درست در دورانی که بی اعتمادی به مسلمانان به اوج رسیده بود و مسلمانان در کشورهای غربی آرامش نداشتند، ریچارد پرایس و استیون زایلیان، سازندگان «شب...» درست پیش از کمپین دونالد ترامپ علیه ممنوعیت جدید بر ضد مهاجران مسلمان، شروع به ساخت این مینی سریال کردند.
 
درباره سریال محبوب این روزهای آمریکا و ایران!

در حالی که اسلام هراسی در آمریکا هر روز پررنگ تر می شد، شخصیت و کارهای «خان»، خانواده اش و محله زندگی شان باعث شد تا نگاه ها اندکی به این قشر از جامعه تغییر کند و همین باعث موفقیت دوچندان این سریال شد. در قسمتی از سریال زمانی که دادستان، اتفاقی قدیمی در مورد «خان» و یک دانش آموز دیگر در گذشته را بررسی می کند، «خان» جمله ای می گوید که همه را متاثر می کند.

«خان» در مورد اینکه چرا در کودکی مورد خشونت قرار گرفته، می گوید: «من کلاس پنجم بودم که برج های دوقلو فرو ریخت. من نمی فهمیدم که چرا کتک می خورم، چرا برادر کوچکم کتک می خورد. چرا پدم در تاکسی اش دوبار از ماشین به بیرون کشیده شد. آنجا برای بچه های پاکستانی، بچه های آفریقای شمالی و هر بچه مسلمان دیگری یک کشتارگاه به حساب می آمد.شما تلاش کردید ایستادگی کنید ولی فقط همه چیز را بدتر کردید.»

به عقیده منتقدان اگر شخصیت اصلی داستان فردی غیرمسلمان بود، این سریال هم یکی دیگر از سریال های جنایی با موضوعی رازآلود بود که هیچ وقت به موفقیت کنونی دست نمی یافت. دلیل اصلی دیده شدن این سریال حضور «خان» به عنوان کاراکتر اصلی و نحوه برخورد با او به عنوان یک شهروند مسلمان آمریکایی است.
 
درباره سریال محبوب این روزهای آمریکا و ایران!
 
سورپرایز بعدی HBO

شبکه HBO به عنوان قدرتمندترین شبکه ساخت سریال شناخته می شود. کافیست نگاهی به کارنامه باشکوه این شبکه داشته باشید تا به صحت این موضوع پی ببرید: کارآگاهان حقیقی (True Detective)، بازی تاج و تخت (Game of Thrones)، وینیل (Vinyl)، وایر (The Wire) و...

حالا خبر رسیده این شبکه محبوب، سریالی جدید با نام دنیای غرب (Westworld) در راه دارد. سریالی که به عنوان سفری ادیسه ای با توجه به موضوع هوش مصنوعی و آینده جهان از آن یاد شده است. این سریال دست اندرکاران بنامی دارد که همین موضوع باعث شده علاقه مندانش برای پخش آن روزشماری کنند. جاناتان نولان، برارد کوچکتر کریستوفر نولان (خالق سه گانه بتمن، اینتراستلار و...) و لیسا جوی نویسندگی این سریال را برعهده گرفته اند و جی جی آبرامز هم به عنوان یکی از مجریان طرح در این پروژه حضور دارد.

برایان برک که در کارنامه اش کارگردانی سریال هایی همچون لاست را دارد، کارگردانی این سریال را بر عهده گرفته است. از دیگران ستاره های هالیوودی که در این سریال نقش آفرینی می کنند می توان به سر آنتونی هاپکینز و اد هریس اشاره کرد.
 
این سریال تا حدودی براساس فیلمی با همین نام، اثر مایکل کرایتون در سال 1973 ساخته شده است که داستان آن براساس یک پارک تفریحی به نام دنیای غرب (Westworld) است که آنتونی هاپکینز در نقش یک مخترع، هدایت ربات های انسان نما را برعهده دارد. بد نیست بدانید اولین قسمت این مجموعه، یک شنبه یازدهم مهر ماه از شبکه HBO پخش خواهدشد.
 
درباره سریال محبوب این روزهای آمریکا و ایران!
 
چند نکته حاشیه ای از سریال
ابتدا قرار بود نام سریال «شب»، «جنایت» باشد. قرار بود «جیمز گاندولفینی» نقش «جک استون» وکیل دادگستری را بازی کند اما «گاندولفینی» در 19 ژوئن 2013 درگذشت. سپس «رابرت دنیرو» جای او را گرفت و دست آخر «جان تور تورو» جایگزین «دنیرو» شد.

جک استون در این فیلم نقش یک وکیل دادگستری را بازی می کند که پرونده «نصیر خان» یک پاکستانی متهم به قتل را می پذیرد. روزنامه دیلی تلگراف انگلیس پیش بینی کرده است که این سریال جایزه بهترین سریال امسال آمریکا را از آن خود می کند.


برای خواندن مطلب کامل روی این لینک کلیک کنید


کودتای بحث برانگیز 15 جولای در ترکیه در حال تبدیل شدن به یکی از تاریخی ترین نقاط عطف تاریخ معاصر خاورمیانه است. رجب طیب اردوغان که به نظر می رسید کارش در شامگاه 15 جولای رو به اتمام است حالا با قدرت بیشتری در ترکیه حکمرانی می کند. او موفق شد با کمک مردم کودتای ارتش را ناکام بگذارد و حالا محبوب تر از همیشه جلوه کند.

گرچه در مورد کودتای ترکیه فرضیه های فراوانی مطرح شده و بعضی ها حتی ریشه شورش ارتشی ها را دستورات پنهانی خود آقای اردوغان می دانند اما به هر حال قرائت رسمی در ترکیه حاکی از آنها است که ارتشی های نزدیک به فتح الله گولن، منتقد اصلی دولت اردوغان دست به کودتا زده اند.

اردوغان حالا دشمنی اش را با هواداران گولن (که در پنسیلوانیای آمریکا زندگی می کند) افزایش داده. او در چند هفته گذشته اکثر نزدیکان گولن در ترکیه را دستگیر کرده، مدارس مذهبی مرتبط با گولن را بسته و حتی ممکن است به زودی شرکت های اقتصادی نزدیک به هواداران گولن را هم توقیف کند. خلاصه کودتا برای هر کس نان نداشت برای اردوغان و یارانش حسابی داشت.

اما راز محبوبیت اردوغان در شهرهای بزرگ و مهمی همچون استانبول و آنکارا که مردم حاضر می شوند به خاطر فرمان رییس جمهور به خیابان بروند و جلوی تانک های ارتش صف آرایی کنند چیست؟ چرا اردوغان، هم در شهرهای کوچک و هم در شهرهای بزرگ طرفدار دارد؟
 خب دلایل ساده ای در این بین وجود دارد. اردوغان مذهبی است و بعد از حضور دولت های لیبرال و لاییک قبلی، موفق شده یک دولت اسلام گرا را تشکیل دهد. این موضوع باعث می شود تا شهرهای کوچک که عمدتا افراد مذهبی در آن زندگی می کنند، حسابی طرفدار حزب عدالت و توسعه، حزب آقای اردوغان شوند.
 
از ابراهیم تاتلیس تا تارکان، همه طرفدار اردوغان

این موضوع حتی در استانبول هم صدق می کند. عده کثیری از ترک های ساکن در استانبول مذهبی هستند و از خلق و خوی اسلامی دولت فعلی ترکیه لذت می برند اما محبوبیت اردوغان و یارانش یک دلیل سرراست دیگر هم دارد؛ اقتصاد رو به رشد. ترکیه در 10 سال گذشته و همزمان با روی کار آمدن حزب عدالت و توسعه، به معنای واقعی طعم پیشرفت و توسعه اقتصادی را چشیده است.

این کشور که زمانی جمعیت بیکار آن باعث زحمت توریست ها می شد (حتما پدران یا پدربزرگ های تان خاطره هایی از سفرهای قدیم شان به ترکیه در این باره برای شما تعریف کرده اند)، حالا تبدیل به یکی از وزنه های اقتصادی در منطقه شده است. جمعیت بیکار ترکیه به شدت کم شده و چرخ های اقتصادی این کشور در طول یک دهه گذشته با شتاب بیشتری چرخیده اند.

با این همه، این تمام راز محبوبیت اردوغان در ترکیه نیست. با وجود محدود کردن رسانه ها و حتی کم کردن بعضی از آزادی های موجود در ترکیه، او طرفداران کثیری در بین سلبریتی های ترک دارد. اردوغان و حزبش حامیان زیادی در بین هنرمندان، نویسندگان، ورزشکاران، بازیگران و موزیسین های ترکیه دارند. در گزارش پیش رو مواضع سلبریتی های مشهور ترکیه در مواجهه با کودتای نافرجام ارتش این کشور در شامگاه 15 جولای را مرور می کنیم.
 
سلبریتی ها در خدمت سیاست
چند روز بعد از کودتای نافرجام ارتش ترکیه، گروهی از برجسته ترین چهره های فرهنگی و هنری با امضای بیانیه ای از دولت حمایت کردند. این بیانیه که «نه به کودتا» نام دارد، توسط بازیگران، خوانندگان و هنرمندان بنامی همچون برن ساعات (بازیگر نقش فاطما گل و ثمر در سریال عشق ممنوعه)، برگوزار کورل (بازیگر نقش فریده در سریال کارادایی)، انگین آلتان دوزیاتان، مریم اوزرلی (بازیگر نقش خرم سلطان)، ابراهیم تاتلیس (خواننده مشهور ترکیه ای)، اورهان گنجه بای، اورهان پاموک، ییلماز اردوغان و تارکان، امضا شده است.
 
از ابراهیم تاتلیس تا تارکان، همه طرفدار اردوغان
 
در این بیانیه آمده است: «ترکیه در شب پانزدهم جولای با موج جدیدی از اقدامات کودتا علیه دولت مواجه شد. مردم غیور کشورمان که برابر کودتاگران ایستادگی کردند، گلوله باران شدند. ما 200 نفر را از دست دادیم. طراحان کودتا، 11 بار مجلس ملی ترکیه را به توپ بستند. همان طور که این بیانیه را امضا کرده ایم، ما برابر این اقدامات شنیع در کنار دولت مان می ایستیم. همچنین از قهرمانان مان با احترام یاد می کنیم؛ قهرمانانی که زندگی شان را در حالی که برابر ظلم ایستادگی کرده بودند، از دست دادند.»

سلبریتی ها همچنین اتحادشان را با مردم و دولت در شبکه های اجتماعی ابراز کردند. گولین ارگن، بازیگر و خواننده مشهور ترک در حساب توییترش که بیش از چهار میلیون دنبال کننده دارد، نوشته است: «ما از هم جدا نخواهیم شد. کسانی که لباس های نظامی پوشیده بودند و باعث جاری شدن خون در کشورمان شدند، نمی توانند مقابل اتحاد ما بایستند.»

حدیثه، دیگر خواننده مشهور ترک نیز با 5.2 میلیون فالوئرکننده اش این جمله را به اشتراک گذاشته است: «خدا کشور زیبای مان را حفظ کند. امیدوارم هیچ شب سیاه دیگری همچون شب گذشته نبینیم.»

نیران اونسال، خواننده پاپ ترکیه ای هم در مصاحبه با خبرگزاری آنادولو گفته که اتفاقات را از همان دقایق ابتدایی دنبال می کرده است: «من اقدامات این دشمنان و خائنان را محکوم می کنم. من این کار را به عنوان یک مادر، یک شهروند متعهد و همچنین یک موزیسین تقبیح می کنم.»
 
از ابراهیم تاتلیس تا تارکان، همه طرفدار اردوغان
 
هولیا افشار، خواننده و بازیگر باسابقه ترک هم یکی از اولین سلبریتی هایی بود که کودتا را محکوم کرد. او در این باره گفته است: «من از صمیم قلب از رهبران احزاب سیاسی که از رییس جمهورمان در این فضای فاجعه بار مایت کردند، نهایت تشکر را دارم. امیدوارم اتحاد عمومی، اتحادی که اشک های من را جاری کرد، ادامه داشته باشد. من برای کسانی که از دست دادیم خیلی ناراحتم و طراحان کودتا را به شدت محکوم می کنم؛ کسانی که هیچ کاری نمی کنند به جز رویاپردازی در مورد ترور رییس جمهورمان.»

او در ادامه اضافه کرده است: «از صمیم قلب ایمان دارم که اگر ما با هم باشیم، روزهای صلح آمیز در سایه اتحادمان پیش رو است. ما باید به دنبال این هدف باشیم که جامعه ای سختکوش و قدرتمند بسازیم؛ جامعه ای که مقابل هیچ کسی به زانو در نیاید. ما تنها در صورتی می توانیم موفق شویم که اتحاد داشته باشیم؛ دقیقا همان کاری که الان می کنیم.»

عالیشان، دیگر خواننده سرشناس ترک هم با این توییت نسبت به کودتا واکنش نشان داده است: «هیچ کس نمی تواند ما را از هم جدا و این کشور را نابود کند.» جالب اینجاست که عده ای از این هنرمندان در ماجرای پارک گزی در سال 2013 که منجر به اعتراضات فراوانی شد، علیه دولت اردوغان فعالیت کرده بودند اما حالا فضا را برای انتقاد از دولت اردوغان مناسب نمی بینند و در بین دو گزینه دولت و ارتش، بدون هیچ تردیدی از دولت حمایت می کنند.

مورد جالب اورهان پاموک
احتمالا نام اورهان پاموک را شنیده اید. نویسنده مشهور ترک که ترجمه کتاب هایش در ایران هم حسابی خریدار دارد. این کاندیدای نوبل ادبیات، سه ماه پیش در گفتگویی با یک مجله ایتالیایی حسابی از خجالت دولت مستقر در ترکیه در آمده بود: «مردم ترکیه نسبتا با تمام مشکلات موجود در جهات به صورت یکجا دست و پنجه نرم می کنند. آنها از ساختار دموکراسی موجود و عدم آزادی بیان در کشور رنج می برند.» اما حالا حتی پاموک هم طرفدار اردوغان شده و همانطور که در بالا اشاره شد، پای بیانیه های ضد کودتا را امضا می کند. در واقع او بیشتر طرفدار دموکراسی و صندوق رأی است تا اینکه مستقیما از شخص اردوغان حمایت کند.
 
از ابراهیم تاتلیس تا تارکان، همه طرفدار اردوغان
 
حمایت سرسختانه خواننده مشهور از دولت
مصطفی ککلی، خواننده مشهور ترک هم یکی دیگ راز هنرمندانی است که به حمایت از دولت پرداخته و کودتا را محکوم کرده است. این خواننده 35 ساله در اکانت رسمی اینستاگرامش با انتشار عکس های مختلف، واکنش خود را نسبت به اتفاقات اخیر کشورش نشان داده است. او که در روز کودتا در خارج از کشور به سر می برد، فردای آن به ترکیه بازگشت و با انتشار عکسی از خود و خانواده اش در فرودگاه نوشت: «چمدان های مان را در خانه می گذاریم و پس از آن مستقیم به میدان ها می رویم تا از دولت مان دفاع کنیم.»
 
از ابراهیم تاتلیس تا تارکان، همه طرفدار اردوغان
 
آردا توران و فاتح تریم هم دست کمی از هنرمندان ندارند
ستاره بی چون و چرای فوتبال ترکیه، آردا توران هم یکی از طرفداران سرسخت دولت رجب طیب اردوغان است. او جمعه بعد از کوتا نزد رییس جمهور رفت تا به عنوان نماینده تیم ملی فوتبال این کشور، مراتب حمایتش از دولت بر آمده از حزب عدالت و توسعه را اعلام کند. در این نشست، فاتح تریم، سرمربی تیم ملی ترکیه و ایلدریم دمیرون، رییس فدراسیون فوتبال این کشور هم آردا را همراهی می کردند.

نشستی در کاخ ریاست جمهوری در آنکارا برگزار شد. آن طور که خبرگزاری آنادولو گزارش داده، توران در این نشست با تمجید از مردم کشورش خطاب به آنها گفته: «تمامی شما قهرمانان ما هستید. قهرمانان واقعی. شما شوق دموکراسی را به جهانیان نشان دادید. شما ثروت مملکت هستید. شما خودتان را به خاطر رهبر ما به خطر انداختید. شما و رییس جمهور ما از دموکراسی محافظت کردید.»

البته این برای اولین بار نیست که آردا توران درباره مسائل سیاسی کشورش نظر می دهد. او سه روز قبل از این نشست هم در اینستاگرام خود با پست عکسی از اردوغان نوشته بود: «فرمانده کل قوای من تو هستی».

البته در تیم ملی فوتبال ترکیه فقط توران طرفدار اردوغان نیست. بوراک ایلمار، دیگر لژیونر فوتبال ترکیه که در چین توپ می زند هم در اینستاگرامش از دولت قانونی ترکیه حمایت کرده بود. او بعد از کودتای ناکام ارتش نوشته بود: «در روزهای سختی که برای دموکراسی کشورمان به وجود آمده، ما تا پایان طرف شما هستیم آقای رییس جمهور عزیز.»

بد نیست بدانید روز بعد از کودتا سه باشگاه بزرگ ورزشی این کشور یعنی گالاتاسرای، فنرباغچه و بشیکتاش هم با صدور بیانیه ای حمایت بی چون و چرای خود از دولت آقای اردوغان را اعلام کردند. البته کودتا باعث شده تا زندگی در ترکیه به طور کلی تغییر کند و فوتبال هم بدون شک از این ماجرا مصون نمانده است.

نمونه اش ماریو گومز، ستاره فصل گذشته سوپرلیگ ترکیه است که آقای گل مسابقات هم بود اما به دلیل کودتا فرار را برقرار ترجیح داد. گزارش شده که در شب کودتا یک هلی کوپتر نظامی که متعلق به کودتاگران بوده در استادیوم اصلی بشیکتاش فرود آمده و همین باعث وحشت گومز شده است.
 
سلبریتی ها در خدمت سیاست
 
ستاره های تلویزیون هم طرفدار اردوغان هستند
روزنامه دیلی صباح ترکیه که ورژن انگلیسی درست و درمانی دارد در مورد خدمت ستارگان دنیای هنر ترکیه به اردوغان و یارانش نوشته: «کودتای ناموفق هفته گذشته که به «کودتای گولن» مشهور شد با واکنش هنرمندان ترک روبرو شد. علاوه بر خوانندگانی که به حمایت از دولت پرداختند، هنرمندان سینما و تئاتر هم صدای اعتراض خود نسبت به این اتفاق را به گوش جهانیان رساند. سازمان سینما و تئاتر و همچنین بازیگران ترکیه واکنش تند و تیزی نسبت به کودتای اخیر نشان دادند. اعضای سازمان بازیگران تئاتر و بازیگران سازمان استانبول متروپولیتان (BB) به دنبال برگزاری یک راه پیمایی به نام «زنده باد دموکراسی» هستند تا کودتایی که توسط سازمان گولنیست برنامه ریزی شده بود را محکوم کنند. 

بنا بر بیانیه این سازمان، این راهپیمایی به رهبری بازیگران BB از مقابل سالن تئاتر هاربیه محسن ارتورول شروع خواهد شد. در این بیانیه ضمن محکومیت کودتا، آمده است: «کودتا به لطف ایستادگی شهروندان غیور ترک، ایستادگی قهرمانانه نیروهای پلیس و همچنین اعضای وفادار نیروی ارتش ترکیه، سرکوب شد. برنامه ریزی و اجرای این کودتا توسط خائنین صورت گرفته است. ما امیدوار به ادامه حفظ روحیه همبستگی میان احزاب مختلف با حزب حاکم و همچنین رجب طیب اردوغان، رییس مجلس و رییس جمهور، هستیم. زنده باد دموکراسی و زنده باد آزادی.» این بیانیه همچنین به خانواده های عزاداری که برای دموکراسی شهید داده اند، تسلیت گفته است.

اعضای سریال بازگشت ارتورول هم در ویدیویی که در توییتر منتشر شده، عکس العمل خود را به این اتفاق نشان دادند. انگین آلتان دوزیاتان بازیگر سریال، در این ویدیو می گوید: «ما در برابر کسانی که دموکراسی را نادیده گرفته اند، یک قدم هم عقب نمی رویم.» هولیا دارجان بازیگر این سریال و همچنین بازیگر نقش ملک در سریال دیلا خانم هم می گوید: «ما به هیچ کس اجازه نمی دهیم علیه دموکراسی اقدامی کند.» اسرا بیلگیچ هم در ادامه فیلم اضافه کرده است: «برای آینده ای شاد و صلح آمیز برای فرزندان مان، خیابان ها را رها نمی کنیم.» 
 
از ابراهیم تاتلیس تا تارکان، همه طرفدار اردوغان
 
گونای، کارگردان سریال هم با تکرار صحبت های بیلگیچ می گوید که خیابان ها را رها نمی کنیم. بوزداق، تهیه کننده این فیلم هم در انتها می گوید: «ما برای برپایی عدالت و همچنین آزادی تا پایان می ایستیم.» در پایان این فیلم جمله ای از آیبرک پکجان و جاویت چتین گونر، دیگر بازیگران این سریال، روی صفحه نمایش حک می شود که می گوید: «ما تسلیم ظلم و ستم نمی شویم، ما با تمام قدرت مقابل کودتا می ایستیم. ما از آرزوهای مردم ترکیه حمایت می کنیم.»


برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید


1 - «ایتالیای زیبا» تیتر پرفرورش ترین روزنامه ورزشی ایتالیا، گازتا دلو اسپورت بعد از بازی اول آتزوری در جام ملت ها بود. نویسندگان گازتا از همان بازی اول اعتقاد داشتند که تیم ملی شان دیگر آن تیم کسل کننده جام جهانی 2010 نیست و تحت هدایت چزاره پراندلی توانسته بار دیگر قدرت سال های دورش را بازیابد و دوباره به یک قدرت بلامنازع در فوتبال اروپا و حتی دنیا تبدیل شود.

2 – ایتالیایی ها حق داشتند. در تیم  2012 آنها نه تنها خبری از بازی های به شدت تدافعی نیست، بلکه بازی های چشم نواز این تیم توانسته دل خیلی از کارشناسان اروپا را برباید و همگان را وادار به تحسین شاگردان پراندلی کند. تحسینی که البته شوربختانه در بین اغلب کارشناسان وطنی، جای خود را به انتقاد از این تیم بر اساس عملکرد سالیان گذشته اش داده است. تا قبل از بازی لاجوردی پوشان ایتالیا مقابل انگلیس، اکثر قریب به اتفاق کارشناسان داخلی برای این تیم شانسی قائل نمی شدند و مدام از فوتبال دفاعی، ملال آور و کسل کننده ایتالیا صحبت می کردند.فوتبالی که در آن شور و هیجان وجود ندارد و بهتر است که هرچه زودتر از دور مسابقات کنار رود. آنها که به طور حتم بازی های تماشاگرپسند ایتالیا را در مرحله گروهی یا ندیده بودند و یا به سرعت فراموش کرده بودند به گونه ای از ایتالیا صحبت می کردند که انگار این تیم هیچ شانسی برای ادامه رقابت ها ندارد و حتی ممکن است در همان سه بازی اول حذف شود. 

3 - بدون شک حضور ایتالیا در جمع 4 تیم موجب تعجب اکثر کارشناسانی شده است که از قافله فوتبال روز دنیا عقب هستند . کارشناسانی که به جای تحلیل بازی های 2012، دوست دارند بیشتر از خاطرات تورنومنت های برگزار شده در دوران جوانی شان بگویند و با این اوصاف حق هم دارند که هنوز ایتالیا را تیمی خشک و دفاعی بنامند. آنها تا همین چند سال پیش هنوز هم فوتبال آلمان را یک «فوتبال ماشینی» می دانستند که هیچ هیجانی در آن وجود ندارد و بر پایه دیسیپلین تاریخی ژرمن ها بنا شده است. زمان زیادی لازم بود تا کارشناسان کشور ما هم به حرف همتایانشان در اروپا برسند و بگویند که آلمانِ پس از یورگن کلینزمن دیگر آن  آلمان دهه 90 نیست و توانسته با پوست اندازی شگرفی که در زمان حضور یواخیم لوو به اوج رسیده است به تیمی تبدیل شود که هر هواداری از بازی زیبای آن سیراب می شود و لذت می برد. 

4 – متاسفانه فوتبال ایران به این عقب ماندگی عادت کرده است. این روزها فوتبال ما پر شده از  فقر امکانات، نبود بازیکن های غیر حرفه ای، کمبود مربیان کاربلد و البته فقدان کارشناسان به روز!



صحبت با مرد منتقد این روزهای ساختار مدیریتی ورزش جذاب است. مردی که بر خلاف اسلاف خود - در گذشته و حال - به راحتی استعفا می‌دهد. چه از پست‌های ورزشی و چه از دیگر پست‌ها. او منتقد سیاسی کاری در ورزش است و وقتی با این سوال مواجه می‌شود که خود او نیز از سیاسیون حاضر در ورزش بوده است می‌گوید: «سیاسی کاری با سیاسی بود فرق دارد»

ملاقات با او در طبقه پنجم ساختمانی واقع در خیابان مطهری انجام گرفت. دفتر کاری که با استقبال گرمش صمیمانه‌تر نیز به نظر می‌رسید. واعظ آشتیانی سخنانش را با انتقاد شروع کرد و با انتقاد نیز به پایان برد.
 
آقای واعظ بهتر است گفت‌و‌گویمان را با این سوال آغاز کنیم که شما سیاسی بودن ورزش ما را تا چه حد قبول دارید؟ آیا نفس دخالت سیاست در ورزش را قبول دارید؟
برای پاسخ به این سوال باید ابتدا به این سوال جواب دهیم که سیاسی به چه معناست؟ به چه چیزی می‌گویند عمل سیاسی؟ و به چه فردی می‌گویند سیاسی؟ متاسفانه ما در کشورمان هیچ تعریف درستی از سیاسی بودن نداریم.
 
اما به هر حال همیشه بحث حضور سیاسیون در ورزش مطرح بوده است. اصل این مطلب که درست است. اینطور نیست؟

بله اما ما عادت کرده‌ایم که هر فردی از هر حوزه‌ای که وارد ورزش می‌شود بگوییم وی سیاسی است. مدیر اقتصادی بیاید می‌گوییم سیاسی است. مدیر فرهنگی بیاید می‌گوییم سیاسی است و الا آخر. در ثانی سیاسی بودن که به خودی خود عیب محسوب نمی‌شود. مشکل سیاسی کاری در عرصه ورزش است. سیاسی کاری بد است و الا ما اگر ورزش دنیا را رصد کنیم فدراسیون‌های جهانی را رصد کنیم کمیته‌های المپیک را رصد کنیم فدراسیون‌های رشته‌های مختلف درون کشوری را رصد کنیم در می‌یابیم که همه ورزشی نیستند و در کشور‌های مختلف حضور مدیران غیر ورزشی مسبوق به سابقه است.
 
یعنی به نظر شما حضور این افراد سیاسی مفید فایده است و باعث پیشرفت ورزش کشورمان شده است؟

ببینید ما سه دسته افراد سیاسی داریم و این سه دسته در هر حوزه‌ای وجود دارند. در ورزش هم این سه دسته حضور چشم گیری دارند. دسته اول سیاسیون بهره بردار هستند یعنی کسانی که برای منافع شخصی خود و یا حزب و دسته‌شان وارد ورزش و مدیریت کلان آن می‌شوند و با استفاده از فضای تبلیغاتی خوبی که در حوزه ورزش وجود دارد سعی در چهره شدن در عالم سیاست دارند و سپس به دنبال سو استفاده مالی در ورزش هستند.
 
 دسته دوم سیاسیون اثربخش هستند یعنی کسانی که با وجود متخصص نبودن در حیطه ورزش با آمدنشان به این حوزه باعث پیشرفت رشته‌ای شدند که در آن کار کرده‌اند و متاسفانه باید گفت که تعداد این دسته از افراد بسیار کم و معدود است. و در آخر دسته سوم که سیاسیون خنثی هستند و در ظاهر یک چیز می‌گویند و در باطن و پشت پرده به دنبال اهداف دیگری هستند و در واقع به دنبال‌‌ همان اهداف دسته اول هستند. آن‌ها پای خود را در جایی نمی‌گذارند که خیس شود و مدام می‌گویند که ما به دنبال کمک معنوی هستیم.
 
کمک معنوی دقیقا یعنی چه نوع کمکی؟

من به جرات می‌توانم بگویم که در این چند سال که در فدراسیون دوچرخه سواری و باشگاه استقلال بودم هیچوقت نفهمیدم که معنای کمک معنوی در ورزش چیست! بالاخره این کمک معنوی که می‌گویند باید یکجا نمود عینی پیدا کند که حداقل من تا این لحظه هیچگاه همچین چیزی را مشاهده نکرده‌ام. به هر ترتیب باید گفت که گروه اول و سوم یکی هستند اما ادبیاتشان با هم فرق دارد و اساسا این دو گروه هستند که به سوی سیاسی کاری در ورزش می‌روند و باید گفت که حضور این دسته از افراد در حوزه مدیریت ورزشی هیچگونه توجیهی ندارد.
 
در این بین سهم چهره‌های ورزشی از مدیریت در حوزه تخصصیشان چه می‌شود؟ 

 داشتن تخصص فنی دلیلی بر خوب مدیریت کردن یک باشگاه یا فدراسیون نیست. خیلی از ورزشی‌ها شاید در هدایت تیم بتوانند مدیریت خوبی داشته باشند اما در بحث مدیریت کلان یک باشگاه یا فدراسیون فاکتورهای بسیاری نیاز است که بیشتر چهره‌های ورزشی از آن بی‌بهره‌اند. ما در بحث تربیت مدیران ورزشی ناتوانیم. در این سال‌ها کم مدیر ورزشی تولید کرده‌ایم. البته در همه دنیا وضع از همین قرار است. نیروی انسانی موجود در بخش ورزش از قدرت مدیریتی خوبی برخوردار نیست و در عرصه مدیریتی با چالش‌های جدی مواجه می‌شود.
 
آقای آشتیانی شما به عنوان یک مدیر اقتصادی قبول دارید که کسی را که به عنوان مدیر یک بنگاه اقتصادی انتخاب می‌کنند باید الفبای علم اقتصاد را بداند؟ رابطه عرضه و تقاضا را بداند منحنی عمر محصول را بداند؟ اگر موافق هستید پس چرا در ورزش چنین چیزی نباید باشد؟ چرا مدیران انتخاب شده برای ورزش نباید اطالاعات حداقلی از ورزش داشته باشند؟

مساله دقیقا همینجاست. مگر ما نمی‌گوییم که امروزه ورزش به یک اقتصاد پویا تبدیل شده است؟ مگرما نمی‌گوییم که ورزش به یک صنعت پول ساز تبدیل شده است؟ خب چطور ورزشی‌ها به تنهایی می‌توانند آن را اداره کنند؟ اگر باور داریم که ورزش امروز فرا‌تر از یک مساله ساده است نمی‌شود ورزشی‌ها به تنهایی آن را به جلو ببرند. برای شما مثال یک مثال می‌زنم: آیا اگر شما قصد ایجاد یک کارخانه داشته باشید همه مدیران و تصمیم گیرندگان آن را مهندسین انتخاب می‌کنید؟ به هر حال یک کارخانه کار‌شناس در امر فروش می‌خواهد. کار‌شناس در امر بهداشت، حقوق و... می‌خواهد. در آخر مدیری که ارشد همه مدیران است باید ذائقه فرهنگی داشته باشد باید بداند فرهنگ مردمش چیست تا بهترین کالا و خدمت را به آن‌ها ارائه کند.
 
 اگر کارخانه قصد صادرات محصولات خود را دارد باید ذائقه فرهنگی مردمان کشور هدف را بداند. رابطه عرضه و تقاضا را خوب بفهمد. اگر فقط مهندسین را برای اداره کارخانه انتخاب کنیم این کارهایی که ذکر کردم را چه کسی انجام خواهد داد؟

در ورزش هم همین موضوع صادق است. یک مدیر باید تحلیل کند، بازاریابی کند. فقط که مسائل فنی مطرح نیست. مثلا یک مدیر ورزشی باید بداند که باشگاه‌های کشوری مانند امارات بیشتر به جذب بازیکنان هجومی علاقه‌مند است تا جذب مدافعان و دروازه بانان. پس باید بازیکنانی از این دست را برای ترانسفر به ایجنت‌ها معرفی کند.

اما نمی‌توانید تخصص‌های مختلف که در امر مدیریت لازم است را نادیده بگیریم. درواقع باید تلفیقی از همه این‌ها را برای انتخاب مثلا یک هیئت مدیره ورزشی در نظر داشته باشیم تا نتیجه مطلوب و اثر بخشی بگیریم.

بحث هیئت مدیره ورزشی که مطرح کردید یکی از مسائل روز ورزش ما هست و بیشتر مردم این انتخاب را به نوعی یکی از مصداق‌های دخالت در ورزش می‌دانند. این شائبه را چقدر قبول دارید؟

متاسفانه این موضوع انتخاب هیئت مدیره برای دو تیم پایتخت را انقدر به درازا کشاندند و انقدر حساس کردند که تبدیل شد به مسئله کلان ورزش ما. در حالی که این مساله یک جز کوچک از ورزش است و نباید انقدر آن را بزرگ کرد اما متاسفانه با اهمالی که صورت گرفت این مساله به قدری حساس شد که انگار می‌خواهند هئیت دولت را انتخاب کنند.

ما اشکالمان قبل از نوع نفرات انتخاب شده برای پست‌های مختلف این است که ساختار مناسبی در ورزش و فوتبالمان نداریم. ساختار را باید درست کنیم تا دیگر شاهد اینگونه مسائل نباشیم.

در ثانی مگر آدم‌های به اصطلاح ورزشی ما به چه شکل وارد حوزه‌های خرد و کلان مدیریت ورزش می‌شوند؟ خود آن‌ها هم با رابطه می‌آیند. اصلا سازمان یا وزارت ورزش چگونه باید مدیران زیر مجموعه خود را انتخاب کند؟ آگهی بزند که به مدیر نیاز دارد؟ اعلامیه بدهد که به مدیری با شرایط فلان احتیاج دارد؟
 
پس شما با هیئت مدیره انتخاب شده برای پرسپولیس و استقلال موافق هستید؟

ما نباید این مساله را فراموش کنیم که به هر حال انتخاب اعضای هیئت مدیره حق مجمع است ولی این حق نباید به گونه‌ای استفاده شود که آدمهای ضعیف در جایگاه مدیریت ورزشی قرار گیرند. یک نقل قول معروفی هست که می‌گوید: «اگر جامعه‌ای را می‌خواهیم نابود کنید افراد کوچک را در جایگاه‌های بزرگ بگذارید و افراد بزرگ را در جایگاه‌های کوچک!» البته افرادی که انتخاب شده‌اند انسان‌های محترمی هستند اما بعضا رزومه مثبتی ندارند. 
 
همانطور که می‌دانید هئیت مدیره منتخب از سوی AFC مورد پذیرش قرار نگرفته‌اند. این را چطور ارزیابی می‌کنید؟

 
ببینید اینجاست که ساختار ضعیف ورزش خود را نشان می‌دهد. اگر وزارت ورزش ما کار‌شناس حقوقی داشت. اگر وزیر ورزش ما از مشاوران خوبی داشت این اتفاق نمی‌افتاد. به لحاظ قانونی که اعلام اسامی هئیت مدیره به منزله انتخاب هئیت مدیره نیست! این افرادی که اعلام شده‌اند باید جلسه بگذراند رئیس هیئت مدیره را انتخاب کنند. صورت جلسه‌ای تنظیم کنند که به امضای رئیس هیئت مدیره برسد سپس این صورت جلسه را به سازمان ثبت شرکت‌ها ببرند و به استناد آن شرکت را ثبت کنند و یا هیئت مدیره را تغییر دهند. بعد این سند ثبت شده را به دارلترجمه برده و برگردان آن را تحویل فدارسیون دهند تا فدراسیون به طرق مختلف آن را به دست AFC برساند. حال سوال اینجاست که چرا تشکیلاتی به این مهمی نباید این مسائل ساده را بداند؟

این یکی از مصداق‌های ضعف ما در ساختار است. تا ساختار درستی برای ورزش ترسیم نکنیم امیدی به پیشرفت ورزش نیست.
 
از دیگر مواردی که همواره به عنوان عمل سیاسی در ورزش یاد می‌شود عزل محمد دادکان رئیس وقت فدارسیون فوتبال در سال ۲۰۰۶ است که به تعلیق فدارسیون فوتبال هم انجامید. آنرا چطور می‌بینید؟

نخیر آن موضوع به هیچ وجه اینگونه نبود.‌ای اف سی ما را به دلیل نداشتن اساسنامه تعلیق کرد نه دخالت سیاسی در ورزش.
 
شما خودتان در زمان مدیریت در فدارسیون دوچرخه سواری یا باشگاه استقلال هیچ‌گاه فشاری از بالا حس نکردید؟ هیچگاه از طرف آقای علی آبادی یا سعیدلو سعی نشد در تصمیماتی که شما می‌گیرید دخالت شود؟

نخیر! بنده در این چند سال هیچ فشاری را از بالا حس نکردم.
 
پس چرا از قائم مقامی آقای سعیدلو استعفا دادید؟

وقتی شما به عنوان قائم مقام در یک سازمان مشغول فعالیت می‌شوید خواسته یا ناخواسته هر تصمیمی که در آن سازمان گرفته شود به پای شما نیز گذاشته می‌شود و من هم به دلیل نگاه خوبی که ورزشی‌ها در آن زمان به من داشتند نمی‌خواستم که در تصمیمات آقای سعیدلو سهیم شوم. بنده موافق انتصابات آقای سعیدلو نبودم. بنظرم جالب نبود چند ماه مانده به مسابقات آسیای گوانگجو مدیرانی که زحمت کشیده‌اند را عزل کنیم و تازه واردانی را جای آن‌ها بگذاریم که در صورت عدم موفقیت به راحتی می‌توانستند نبود وقت کافی را بهانه شکست‌هایشان کنند.
 
این موج انتصابات را چگونه می‌بینید؟ می‌توان به نوعی آن‌ها را مصداق عمل سیاسی در ورزش دانست؟

خیر. متاسفانه چون ورزش ما استراتژی مشخصی ندارد روسای سازمان برای انتخاب رئیس فدارسیون‌ها سلیقه‌ای برخورد می‌کنند و با فرمول آزمون و خطا به جلو می‌روند. و این نشانگر آن است که ورزش ما ساختار لازمه را ندارد. ما استراتژی لازم را نه در ساختار کلان و نه در ساختار جز ورزش نداریم و این باعث اینگونه برخوردهای سلیقه‌ای می‌شود. یکی دیگر از مشکلات ساختاری ما در ورزش کشور عدم نظارت صحیح است.
 
از قرار معلوم مجلس شورای اسلامی به همین دلیل است که سازمان تربیت بدنی را به وزارتخانه تبدیل کرده است تا بتواند نظارت بهتری بر روی مسائل ورزشی داشته باشد. نظر شما در باره وزارت خانه ورزش چیست؟ کمکی به پیشرفت ورزش می‌کند؟

بنده با تشکیل وزارت خانه ورزش مشروط بر اینکه فدراسیون‌ها زیر مجموعه کمیته المپیک بشوند موافقم. فارغ از اینکه چه کسی رئیس کمیته المپیک است. درواقع باید فدراسیون‌ها را به صورت NGO واقعی در آورد تا رئیس فدراسیون‌ها به صورت مستقل انتخبا شوند و به صورت مستقل هم رئیس کمیته ملی المپیک را انتخاب کنند. در همه دنیا هم رسم بر همین است. نه اینکه سازمان یا وزارتخانه ورزش ساز خود را بزند و کمیته المپیک ساز خود را.
 
 ما اگر خواهان موفقیت در المپیک هستیم باید وحدت رویه در مدیریت ورزش به وجود آوریم. یکی از مشکلات موجود در ساختار ورزش همین است. مثلا شما ببینید برای عزل یک رئیس فدراسیون چه مراحلی طی می‌شود. محمعی تشکیل می‌شود اعضای هیئت رئیسه استانهای مختلف می‌آیند و رای می‌دهند تا کسی انتخاب شود اما همین نفر منتخب به راحتی می‌تواند با یک حکم وزیر ورزش یا رئیس سازمان تربیت بدنی عزل شود! این یک پارادوکس عظیم در ساختار ورزش کشور است که باید برطرف شود.
 
آقای آشتیانی بنظرشما این ساختار باید باشد؟

مثلا باید استراتژی‌های کلان ورزش در وزارتخانه تببین و تهیه شود و کارهای اجرایی را فدراسیون‌ها انجام دهند. وزارت ورزش نباید کار اجرایی انجام دهد. باید کار پژوهشی انجام دهد. پلی باشد برای ارتباط دانشگاه ما با ورزش با مدیریت ورزشی. باید نخبه‌های ورزشی ما را به مدیر لایق تبدیل کند.

ما ۴۰ تا ۴۵ فدراسیون داریم. وزارت ورزش باید عملکرد آن‌ها را بررسی کند و آن‌ها را الویت بندی کند. مثلا اگر می‌بیند ما در رشته‌های تک نفره بهتریم آن‌ها را بیشتر تقویت کند. سرمایه بیشتر بگذراد بر روی پیشرفت آن‌ها.

من یک مثال عینی می‌زنم: مسئولان ورزشی کشور جامائیکا که یک کشور کوچک در قاره آمریکاست تحقیق و بررسی کرده و به این نتیجه رسیده‌اند که استعداد مردمشان در رشته دومیدانی مناسب است و در این رشته مزیت نسبی دارند. در نتیجه استراتژی خود را در این رشته متمرکز کرده و اگر شما دقت کنید جامائیکا در هر دوره المپیک ۷ ۸ مدال در این رشته کسب می‌کند. متاسفانه ما از این جنس کارهای تحقیقاتی در ورزش کشورمان کم می‌بینیم یا اصلا نمی‌بینیم.
 
خیلی‌ها اعتقاد دارند که وقتی دولت پول ورزش را می‌دهد. خرج فدراسیون‌ها و باشگاه‌ها را می‌دهد به نوعی حق دارد تا در ورزش و تصمیمات آن دخالت کند. این مساله را چطور ارزیابی می‌کنید؟

با یک مثال پاسخ می‌دهم. وقتی شما کشوری مانند هند را مشاهده می‌کنید متوجه می‌شوید که با تغییر دولت در این کشور تنها وزیران عوض می‌شوند و حتی قائم مقام و معاونین دولت قبل در جایگاه خود باقی می‌مانند. این یعنی کشوری مانند هند توانسته است ساختار درست و مطلوبی را برای سازمان‌های مختلف خود ایجاد کند و شایسته سالاری را در تمامی نهادهای خود تحکیم بخشد. اما متاسفانه ما در ایران به دلیل نبود ساختار همه چیز را به هم می‌ریزیم. تا مدیری می‌آید به بلوغ برسد وتوانایی‌های خود را نشان دهد آن را به دلیل نگاه سلیقه‌ای که داریم بر می‌داریم. در همه بخش‌های کشور همین رویه برقرار است. شما در این سه دهه اخیر دقت کنید. تا مدیری می‌آید به دوره بهره برداری برسد عزل می‌شود! این به دلیل نبود ساختار و وجود نگاه سلیقه‌ای است. اگر ثبات در جایی حاکم باشد پیشرفت و موفقیت هم به دنبالش می‌آید. چیزی که متاسفانه در ورزش ما وجود ندارد.
 
جدای از ساختار غلط در ورزش به نظر می‌رسد سیاسیون هم علاقه خاص و ویژه‌ای برای ورود به حوزه ورزش دارند. این علاقه را به چه دلیل می‌دانید؟ آیا ورزش جذابیت خاصی دارد یا سیاسیون خیلی به ورزش علاقه دارند؟

همانطور که در قسمت اول صحبت‌های خود گفتم سه دسته فرد سیاسی وجود دارد که حضور دسته یک و سه حضور نادرست و غلطی است. و متاسفانه این گروه یک و سه در ورزش کشور ما خیلی پررنگ هستند.

بخشی از این مساله بر می‌گردد به جاه طلبی انسان‌ها. به هر حال ورزش تریبون خوبی هست. این افراد اول به قصد مطرح شدن می‌آیند سپس به دنبال سواستفاده مالی می‌روند بعد روزنامه و تشکیلاتی راه می‌اندازند و در آخر حتی ادعای ورزشی بودن هم می‌کنند. البته نباید این مساله را از یاد برد که تجربه نشان داده است افراد غیر ورزشی در مدیریت اساسا موفق‌تر بوده‌اند. حداقل در دهه اخیر که نتایج کسب شده این چنین نشان می‌دهد.
 
عملکرد ستاد منشور اخلاقی را چطور می‌بینید؟ اعتقاد برخی بر این است که تصمیمات اتخاذ شده در این ستاد به نوعی نمود سیاسی کاری در ورزش است.

بله دقیقا عملکرد این ستاد مصداق سیاسی کاری در ورزش است. این خیلی ناجوانمردانه است که بگویید فلان مربی برای کارکردن مشکلی ندارد اما بعد به مدیران باشگاه‌ها زنگ بزنید و بگویید فلانی را جذب نکن! به ده‌ها سایت خبری خط دهید که به فلانی ناسزا بگویید به وی اتهام بزنید.

این کار‌ها است که اهالی ورزش را آزرده و نگران می‌کند. البته خود ورزشی‌ها هم در ناپاکی‌های موجود در فوتبال سهیم هستند. بعضا خود آن‌ها باعث ورود افراد سیاسی به ورزش می‌شوند. خود آن‌ها با سیاسی کاری به مقامی منصوب می‌شوند. خود آن‌ها به دلالیسم اجازه فعالیت می‌دهند. نقش ورزشی‌ها هم در فضای به وجود آمده در ورزش کم نیست.

منتشر شده در همشهری ماه | آبان 90


ادامه مطلب


 زندگی برای ورزشی‌نویسان ایرانی گویی دوباره آغاز شده است، این‌بار «حاشیه‌یی» تازه برای فوتبالی که در قالب شعار باقی مانده است. 

ماجرا در نگاه اول بیننده‌های تلویزیونی چندان اهمیت نداشت اما وقتی برنامه 20:30 به این موضوع پرداخت، ناگهان خبر ترکید و واکنش‌ها آغاز شد. فوتبال ایران البته در این سال‌ها اتفاقات بدتری را هم شاهد بوده است که تا این میزان واکنش جامعه را در پی نداشته است؛ جامعه‌یی که البته نمی‌خواهد واژه «فاحشه» برای سینماگران را به روی خود بیاورد و از بسیاری از مطالب مهم‌تر به آسانی می‌گذرد. 

اصلاً همین چند روز پیش درگیری لفظی وحشتناکی میان حنیف عمران‌زاده و آندرانیک تیموریان شکل گرفت که توهینی «نژادپرستانه» از دل آن بیرون آمد ولی شاید این موضوعات برای هیچ‌کس مهم نبود. 


فوتبال ایران چند روزی است درگیر «انگشت‌نما»ها شده است و از قاضی‌ها تا نماینده‌ها، از کارشناسان تا مردم عادی برای آن حرف می‌زنند و حکم صادر می‌کنند غافل از اینکه اتفاقات امروز فوتبال محصول فرهنگی است که سال‌هاست در میان ایرانیان رخنه کرده است و چنین روزهایی را به وجود آورده است. 

فضای فوتبال امروز چگونه است؟ بهتر است سری به مدارس فوتبالی بزنید که قرار است آینده فوتبال را بسازد. فوتبالی که موی بازیکن را در رختکن با ماشین اصلاح، کوتاه می‌کنند. فوتبالی که هیات‌رییسه‌یی دارد اما نمی‌توانند علیه هم لابی نکنند. فوتبالی که «عدالت» گمشده آن است و همه‌چیز با لابی‌های پشت پرده افشا می‌شود. فوتبالی که میزان «اختلاس» در آن بالا گرفته و مدیران یکی یکی از باشگاه‌های کنار گذاشته می‌شوند. شیث رضایی و محمد نصرتی در این پرونده تنها «معلول» هستند و «علت» را باید در جایی دیگر جست‌وجو کرد. با این حال عمل غیر اخلاقی شیث رضایی و محمد نصرتی پیش از آنچه که خود آنها فکر می‌کردند برایشان دردسرساز شده است. البته در این بین فقط آنها نیستند که در سیبل انتقادات قرار گرفته‌اند و حتی محمد عباسی وزیر ورزش هم باید جواب حرکت آنها را به مجلس پس بدهد! 

دیروز یکی از نمایندگان مجلس در مصاحبه‌یی با خبرگزاری‌ها اعلام کرد که کمیسیون فرهنگی، وزیر ورزش را خواسته است تا درباره حرکت ناشایست دو بازیکن پرسپولیس توضیح دهد. اما ماجرا به همین جا ختم نمی‌شود چرا که دیروز یک قاضی دادگاه کیفری استان تهران در مصاحبه با خبرگزاری فارس اعلام کرد که احتمال دارد شیث رضایی و محمد نصرتی به زندان بروند و حتی با 74 ضربه شلاق مجازات شوند. 

این قاضی گفته است: «قاعدتاً باید علیه بازیکنان متخلف پرسپولیس کیفرخواست صادر شود و بر اساس قانون مجازات اسلامی حبس تا دو ماه و 74 ضربه شلاق مجازات رفتار خلاف عفت عمومی آنهاست.» او با بیان اینکه ماده 638 قانون مجازات اسلامی در دو بخش به این موضوع می‌پردازد، افزود: در قسمت اول این ماده قانونی آمده است که هرکس که علنا در انظار، اماکن عمومی و معابر به عمل حرامی تظاهر کند مجازات خواهد شد. 

او صحبت‌های خود را اینگونه به پایان برده است: «در ادامه این ماده قانونی آمده است اگر عمل این فرد دارای کیفر نباشد اما عفت عمومی را جریحه‌دار کند حبس از 10 روز تا 2 ماه یا مجازات 74 ضربه شلاق برای او در نظر گرفته خواهد شد.» 

به نظر می‌رسد این واکنش سریع و صریح مسوولان کشور کمی هم در جواب به انتشار گسترده خبر حرکت غیراخلاقی بازیکنان پرسپولیس در رسانه‌های خارجی باشد که حسابی این خبر را پوشش داده‌اند. جالب است بدانید که اغلب خبرگزاری‌های معتبر دنیا در چند روز گذشته این خبر را جزو چند خبر مهم خود قرار داده و فیلم و عکس‌های صحنه‌های زننده بازی را برای تماشا در اختیار کاربران خود قرار داده‌اند. 

روزنامه‌هایی نظیر مارکا و آس از اسپانیا، سایت فاکس‌نیوز و روزنامه شیکاگو تریبون امریکا، خبرگزاری فرانسه، آسوشیتدپرس و روزنامه زوددویچه سایتونگ آلمان به این موضوع پرداختند و روزنامه پرخواننده مارکا چاپ پایتخت اسپانیا با انعکاس تصاویر مربوط به خوشحالی ناپسند بازیکنان پرسپولیس تهران مقابل داماش و انتشار فیلم این لحظات تاسف‌برانگیز که بازتاب آن در رسانه‌های اروپایی اتفاق تلخی برای فوتبال ایران محسوب می‌شود، نوشت: «دو بازیکن پرسپولیس تا اطلاع ثانوی محروم شدند.» 

روزنامه مارکا برخلاف آس اسپانیا به تحلیل شخصی نپرداخته و به نقل از گوینده صدا و سیما شبکه بین‌المللی جام جم و گزارش منتشر شده در خبرگزاری افه اسپانیا آورده است: «دو بازیکن ایرانی تیم پرسپولیس به خاطر حرکتی که گوینده صدا و سیمای ایران آن را نامناسب و بی‌ادبانه و غیراخلاقی توصیف کرده، تا اطلاع ثانوی محروم هستند.»


منتشر شده در روزنامه اعتماد | چهارشنبه 11 آبان ماه سال 1391 هجری شمسی