مهدی کلهر یکی از مشاوران ارشد احمدی نژاد که چهره او را از فیلم های تبلیغاتی قبل از انتخابات می شناسیم این روزها در صدر این ماراتن دروغگویی قرار دارد و اعلام کرده است که همسر خود را در کشاکش انتخابات 84 طلاق داده است و اینکه دخترش نرگس کلهر به آلمان پناهنده شده است هیچ ربطی به او و پستش در دولت نهم پس از نهم ندارد.
در نگاه اول حامیان دولت می توانند بگویند ببینید که احمدی نژاد چه قدر پاک و منزه از هرگونه اشتباه است که شخص مهدی کلهر خانواده و کاشانه اش را ترک کرده است و به حمایت همه جانبه از محمود احمدی نژاد پرداخته است. اما اگر کمی خاطرات خود در سال 1384 را مرور کنید به این مساله پی می برید که همین آقای کلهر که امروز مدعی شده است همسر و دخترش را ترک کرده است و کرده آنها ربطی به او ندارد در اظهار نظری جنجالی در کوران انتخابات 84 به حسین مرعشی (مشاور هاشمی رفسنجانی) گفته است: "بهتر است در خانه بنشینی و به فرزند خودت مشاوره بدهی!"
آخر چقدر این دنیای فانی کوچک است؟! چه زود مهدی کلهر کاری کرد تا یاد ضرب المثل " تو که لالایی بلدی چرا خودت خوابت نمی بره" بیافتیم
جالب اینجاست که وقتی مصاحبه همسر مهدی کلهر با اعتماد را می خوانیم بیشتر پی به جنون دروغ دولتمردانمان پی می بریم!
قسمتی از مقدمه روزنامه اعتماد: "معصومه طاهری موسوی همسر مهدی کلهر (مشاور محمود احمدی نژاد) و مادر نرگس کلهر است. وی دارای دکترای جغرافیای سیاسی و کارشناس ارشد آموزشی در صدا و سیما با 22 سال سابقه خدمت است و در این سازمان به تدریس در دانشکده و شاغلین بخش خبر صدا و سیما مشغول است. وی پیش از این به ارائه مقالاتی در روزنامه های اعتماد، همشهری، شرق، جمهوری، اطلاعات و حتی کیهان اقدام کرده است. خانم طاهری موسوی و آقای کلهر دارای سه فرزند دختر به نام های «شفق»، «سحر» و «نرگس» هستند. نرگس کلهر کوچک ترین عضو خانواده است که چند روز اخیر خبر پناهنده شدن وی به آلمان در رسانه ها مطرح شده است. در این گفت وگو، خانم طاهری به شرح شرایط خاص نرگس کلهر می پردازد. ضمن آنکه وی هرگونه جدایی از مهدی کلهر را تکذیب می کند و یادآور می شود ترک خانه توسط آقای کلهر در سال گذشته، به دلایل سیاسی بوده است. خانم طاهری یادآور می شود که جدایی نرگس از پدر نه به خواست نرگس کلهر، بلکه به دلیل عدم تمایل آقای کلهر به ارتباط با خانواده بوده است."
و حال ما مانده ایم و دنیایی از علامت سوال و تعجب! مانده ایم چه چیزی را باور بکنیم! قسم عباس یا دم خروس را؟!
کلمات کلیدی این دست نوشته:
مهدی کلهر ،
نرگس کلهر ،
دروغ ،
2- بی شک بازگشت علی کریمی به پرسپولیس نه تنها آرزو و خواسته قلبی هواداران پرسپولیس است بلکه خواسته و تمنای مدیران و مربیان این تیم نیز هست. چه کسی است که نداند علی کریمی به تنهایی می تواند نتیجه بازی ها را عوض کند و چه کسی است که بتواند تاثیر بیش از حد وی را در روند تیمی که در آن بازی می کند را انکار کند؟!
در این بین با شناختی که از خود علی کریمی هم داریم ما را بیشتر به این بازگشت خوشبین می کند. کریمی همواره از عشق خود به پرسپولیس گفته است و جالب آنکه هواره برای تیم های سرخ پوش بازی کرده است.
پس بازگشت کریمی به پرسپولیس نه تنها خواسته هوادران ، مسئولان و مربیان پرسپولیس است بلکه خواسته شخصی خود او نیز است.
3- حال بیایید کمی از توهمات پیرامون خود عبور کنیم و به واقعیت ها بیاندیشیم! براستی آیا باشگاه استیل آذین حاضر است از کاپیتان خود در میانه راه چشم پوشی کند؟! آیا حمید استیلی که بی شک تاکتیک تیمی خود را بر روی پایه اصلی تیمش یعنی علی کریمی طرح ریزی کرده است حاضر به جدایی ستاره بی چون و چرای تیمش می شود؟!
4- با کمی تامل بیشتر پی می بریم حتی اگر استیلی و استیل آذین هم حاضر به این بازگشت باشند بازهم موانعی وجود دارند و چه مانعی بزرگتر از قوانین نقل و انتقالات سر سختانه و پر از عیب و ایراد لیگ برتر ایران؟؟! مدیریت پر از اشتباه عباس انصاریفرد باعث شده است هیچ جای خالی از اسمی در بین لیست اسامی پرسپولیسی ها پیدا نشود و این همان دلیلی بود که به گمان خیلی ها در همان ابتدای فصل هم باعث شد کریمی از پرسپولیس کنار گذاشته شود و حال بازهم همین دلیل، بزرگترین مانع پیش روی وصلت کریمی و پرسپولیس است!
5- گفته می شود تنها راه قانونی بازگشت کریمی به پرسپولیس جا به جایی یک بازیکن از پرسپولیس با کریمی است. حتی اگر صحت این شایعه را سازمان لیگ تایید کند چه کسی قرار است در عوض کریمی به استیل آذین داده شود تا استیلی و استیل آذین را راضی کند؟ شایعات حاکی از آن است که استیل آذین نیاز مبرمی به یک مهاجم دارد و پرسپولیس هم توانایی و پتانسیل کاهش مهاجمین خود را دارد اما براستی کدام یک از مهاجمین را استیلی باید قبول کند؟!
آرفی که در این فصل چیزی از خود نشان نداده است و خلیلی هم که بیشتر بازی ها را از روی سکوها نظاره کرده است و مانند یک هندوانه سربسته می ماند.
نوروزی هم که قابل قیاس با توانایی های کریمی نیست و تازه حتی اگر استیلی هم راضی به این جا به جایی باشد بسیار دور از ذهن است که کرانچار مهاجم اول خود را به استیل آذین واگذار نماید. شاید مجتبی زارعی گزینه خوبی باشد که بازهم نیاز به رضایت کرانچار دارد و در ثانی همه این جا به جایی ها باید با نظر مثبت خود بازیکن همراه شود...
6- حق با سهراب بود! " چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید "
احتمال پیوستن کریمی به پرسپولیس زیر 10 در صد است و بنظر می رسد خبرهایی از این دست که " پروژه بازگشت کریمی کلید خود" ، " کریمی را نیم فصل به پرسپولیس باز می گردانم" و ... فقط برای آرام کردن هواداران پرسپولیس است
فقط برای ایجاد امید به آینده است و فقط برای آرام کردن جو! البته نه حبیب کاشانی بدش می آید که کریمی را به پرسپولیس برگرداند و نه کریمی از این انتقال ناراضی می شود اما موانع موجود بر سر راه این انتقال آنقدر هست که بتوان گفت شایعات پیرامون بازگشت کریمی فقط نوعی بازی با احساسات پاک هواداران پرسپولیس است
سوریان چهارمین مدال طلای قهرمانی جهان خود را همین چند روز پیش در هرنینگ کسب کرد و سپس در اقدامی قابل توجه این مدال را به محمود احمدی نژاد رئیس دولت دهم اهدا کرد.
این اقدام شاید به دور از انتظار جامعه ورزشی ایران با واکنش مردم رو به رو شد اما جالب تر از آن دروغ پردازی های سایت های به اصطلاح حامی دولت بود که مدعی شدند: " سوریان تهدید به مرگ شد!"
در صدر این دروغ پردازی های سایت و روزنامه جوان قرار داشت که اعلام کرد: "
حمید سوریان که پر افتخار ترین کشتی گیر فرنگی کار
ایران به شمار می رود با اهدای مدال طلای خود به دکتر احمدی نژاد مورد
حملات تندی قرار گرفته است.
وی که در هفته
دفاع مقدس با یاد شهیدان هشت سال جنگ تحمیلی مدال طلای خود راتقدیم رئیس
جمهور کرد تا به عنوان یادگار در موزه هدایای ریاست جمهوری باقی بماند به
ناگاه با شدیدترین حملات به خصوص از سوی رسانه های خارج از کشور مواجه شد.
تا به حدی که در ایران نیز به جز حسین رضا زاده هیچ یک از ورزش کاران جرات
تایید و حمایت از سوریان رانیافتند.
اما پس
از این اقدام که بنا بر علاقه شخصی سوریان به دکتر احمدی نژاد انجام گرفت
در روزهای اخیر برخی حرکات غیر منطبق با موازین عرفی و اخلاق پهلوانی و
ورزشی به حاشیه دار شدن این ماجرا دامن زده است. مانند اینکه برخی اشخاص
با ورود سوریان به سالن های ورزشی او را هو کرده و به او اهانت کرده اند.
البته اینگونه مخدوش کردن چهره معترضان به نتیجه انتخابات فقط به سوریان ختم نمی شود و قبل تر هم اعلام شد جان افشین قطبی سرمربی تیم ملی در خطر است تا به خیال خام خود جنبش سبز را سیاه نمایی کنند.
به هر حال این خبر مضحک هم زیاد دوام نیاورد و سایت خبر اعلام کرد: " در حالی که سایت های نزدیک به دولت از تهدید حمید سوریان به مرگ خبر داده بودند وی این موضوع را دروغ خواند.
سایت روزنامه ایران نوشت:پس از آن که برخی سایتها مدعی شدند، حمید سوریان اخیرا و در پی اهداء مدالش به رئیس جمهور، به مرگ تهدید شده است، قهرمان کشتی فرنگی جهان در گفت و گویی اختصاصی با شبکه ایران از این موضوع اظهار بی اطلاعی کرد.در این راستا حمید سوریان ضمن تکذیب این خبر گفت: «همه این مسائل شایعه است. من نه تهدید شدم و نه اتفاقی برایم افتاده است، و دوست هم ندارم که به این موضوعات کذب پرداخته شود.» "
براستی این دروغ ها تا به کی قرار است ادامه پیدا کند؟! آیا اقتدار گرایان خشم ملت نسبت به دروغ و دروغگو را ندیده اند؟!
مروری بر تغییرات مدیریتی پرسپولیس در دولت نهم | 5 مدیر عامل در 4 سال!
نوع مطلب :ورزشی ،سرانجام شنبه این هفته عباس انصاریفرد از مدیریت پرسپولیس برکنار شد و حبیب کاشانی به عنوان سرپرست این تیم از سوی سعیدلو، رئیس جدید سازمان تربیت بدنی انتخاب شد تا روند تغییرات پی در پی مدیریت این تیم همچنان ادامه داشته باشد.
چهار سال پیش که دولت جدید به روی کار آمده بود، علی آبادی رئیس وقت سازمان تربیت بدنی تصمیم گرفت تا حجت الله خطیب مدیر آن زمان پرسپولیس را که انتخاب دولت قبل بود کنار بگذارد و مدیری همگام با سیاست های خود انتخاب کند. و اینگونه بود که اولین تغییر مدیریتی باشگاه پرسپولیس در 4 سال گذشته انجام شد و محمد حسن انصاریفرد به عنوان مدیر عامل این تیم انتخاب شد و تیم بحران زده آن زمان پرسپولیس را در اختیار گرفت.

انصاریفرد کوچک به واقع توانست تحولات مثبتی در تیم بوجود بیاورد و شاید همین تفکرات نو و مفید بود که باعث شد پیش از یک سال مدیر تیم باقی بماند. امری که دیگر مدیران 4 سال گذشته پرسپولیس موفق به آن نشدند!
انصاریفرد که بیش از یک سال و نیم در پرسپولیس بود با سه مربی بزرگ همکاری کرد. علی پروین، آری هان و مصطفی دنیزلی
پرسپولیس رفته رفته در زمان محمد حسن انصاریفرد اوج گرفت و کار به جایی کشید که آن تیم ضعیف اواسط فصل، با مربی گری آری هان به فینال جام حذفی رسید. اما افسوس که فینال جام حذفی با تصمیم بحث برانگیز مسئولان فدراسیون به فصل آینده موکول شد و عملا این جام از چنگال پرسپولیس خارج شد.
تابستان 85 برای پرسپولیس تابستان داغی بود زیرا هم آری هان موفق از تیم کنار گذاشته شد و هم نیکبخت، ستاره بی چون و چرای آنزمان رقیب دیرینه استقلال به این تیم پیوست.
انصاریفرد البته به جای آری هان، مصطفی دنیزلی یکی دیگر از مربیان به نام جهانی را برای نیمکت پرسپولیس استخدام کرد.
مصطفی دنیزلی توانست بازی های زیبایی را با پرسپولیس به نمایش بگذارد و با آنکه در شان پرسپولیس نتیجه نمیگرفت اما به دلیل بازی های زیبا و دیدنی خود همواره مورد تشویق تماشاگرانش قرار می گرفت.
اما این رضایت نسبی تماشاگران از مدیریت و کادر فنی تیم باعث نشد تا علی آبادی دست به تغییر مدیریت نزند! و در اواخر فصل 86-85 حبیب کاشانی مرد نزدیک به رئیس جمهور ایران به سمت مدیر عاملی پرسپولیس گمارده شد. انتخابی که بعد ها مشخص شد با نظر محمود احمدی نژاد صورت گرفته است و نه محمد علی آبادی و همین امر هم باعث شد که کاشانی با آنکه تیم را پس از سال ها به مقام قهرمانی رسانده بود از تیم کنار گذاشته شود!
آری حتی حبیب کاشانی مرد نزدیک ریاست جمهوری هم که عملکردی خوبی در مدیریت پرسپولیس از خود به جای گذاشته بود از گزند تغییرات پی در پی مدیریتی پرسپولیس در امان نماند و درپایان فصل 87-86 از تیم کنار رفت تا مصطفوی به عنوان چهارمین مدیر پرسپولیس در 4 سال اخیر به این تیم بیاید و با عملکرد عجیب خود بارها از سوی سکوها با شعار "حیا کن رها کن" بدرقه شود.
مدیری که حتی در پرسپولیسی بودن وی نیز شک وجود داشت مدت زیادی در این تیم دوام نیاورد و جای خود را به انصاریفرد بزرگ داد.
عباس انصاریفرد از بدو آمدن خود به پرسپولیس بنا بر سر نا سازگاری گذاشته و ابتدا با پیروانی درگیر شد و سپس با حسین هدایتی!
دامنه این درگیری ها منجر به جدایی نیکبخت، علی کریمی و دیگر ستاره های این تیم شد تا جایگاه انصاریفرد در نزد هواداران پرسپولیس هر روز ضعیف تر شود و کار به جایی کشید که در هفته های آخر انصاریفرد حتی انگیزه آمدن به ورزشگاه را هم نداشت و ترجیح می داد شعار هایی که در نقد وی در ورزشگاه آزادی داده می شود را از طریق تلویزیون دنبال کند.
و حال پرسپولیس در انتظار ششمین مدیر عامل خود در 4 سال گذشته است و هواداران این تیم فقط می توانند آرزو کنند که سعیدلو هم مانند علی آبادی خواهان تغییرات هر ساله مدیریت تیم نباشد و پس از انتخاب مدیر جدید برای این تیم فرصت حداقلی را به وی بدهد.
مهمترین موضوع روز را شاید به سختی بتوان انتخاب کرد! هم می شود در مورد مجلس خبرگان!! نوشت و هم می شود در مورد بازگشایی دانشگاهها و مدارس. هم می شود در مورد سفر احمدی نژاد به نیویورک نوشت و هم می شود در مورد حذف قسمتی از تاریخ از کتابهای متوسطه و راهنمایی!!
خلاصه این روزها سوژه برای نوشتن زیاد شده و بخاطر همین مشاله، انسان بر سر دوراهی یا بهتر بگم چند راهی انتخاب موضوع قرار می گیرد.
به هر حال توجه همه جهانیان در حال حاضر شهر نیویورک و اجلاس سالانه سازمان ملل هست. جایی که رئیس به ظاهر جمهور ما هم در ان حضور دارد و دیشب به ایراد سخنانی پرداخت. سخنانی که همچون همیشه چیزی جز کلی گویی و در پاره ایی از مواقع جز دروغ نبود. ( مثلا در جایی فرمودند : "اینک که ملت ایران با پشت سرگذاشتن انتخاباتی بسیار با شکوه و کاملاً آزاد فصل نوینی را برای شکوفایی ملی و تعاملات گسترده تر جهانی رقم زده و با رأی قاطع، بار سنگین مسئولیت را بر دوش اینجانب نهاده اند..." که البته این امر باعث خنده خبرنگاران حاضر در اجلاس شد...)
جدا از ترک جلسه توسط سران اکثر کشورهای جهان و جدا از حرف های منسوخ شده احمدی نژاد دو نکته بسیار حائز اهمیت بود:
نخست آنکه اینبار حتی سران لبنان هم جلسه را ترک کرده بودند. و این در حالی است که احمدی نژاد همواره از تریبونی که باید در آن به نفع ملت خویش صحبت کند؛ در مورد مللی چون فلسطین و لبنان و آمریکای لایتن حرف زده است و حال حتی سران کشوری که احمدی نژاد به دنبال احقاق حقوق آنها است هم به او کج دهنی کردند. وقتی این اتفاق را در کنار چراغ سبز روسیه به آمریکا برای تشدید تحریم علیه ایران می گذاریم به این نتیجه می رسیم که چقدر ضرب المثل " حالا علی موند و حوضش " زیبا و پر مفهوم است!!

دوم آنکه احمدی نژاد در مصاحبه با خبرنگاران آسوشیتدپرس طی سخنانی تاریخی اعلام کرده است: "اوباما به ایران به عنوان یک دوست بالقوه و نه یک تهدید نگاه کند. "
حال کمی چشم های خود را ببندید و به گذشته بروید. بروید به دوران اصلاحات و زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی!
کمی تجسم کنید که چی میشد اگر خاتمی یا یکی از دیپلمات هایش چنین حرفی یا شبیه به این حرف را بر زبان خود جاری می ساختند!
می دانید چه می شد؟! در نماز جمعه به او (محمد خاتمی) تاخته می شد. نمازگزاران شعار های مرگ بر آمریکا را با شدت بیشتری فریاد می زدند
دانشجویان اصولگرا (همان برادران بسیجی خودمان) با پوشیدن کفن به تظاهرات می پرداختند.
روزنامه های افراطی همچون وطن امروز و کیهان شدیدترین حملات را به خاتمی می کردند
و و و...
حال می توانید چشم های خود را باز کرده و به ادامه ماجرا نگاه کنید!
جالب اینجاست که احمدی نژاد برای اولین بار در اجلاس سازمان ملل در مورد نفی هلوکاست سخنی به میان نیاورد! و این دقیقا خواسته ایی بود که اوباما مطرح کرده بود.
آیا قرار است دولت اصولگرا تن به مصالحه دهد!؟
تبلیغات