اما شاید هیچ کدام به بدنامی سعید مرتضوی دادستان قبلی تهران و معاون فعلی دادستان کل کشور نباشند! دادستانی که به گفته نشریات قریب به 120 نشریه را در دوران دادستانی خود در تهران توقیف کرد! توقیف هایی که گاه دادگاه های آن هیچ گاه برگزار نمی شد و گاه دادگاه های آن مثل روزنامه شرق پس از دو سال در این هفته برگزار شد!
با رفتن سعید مرتضوی و آمدن دادستان جدید تهران، امید ها به جامعه مدنی و مطبوعاتی کشور(البته از نوع اصلاح طلب زیرا که روزنامه ها و نشریات جریان اصولگرا -اقتدارگرا- هیچ گاه در این چند ساله تذکر هم نگرفته اند چه برسد به دستور توقیف!) بازگشت و روزنامه نگاران بسیاری امیدوار به امنیت شغلی خود شدند
اما اتفاقات دو روز گذشته نشان داد که گرچه مرتضوی از این دستگاه خارج شده است اما مرتضویسم همچنان در این دستگاه وجود دارد!
بعد از پلمپ دفتر کمیته پیگیری آسیب دیدگان حوادث اخیر موسوی و کروبی به دستور دادستان جدید تهران در روز دوشنبه، سه شنبه نیز ابتدا دفتر کروبی پلمپ شد و سپس دفتر انجمن دفاع از حقوق زندانیان!
جالب اینجاست که علاوه بر پلمپ این دفاتر تمامی وسایل از جمله رایانه ها و مدارک(که مطمئنا بر ضد جریان اقتدارگرا بوده است) نیز توقیف و ضبط شده است و ضابطان در پاسخ به این خواسته که "باید طبق قانون برای اموال و اسناد توقیفی صورتجلسه نوشته شود" گفته اند: "اصلا قرار نیست این اموال بازگردانده شود که لازم باشد صورتجلسه کنیم!"
در ادامه این نا مهربانی ها مرتضی الویری و علی رضا بهشتی اعضای اصلی کمیته پیگیری حوادث اخیر کروبی و موسوی نیز بازداشت شدند تا نیروی حاکمه نشان دهد پیگیری کامل حوادث و فجایع اخیر فقط یک ژست پوپولیستی است و هیچ اراده محسوس و غیر محسوسی در قدرتمندان حال حاضر برای پیگیری وجود ندارد و در حالی که سایت هایی همچون عصر ایران، تابناک و الف به دلیل گزارش یکشنبه شب 20:30 از بازداشتگاه کهریزک در تحلیل های خود اظهار می داشتند که نگاه رژیم به قضایا عوض شده است و در مسیر اعتدال و عدالت قرار گرفته است با این بازداشت ها و پلمپ ها بنظر می رسد جریان اقتدارگرا همچنان فقط به فکر پاک کردن صورت مسئله است.
و این پاک کردن ممکن است تا جایی پیش برود که حتی سران اصلاحات همچون موسوی و کروبی هم به بازداشتگاه ها روانه شوند!
مجلسی که باید حافط منافع ملت باشد و خواسته های مردم را برآورده کند به دلیل علاقه قلبی رهبر به وزرا به 18 نفر از 21 نفر وزیر معرفی شده رای اعتماد داد تا بار دیگر مشخض شود واژه دموکراسی در ایران فقط یک واژه ی تزئیناتی است و نه تفکیک قوایی وجود دارد و نه آزادی اظهار نظری!
در حالی که اصولگرا ترین نماینده های مجلس هم اعتقاد داشتند حداقل 6 وزیر رای نمی آورند اما نماینده ها به شایعی که روز چهارشنبه در صحن مجلس پخش شد دل خوش کردند و بار دیگر حرف یک شخص را بر نظرات کارشناسی شده خودشان ترجیه دادند! شایعه ایی که با مصاحبه امروز باهنر نماینده اصولگرای مجلس نشان می دهد دور از واقعیت هم نبوده است و اصولا مجلس در ایران یک قوه تشریفاتی است و نه حق دارد قانون مطبوعات را اصلاح نماید و نه حق دارد از نهادهای زیر نظر رهبری تحقیق و تفحص کند و نه حتی با نظر خود به وزرای پیشنهادی رای دهد!
حال باید دید وزرای جنجالی ایی همچون دستجردی اولین وزیر زن تاریخ جمهوری اسلامی و دانشجو وزیر کاملا سیاسی وزارت علوم می توانند تا پایان 4 ساله قانونی دولت (که اینطور که بویش می آید ممکن است با برگزاری رفراندومی نمایش این 4 سال حتی به 40 سال تبدیل شود!) به کار خود ادامه دهند یا فشار مردم و دانشجویان آنها را محبور به استعفا می کند!
به نظر شما چند ماه طول می کشد تا شعار دانشجو استعفا استعفا را از دانشگاه ها بشنویم؟! آیا انتخاب رئیس ستاد انتخابات کشور که خیل عظیم دانشجویان به آن اعتراض دارند به عنوان وزیر علوم چیزی غیر از اعلام جنگ به دانشجویان است؟!
آیا نمیشد دانشجو را به عنوان وزیر کشور معرفی کرد و نجار را به عنوان وزیر دفاع تا هم اعتراض دانشجویان را به وزیر علوم شاهد نباشیم هم اعتراض سیاسیون را به وزیر نظامی وزارت کشور؟!
متاسفم برای نمایندگانی که به بهبهانی وزیر راه رای دادند! وزیری که بیشترین آمار سقوط هواپیما را دارد! وزیری که ساعت پرواز هواپیما های تهران - چابهار را برای تدریس خود در دانشگاه چابهار تغییر می دهد!
متاسفم برای نمایندگانی که به دانشجو وزیر علوم رای دادند که نمی تواند به اروپا به دلیل اخراجش از انگلیس سفر کند! وزیری که به دلیل برگزاری انتخابات صد در صد باعث بروز حوادث زیادی در دانشگاه ها خواهد شد.
افسوس...
سال ۱۶۱۰ انتشار یافتههای علمی وی در تائید نظر کوپرنیک مبنی بر ثابت نبودن زمین و گردش آن به دور خورشید باعث شد تا وی از سوی کلیسا مورد بازجویی و تفتیش عقاید قرار گیرد. این نظریه مخالف نص کتاب مقدس بود و از سویی با نظریات ارسطو که کلیسا حامی آن بود همخوانی نداشت. وی مجبور به امضای توبه نامهای با این مضمون شد:
این جملات بخشی از زندگی گالیله بزرگ مرد عرصه نجوم و ریاضیات است. حال شاید بپرسید در این بهبوحه نزاع سیاسی در ایران چرا مطلبی در مورد گالیله؟
خب جواب کاملا روشن است. اگر گالیله مجبور شد زیر فشار کلیسا کشف خود را انکار کند و به دروغ بگوید ارسطو حق داشت که میگفت زمین مرکز جهان است الان هم سعید حجاریان می گوید اصلاحات اشتباه است و جمهوری اسلامی یعنی مصداق پاکی و درستی
صفایی فراهانی ادعا می کند سیاست های اقتصادی احمدی نژاد خوب بوده است!! و بقیه هم به همین ترتیب اراجیفی میگویند که هیچکس باور نمی کند.
جالب است که این دادگاه یا به عبارت بهتر بیدادگاه با آیه ایی شروع می شود که ترجمه آنرا اینگونه کرده اند: "زمانی كه به آنها میگویند در زمین فساد نكنید پاسخ میدهند كه ما اصلاحطلبان هستیم"
حال اگر به ترجمه آیه 11 سوره بقره بروید مشاهده می کنید که در اکثر قران ها کلمه مصلحون به معنای اینکه ما در حال اصلاح کردن هستیم ترجمه شده است و در واقع با تغییری کوچک و جزیی اینگونه وانمود شده است که در قران خدا به صراحت آمده است که اصلاح طلبان از مفسدان هستند!!
آری اینگونه با احساسات دینی مردم بازی می شود و شعور مردم به سخره گرفته میشود!
البته مطمئنا اگر من و شما هم دستگیر شویم خیلی زود تر از 70 روز اعتراف می کردیم! اعتراف می کردیم که گمراه شدیم و روزنامه اعتماد ملی و اعتماد خواندیم! اشتباده کردیم که سایت های بی طرف را در پنجره های اکسپلوررمان باز کردیم. اعتراف می کردیم که کمتر به سراغ سایت های صالحی همچون رجا نیوز و دروغگذاری فارس رفتیم.
اعتراف می کردیم که گول اصلاح طلبان را خوردیم و به اشتباه به کروبی یا موسوی رای دادیم.
اصلا شاید اعتراف می کردیم که ما جز همان 24 میلیون رای احمدی نژاد هستیم و به دروغ می گوییم به کروبی و موسوی رای داده ایم.
آری گالیله نظریه ایی که به آن ایمان داشت را در کلیسا انکار کرد، حال چه انتظاری از سیاسیونی داریم که می دانند در سیاست نباید به هیچ نظریه ایی ایمان داشت ؟!
این وسط فقط می مانید کلمه ایی به نام ایران، کلمه ایی به نام وطن، کلمه ایی به نام سرزمین مادری که انگار دیگر باید آنرا فراموش کرد زیرا از آن ویرانه ایی نمانده است؟!
آیا دیگر کسی روی آنرا دارد که بگوید باید ماند و سرزمین مادری را ساخت!؟ مگر جرم نبوی ها و صفایی فراهانی ها آبادی کشور، به انجام رساندن صدها پروژه عمرانی نیست؟ مگر جرم حجاریان ها و رمضان زاده ها توسعه سیاسی و ایجاد شور آفرینی سیاسی نیست؟ مگر جرم محمد قوچانی ها توان تحلیل و داشتن نبوغ سیاسی نیست؟
پی نوشت: بد نیست در پایان، نامهای را که سعید حجاریان تنها چهار ماه قبل نوشته بود، مرور کنیم و سپس به سادگی بازجویان او بخندیم:
بسمهتعالی
به دلیل اینكه اخیراً رسانههای منتسب به جریان اقتدارگرای كشور، اعم از سایتهای خبری، خبرگزاریها ، روزنامهها و صدا و سیما، از قول بنده اقاویلی نقل میكنند كه نه به لحاظ صدور، سندیت دارند و نه به لحاظ مبنا، پایهای دارند، لذا بار دیگر همه این قبیل گزارشات، مصاحبهها و اخبار را پیشاپیش تكذیب میكنم و چون فرصت مطالعه این دسته اقوال را نداشته و همچنین برای پاسخگویی به تك تك موارد آن وقتی ندارم، حتی اگر از من تعریف و تمجید هم كرده باشند، آن نیز مقرون به صحت نخواهد بود.
بسیار دیدهام كه" برنا" از "فارس"، "فارس" از "رجا"، "رجا" از "درنا"، "درنا" از "ترنا"، "ترنا" از "دبرنا"، "دبرنا" از "منبع آگاه"، "منبع آگاه" از "صحبتهای به دست آمده از شنودهای داخل حزب مشاركت"، گفتههایی را به اینجانب نسبت دادهاند كه لابد برای خودشان به لحاظ سندیت در حكم سلسله الذهب است اما از نظر من به پشیزی نمیارزند . امید دارم كه دوستان باكیاست و اهل سیاست بتوانند با پیگیری منشا صدور چنین اخبار آحادی، پی به مقصود پردازندگان آن ببرند.
والسلام - نامه تمام
سعید حجاریان- 31/1/1388
روزنامه «اعتمادملی» توقیف شد. خبری که برای همه فقط خبر است و برای ما آوار. آواری که فرو میریزد و درد آن نه تنها عمق وجودمان را فرا میگیرد، بلکه خانوادههایمان را هم سوگوار میکند. سوگواری ای همچون عزاداری برای از دست دادن یک عزیز که نان آور خانواده هم هست. در این روزها میزهای تحریریه و خاموش بودن چراغها، همچون رخت و لباس پدری است که فاجعه رفتن همیشگی او را برابر چشمانمان زنده میکند. هر تماس تلفنی برای پرسیدن اصل ماجرا، همچون تسلیت گفتن آشنایان در مراسم ختم میماند که نه تنها آراممان نمیکند، بلکه داغ مان را هم تازه نگاه میدارد. در این ایام فقط فرزند بزرگ خانواده است که میتواند تسلای خاطر بازماندگان را فراهم آورد و اشکهای فرو خفته او توان مقابله با درد مرگ را دارد. اگر آن فرزند بزرگ خانواده هم نباشد؛ چه خواهد شد؟!
آن روز که «شرق» توقیف شد و «هم میهن» در سن 40 روزگی خود به محاق توقیف رفت و «شهروند امروز» در اوج جوانی و باروری با یک نامه، دیگر منتشر نشد، فقط یک نفر بود که اشک ما را دید و با ما همچون یک برادر گریست، همدردی کرد و گفت: بار دیگر بر روی پاهایمان میایستیم و مینویسیم. مینویسیم از آنچه به آن باور داریم. از آنچه که از آن حقیقت میبارد و رنگ نفاق، تزویر و تملق در آن جایی ندارد. این برادر بزرگتر اکنون در میان ما نیست که ما را در آغوش بگیرد و امید را در میان ما به ارمغان آورد. او نیست که اگرچه از ما سوگوارتر باشد، اما در کنار گریه شبانه خود، لبخندی را برای ما به همراه آورد و درد ما را فرو بکاهد.
«محمد قوچانی» تنها کسی بود که درد ما را میشناخت؛ چرا که خود او همچون ما طعم بیکاری را چشیده بود و با تمام وجود داغ آن را حس کرده بود. به یاد دارم، روز را که «هم میهن» توقیف شد و همچون آواری نفس مان را بند آورد. آغوش گرم محمد بود که به داد ما رسید. او به ما گفت: هر طوری شدهاست، نمیگذارم بیکار بمانید. اگرچه خود او میدانست که این سخن، شاید قطعی نباشد، اما میگفت تا درد مرگ عزیز، ما را از درون همچون موریانهای نخورد و تهی نکند. «شهروند» هم که توقیف شد، محمد در کنار ما ناراحت بود، ابراز نگرانی میکرد و به دنبال دریچههایی میگشت تا راهی برای ما و خودش باز کند. اما امروز او نیست. محمد نیست که در این ایام سخت، مونس و همدرد ما باشد و همچون گذشته ما را تسکین دهد.

امروز نه تنها درد مرگ روزنامه، ما را سخت گریان و سوگوار کردهاست، بلکه
نبود محمد هم همچون نمکی بر روی زخم، وجودمان را سست و ضعیف کردهاست.
اگرچه در این ایام، تنهایی مان بدون سردبیر، هر روز حس شدنی بود، اما در
این چند روز گویی گم گشده مان نبودش بیش از گذشته احساس میشود. واقعا چه
چیزی میتواند ما را در مرگ عزیز، در بند کردن برادر و فشار، بازداشت و
مرگ دیگر اقوام و خویشان آراممان کند؟ چگونه این همه اذیت و آزار را
میتوانیم تحمل کنیم و لب بر روی لب بگذاریم و حتی اشک و بغضمان را مخفی
نگاه داریم؟
فرید مدرس / سایت نوروز
ماه رمضان ماه مهمی در زندگی ما ایرانی هاست. چه روزه بگیریم و چه روزه نگیریم این ماه در زندگی ما تاثیر خاص و بسزایی دارد. بی شک می توان گفت کسی نیست در این سرزمین که از آمدن ماه رمضان خبر نداشته باشد.از تعطیلی نصفه و نیمه رستوران ها و مراکز غذایی تا شلوغ شدن خیابان ها در دقایق منتهی به اذان مغرب و از ساخت و پخش سریال های مناسبتی از صدا و سیما تا ادعیه این ماه که هر روز در تمامی روزنامه ها منتشر می شود می توان بوی ماه رمضان را حس کرد.
اما لحظات ما قبل افطار امسال یه جورایی مثل همیشه نیست. اون حسی که باید در انسان روزه دار ایجاد کند را نمی تواند به وجود بیارود. البته این بر می گردد به مساله ساده ایی به نام عدم پخش دعای ربنای استاد شجریان!
حس و حال و هوای نوستالوژیکی که این صدا و ملودی برای ما ایرانیان دارد بدون شک غیر قابل توصیف است. بیشتر ما ایرانیان وقتی این دعا را با صدای استاد می شنویم ناخداگاه به یاد ماه رمضان و سفره افطار میافتیم!
اما امسال متاسفانه رسانه به اصطلاح ملی و در واقع میلی ما به علت مخالفت با شخص استاد ما را از شنیدن این صدای گرم و دلنشین محروم کرده است! رسانه ایی که به واقع باید حامی ملتش باشد و باید حتی اگر شخص استاد هم درخواست عدم پخش ربنای خویش را داشت با وی مذاکره می کرد تا میلیون ها روزه دار را راضی و خشنود نگاه دارد در حالی که بارها استاد تاکید کرده است که این دعا برای ملت خوانده شده است و ربطی به مناقشه و دعوایش با صدا و سیما ندارد این صدا را از ملت می گیرد تا صدای خس و خاشاک به گوش ملت خص و خاشاک نرسد!
شاید هیچ وقت فکر نمی کردیم روزی برای شنیدن صدای شجریان که سبکش دلخواه خیلی از بچه های نسل ما نیست باید روی به اینترنت و دانلود ربنایش بیاوریم تا شاید بتوانیم با گوش دادن آن، حس و حال لحظات ملکوتی اذان مغرب های سنوات گذشته را زنده کنیم!
برای دانلود این صدای به یاد ماندنی به ادامه مطلب مراجعه کنید
تبلیغات