جرج بوش پس از این واقعه به سرعت واکنش نشان داد و در روز 22 سپتامبر همان سال در کنگره آمریکا اعلام کرد: " کشورها یا در کنار تروریست ها هستند و یا در کنار ائتلاف ضد تروریستی و باید یکی از این دو را انتخاب کنند " و این سرآغازی بود برای حمله به افغنستان و بعد ها به عراق.
حملاتی که هنوز هم آثار آنرا در آمریکا شاهدیم و هنوز هم ارتش این کشور در خاک افغانستان و عراق به سر می برد و حتی خیلی ها بحران اقتصادی آمریکا را نیز نشأت گرفته از همین حملات می دانند.
این حملات تروریستی که دولت مریکا مسبب آنرا گروه القائده اعلام کرد خیلی از مردم جهان را وادار به همدردی با مردم آمریکا کرد. و به طور مثال روزنامه فرانسوی لوموند جمله «ما همه آمریکایی هستیم» را تیتر اول خود کرد.تا اینگونه همدردی مردم فرانسه و جهانی را با مردم آمریکا فریاد بزند.
البته این حملات متاسفانه در بعضی از نقاط با خوشحالی مردم رو به رو شد و به طور مثال گروهی از مردم فلسطین این حادثه را جشن گرفتند وابراز شادی کردند و در حالی که تمامی کشور های منطقه این حملات را محکوم کرده بودند اما عراق در این بین یک استثنا بود. زیرا دولت وقت عراق بلافاصله پس از این حادثه طی یک بیانیهٔ رسمی اعلام کرد که آمریکا میوه «جنایات خود علیه انسانیت» را چید.
البته در مورد عامل اصلی حملات هنوز هم نظریه های مختلفی بیان می شود و برخلاف دولت آمریکا که شخص بن لادن و القائده را عامل اصلی این حملات می دانند کشور ها و مردم زیادی نقش خود آمریکا را در این حملات انکار ناپذیر می دانند.
چندین تئوری توطئه مربوط به این حادثه تاکنون تدوین گشتهاست. یکی از فرضیهها دستداشتن دولت آمریکا یا اسرائیل در این حملات یا جلوگیرینکردن تعمدی آنها از وقوع حملات، به منظور بهرهگیریهای بعدی است.
از جمله میتوان به استدلالهایی اشاره کرد که خرابیهای ساختمان پنتاگون را ناشی از برخورد یک هواپیمای تجاری نمیداند و میگوید که حفره ایجاد شده در پنتاگون به اندازه یک هواپیمای بوئینگ ۷۵۷ نیست، بلکه مربوط به یک موشک کروز است.
دربارهٔ برجهای مرکز تجارت جهانی، بهخصوص برج شمارهٔ ۷، نیز برخی معتقدند که فروریختن برجها در اثر انفجار کنترل شده صورت گرفتهاست و نه آتشسوزی داخل ساختمان. این افراد که در بین آنها تعدادی از خانوادههای قربانیان نیز حضور دارند، ادعا میکنند که دولت آمریکا برای اتهام طراحی و اجرای عملیات به افرادی عرب مدارک غیر قابل تشکیک ارائه نکردهاست.
برای مثال، با ذکر دلایلی، ویدئویی را که در آن اسامه بنلادن مسئولیت حملات را بر عهده میگیرد، جعلی میدانند. این افراد پایگاههای اینترنتی مختلفی را بوجود آوردهاند که تمامی مدارک موجود خود را در آن به نمایش گذاشتهاند.
البته در این امر که آمریکا بیشترین استفاده را از این حملات کرد شکی نیست و به همین دلیل است که هنوز ماهیت اصلی حملات تروریستی یازده سپتامبر مشخص نشده است و نطریات مختلفی در کشورهای مختلف در مورد این واقعه اعلام می شود.
در این بین مهمترین نکته برای ما ایرانیان این است که در زمان وقوع حادثه تروریستی یازده سپتامبر رئیس جمهور کشورمان محمد خاتمی بود و باید به واقع از اینکه در آن زمان محمود احمدی نژاد ریاست دولت را بر عهده نداشت خدا را شکر گذار باشیم زیرا معلوم نبود این دولت که رئیسش حرفهای خود را مزه مزه نمی کند چه سخنانی را در جامعه جهانی می زد!
محمد خاتمی که دیپلماسی خارجی اش باعث شد پس از سالها ایران در محافل جهانی صاحب وجهه و اعتبار شود و دولتش با اغلب کشور های مهم جهان(نه سوریه و ونزوئلا!) رابطه حسنه داشت در آن زمان بلافاصله و
تنها ساعاتی پس از این رویداد، این اقدام تروریستی را محکوم کرده و با مردم آمریکا همدردی کرد.
این درحالی بود که در برخی مناطق خاورمیانه مردم به جشن و پایکوبی میپرداختند. اقدام سریع و سخنرانی تلوزیونی خاتمی نقش موثری در خارج کردن ایران (بعنوان کشوری که متهم به گروگانگیری و حمله به اتباع و پایگاههای آمریکایی در خاورمیانه در سالهای پس از انقلاب بودهاست) از کانون حملات دولت آمریکا داشت.
در آخر باید اشاره کنم که به دلیل موضع های غیر منطقی و حساب نشده احمدی نژاد در 4 سال گذشته حتی فرض اینکه حملات تروریستی یازده سپتامبر در زمان دولت احمدی نژاد رخ می داد هم تن هر ایرانی را می لرزاند...
در ادامه مطلب می توانید شرح واقعه یازده سپتامبر و چگونگی رخ دادن آنرا مطالعه بفرمایید
محمد دادگان که پس از جام جهانی در اقدامی عجیب از سوی محمد علی آبادی رئیس وقت سازمان تربیت بدنی از فدراسیون فوتبال کنار گذاشته شد حال با خوش شانسی عجیبی رو به رو شده است. زیرا روند نزولی فوتبال چه در عرصه ملی و چه در عرصه باشگاهی و تشکیلاتی در این چند سال پس از برکناری دادگان آنقدر نزولی بوده است که مسئولان را بر آن داشته است که وی را به عنوانی ناجی این ویرانه بازگردانند.
اما کاش مسئولان فقط به دوره پس از دادگان نگاه نمی کردند و نیم نگاهی هم به دوران جلوس محمد دادگان بر ریاست فدراسیون فوتبال می انداختند.
دورانی که رئیس فدراسیون آن همزمان در نقش سرپرست تیم ملی هم ظاهر می شد! دورانی که موجب مربیگری مربیانی امثال شاهرخی و فرکی در تیم ملی شد.
دورانی که پرخاش های هر روزه رئیس آن به خبرنگاران و دعوا های او با اصحاب رسانه از ذهن هیچ فوتبال دوستی پاک نشده است و بنظر می رسد با آمدن وی بازهم باید شاید عدم انتقاد پذیری رئیس و مجموعه تحت امرش باشیم.
کاش اهالی فوتبال به جای مشاهده این همه حواشی در مورد بازگشت احتمالی دادگان به فدراسیون فوتبال شاهد و شنیدار شایعه بازگشت صفایی فراهانی مدیر لایق و کارآمد سالهای دور فدراسیون فوتبال به عرصه فوتبال بودند تا با دلی قرص و پر از امید به آینده این ورزش پرطرفدار چشم می دوختند.
اما شاید هیچ کدام به بدنامی سعید مرتضوی دادستان قبلی تهران و معاون فعلی دادستان کل کشور نباشند! دادستانی که به گفته نشریات قریب به 120 نشریه را در دوران دادستانی خود در تهران توقیف کرد! توقیف هایی که گاه دادگاه های آن هیچ گاه برگزار نمی شد و گاه دادگاه های آن مثل روزنامه شرق پس از دو سال در این هفته برگزار شد!
با رفتن سعید مرتضوی و آمدن دادستان جدید تهران، امید ها به جامعه مدنی و مطبوعاتی کشور(البته از نوع اصلاح طلب زیرا که روزنامه ها و نشریات جریان اصولگرا -اقتدارگرا- هیچ گاه در این چند ساله تذکر هم نگرفته اند چه برسد به دستور توقیف!) بازگشت و روزنامه نگاران بسیاری امیدوار به امنیت شغلی خود شدند
اما اتفاقات دو روز گذشته نشان داد که گرچه مرتضوی از این دستگاه خارج شده است اما مرتضویسم همچنان در این دستگاه وجود دارد!
بعد از پلمپ دفتر کمیته پیگیری آسیب دیدگان حوادث اخیر موسوی و کروبی به دستور دادستان جدید تهران در روز دوشنبه، سه شنبه نیز ابتدا دفتر کروبی پلمپ شد و سپس دفتر انجمن دفاع از حقوق زندانیان!
جالب اینجاست که علاوه بر پلمپ این دفاتر تمامی وسایل از جمله رایانه ها و مدارک(که مطمئنا بر ضد جریان اقتدارگرا بوده است) نیز توقیف و ضبط شده است و ضابطان در پاسخ به این خواسته که "باید طبق قانون برای اموال و اسناد توقیفی صورتجلسه نوشته شود" گفته اند: "اصلا قرار نیست این اموال بازگردانده شود که لازم باشد صورتجلسه کنیم!"
در ادامه این نا مهربانی ها مرتضی الویری و علی رضا بهشتی اعضای اصلی کمیته پیگیری حوادث اخیر کروبی و موسوی نیز بازداشت شدند تا نیروی حاکمه نشان دهد پیگیری کامل حوادث و فجایع اخیر فقط یک ژست پوپولیستی است و هیچ اراده محسوس و غیر محسوسی در قدرتمندان حال حاضر برای پیگیری وجود ندارد و در حالی که سایت هایی همچون عصر ایران، تابناک و الف به دلیل گزارش یکشنبه شب 20:30 از بازداشتگاه کهریزک در تحلیل های خود اظهار می داشتند که نگاه رژیم به قضایا عوض شده است و در مسیر اعتدال و عدالت قرار گرفته است با این بازداشت ها و پلمپ ها بنظر می رسد جریان اقتدارگرا همچنان فقط به فکر پاک کردن صورت مسئله است.
و این پاک کردن ممکن است تا جایی پیش برود که حتی سران اصلاحات همچون موسوی و کروبی هم به بازداشتگاه ها روانه شوند!
مجلسی که باید حافط منافع ملت باشد و خواسته های مردم را برآورده کند به دلیل علاقه قلبی رهبر به وزرا به 18 نفر از 21 نفر وزیر معرفی شده رای اعتماد داد تا بار دیگر مشخض شود واژه دموکراسی در ایران فقط یک واژه ی تزئیناتی است و نه تفکیک قوایی وجود دارد و نه آزادی اظهار نظری!
در حالی که اصولگرا ترین نماینده های مجلس هم اعتقاد داشتند حداقل 6 وزیر رای نمی آورند اما نماینده ها به شایعی که روز چهارشنبه در صحن مجلس پخش شد دل خوش کردند و بار دیگر حرف یک شخص را بر نظرات کارشناسی شده خودشان ترجیه دادند! شایعه ایی که با مصاحبه امروز باهنر نماینده اصولگرای مجلس نشان می دهد دور از واقعیت هم نبوده است و اصولا مجلس در ایران یک قوه تشریفاتی است و نه حق دارد قانون مطبوعات را اصلاح نماید و نه حق دارد از نهادهای زیر نظر رهبری تحقیق و تفحص کند و نه حتی با نظر خود به وزرای پیشنهادی رای دهد!
حال باید دید وزرای جنجالی ایی همچون دستجردی اولین وزیر زن تاریخ جمهوری اسلامی و دانشجو وزیر کاملا سیاسی وزارت علوم می توانند تا پایان 4 ساله قانونی دولت (که اینطور که بویش می آید ممکن است با برگزاری رفراندومی نمایش این 4 سال حتی به 40 سال تبدیل شود!) به کار خود ادامه دهند یا فشار مردم و دانشجویان آنها را محبور به استعفا می کند!
به نظر شما چند ماه طول می کشد تا شعار دانشجو استعفا استعفا را از دانشگاه ها بشنویم؟! آیا انتخاب رئیس ستاد انتخابات کشور که خیل عظیم دانشجویان به آن اعتراض دارند به عنوان وزیر علوم چیزی غیر از اعلام جنگ به دانشجویان است؟!
آیا نمیشد دانشجو را به عنوان وزیر کشور معرفی کرد و نجار را به عنوان وزیر دفاع تا هم اعتراض دانشجویان را به وزیر علوم شاهد نباشیم هم اعتراض سیاسیون را به وزیر نظامی وزارت کشور؟!
متاسفم برای نمایندگانی که به بهبهانی وزیر راه رای دادند! وزیری که بیشترین آمار سقوط هواپیما را دارد! وزیری که ساعت پرواز هواپیما های تهران - چابهار را برای تدریس خود در دانشگاه چابهار تغییر می دهد!
متاسفم برای نمایندگانی که به دانشجو وزیر علوم رای دادند که نمی تواند به اروپا به دلیل اخراجش از انگلیس سفر کند! وزیری که به دلیل برگزاری انتخابات صد در صد باعث بروز حوادث زیادی در دانشگاه ها خواهد شد.
افسوس...
سال ۱۶۱۰ انتشار یافتههای علمی وی در تائید نظر کوپرنیک مبنی بر ثابت نبودن زمین و گردش آن به دور خورشید باعث شد تا وی از سوی کلیسا مورد بازجویی و تفتیش عقاید قرار گیرد. این نظریه مخالف نص کتاب مقدس بود و از سویی با نظریات ارسطو که کلیسا حامی آن بود همخوانی نداشت. وی مجبور به امضای توبه نامهای با این مضمون شد:
این جملات بخشی از زندگی گالیله بزرگ مرد عرصه نجوم و ریاضیات است. حال شاید بپرسید در این بهبوحه نزاع سیاسی در ایران چرا مطلبی در مورد گالیله؟
خب جواب کاملا روشن است. اگر گالیله مجبور شد زیر فشار کلیسا کشف خود را انکار کند و به دروغ بگوید ارسطو حق داشت که میگفت زمین مرکز جهان است الان هم سعید حجاریان می گوید اصلاحات اشتباه است و جمهوری اسلامی یعنی مصداق پاکی و درستی
صفایی فراهانی ادعا می کند سیاست های اقتصادی احمدی نژاد خوب بوده است!! و بقیه هم به همین ترتیب اراجیفی میگویند که هیچکس باور نمی کند.
جالب است که این دادگاه یا به عبارت بهتر بیدادگاه با آیه ایی شروع می شود که ترجمه آنرا اینگونه کرده اند: "زمانی كه به آنها میگویند در زمین فساد نكنید پاسخ میدهند كه ما اصلاحطلبان هستیم"
حال اگر به ترجمه آیه 11 سوره بقره بروید مشاهده می کنید که در اکثر قران ها کلمه مصلحون به معنای اینکه ما در حال اصلاح کردن هستیم ترجمه شده است و در واقع با تغییری کوچک و جزیی اینگونه وانمود شده است که در قران خدا به صراحت آمده است که اصلاح طلبان از مفسدان هستند!!
آری اینگونه با احساسات دینی مردم بازی می شود و شعور مردم به سخره گرفته میشود!
البته مطمئنا اگر من و شما هم دستگیر شویم خیلی زود تر از 70 روز اعتراف می کردیم! اعتراف می کردیم که گمراه شدیم و روزنامه اعتماد ملی و اعتماد خواندیم! اشتباده کردیم که سایت های بی طرف را در پنجره های اکسپلوررمان باز کردیم. اعتراف می کردیم که کمتر به سراغ سایت های صالحی همچون رجا نیوز و دروغگذاری فارس رفتیم.
اعتراف می کردیم که گول اصلاح طلبان را خوردیم و به اشتباه به کروبی یا موسوی رای دادیم.
اصلا شاید اعتراف می کردیم که ما جز همان 24 میلیون رای احمدی نژاد هستیم و به دروغ می گوییم به کروبی و موسوی رای داده ایم.
آری گالیله نظریه ایی که به آن ایمان داشت را در کلیسا انکار کرد، حال چه انتظاری از سیاسیونی داریم که می دانند در سیاست نباید به هیچ نظریه ایی ایمان داشت ؟!
این وسط فقط می مانید کلمه ایی به نام ایران، کلمه ایی به نام وطن، کلمه ایی به نام سرزمین مادری که انگار دیگر باید آنرا فراموش کرد زیرا از آن ویرانه ایی نمانده است؟!
آیا دیگر کسی روی آنرا دارد که بگوید باید ماند و سرزمین مادری را ساخت!؟ مگر جرم نبوی ها و صفایی فراهانی ها آبادی کشور، به انجام رساندن صدها پروژه عمرانی نیست؟ مگر جرم حجاریان ها و رمضان زاده ها توسعه سیاسی و ایجاد شور آفرینی سیاسی نیست؟ مگر جرم محمد قوچانی ها توان تحلیل و داشتن نبوغ سیاسی نیست؟
پی نوشت: بد نیست در پایان، نامهای را که سعید حجاریان تنها چهار ماه قبل نوشته بود، مرور کنیم و سپس به سادگی بازجویان او بخندیم:
بسمهتعالی
به دلیل اینكه اخیراً رسانههای منتسب به جریان اقتدارگرای كشور، اعم از سایتهای خبری، خبرگزاریها ، روزنامهها و صدا و سیما، از قول بنده اقاویلی نقل میكنند كه نه به لحاظ صدور، سندیت دارند و نه به لحاظ مبنا، پایهای دارند، لذا بار دیگر همه این قبیل گزارشات، مصاحبهها و اخبار را پیشاپیش تكذیب میكنم و چون فرصت مطالعه این دسته اقوال را نداشته و همچنین برای پاسخگویی به تك تك موارد آن وقتی ندارم، حتی اگر از من تعریف و تمجید هم كرده باشند، آن نیز مقرون به صحت نخواهد بود.
بسیار دیدهام كه" برنا" از "فارس"، "فارس" از "رجا"، "رجا" از "درنا"، "درنا" از "ترنا"، "ترنا" از "دبرنا"، "دبرنا" از "منبع آگاه"، "منبع آگاه" از "صحبتهای به دست آمده از شنودهای داخل حزب مشاركت"، گفتههایی را به اینجانب نسبت دادهاند كه لابد برای خودشان به لحاظ سندیت در حكم سلسله الذهب است اما از نظر من به پشیزی نمیارزند . امید دارم كه دوستان باكیاست و اهل سیاست بتوانند با پیگیری منشا صدور چنین اخبار آحادی، پی به مقصود پردازندگان آن ببرند.
والسلام - نامه تمام
سعید حجاریان- 31/1/1388
تبلیغات