دورود بر اصولگرایی
دورود بر اصولگرایان
دورود بر موافقان اصولگرایی و محافظه کاری!
نه اشتباه نکنید. نه سایت هک شده نه من تحت فشار قرار گرفتم تا افکارم رو تغییر بدم. فقط جواب علی مطهری فرزند استاد مطهری به حسین شریعتمداری رو خوندم و بسیار خوشحالم هنوز هستند کسانی در این سرزمین که عدالت طلب و درد آشنا هستند.
علی مطهری که در ابتدای مجلس فعلی از حامیان اصلی احمدی نژاد بود و رفته رفته با این پدیده ...!!! آشنا شد و از این جریان برائت طلبید با جملاتی که در آن عقلانیت سیاسی و عدالت اسلامی موج می زند ماهیت حسین شریعتمداری را برای همگان روشن ساخت.
به شخصه ترجیح میدم هیچ توضیح اضافه ایی در مورد این مقاله ندم تا خودتون کامل بخونیدش و به یک سری از حقایق از زبان یک بسیجی و اصولگرا پی ببرید!
درود بر شرف علی مطهری و علی مطهری ها...
دورود بر اصولگرایان
دورود بر موافقان اصولگرایی و محافظه کاری!
نه اشتباه نکنید. نه سایت هک شده نه من تحت فشار قرار گرفتم تا افکارم رو تغییر بدم. فقط جواب علی مطهری فرزند استاد مطهری به حسین شریعتمداری رو خوندم و بسیار خوشحالم هنوز هستند کسانی در این سرزمین که عدالت طلب و درد آشنا هستند.
علی مطهری که در ابتدای مجلس فعلی از حامیان اصلی احمدی نژاد بود و رفته رفته با این پدیده ...!!! آشنا شد و از این جریان برائت طلبید با جملاتی که در آن عقلانیت سیاسی و عدالت اسلامی موج می زند ماهیت حسین شریعتمداری را برای همگان روشن ساخت.
به شخصه ترجیح میدم هیچ توضیح اضافه ایی در مورد این مقاله ندم تا خودتون کامل بخونیدش و به یک سری از حقایق از زبان یک بسیجی و اصولگرا پی ببرید!
درود بر شرف علی مطهری و علی مطهری ها...
در ادامه مطلب متن کامل پاسخ سانسور نشده علی مطهری به کیهان را می خوانید
با خودم عهد بسته بودم که سعی کنم هرچه از انتخابات فاصله میگیریم مطالب متنوع تری بنویسم ولی مگر این برادر حسین میگذارد؟!
حسین شریعتمداری، مدیر مسئول روزنامه کیهان دیروز در سرمقاله خود در حالی که در نقش دایه ایی مهربان تر از مادر برای سران حزب مشارکت وارد شده بود به سختی به این حزب تاخت!
شریعتمداری در قسمتی از سرمقاله خود آورده است: "با توجه به آنچه گذشت كمترین تردیدی باقی نمی ماند كه حزب مشاركت در تهیه و صدور بیانیه های اخیر و از جمله آخرین بیانیه ای كه به نام این حزب منتشر شده، كمترین نقشی نداشته است. بنابراین در حالی كه دبیركل، قائم مقام، معاونان و اعضای مركزی حزب مشاركت بیش از یكماه است در بازداشت به سر می برند، چه كسانی و كدام مركز یا كانونی به جای حزب مشاركت و به نام این حزب تصمیم می گیرند، بیانیه صادر می كنند، دعوت به آشوب می كنند، در جریان آشوب ها كسانی را به قتل می رسانند، اموال عمومی را به آتش كشیده و غارت می كنند؟! و... "
جدا از انتقاداتی که به خود متن وارد است، شریعتمداری سعی کرده این نتیجه را بگیرد که: "بعد از آشكار شدن این واقعیت غیرقابل انكار كه مسئولان به ظاهر معرفی شده حزب مشاركت، اداره كنندگان واقعی این حزب نیستند، نوبت به این سؤال می رسد كه كانون اصلی اداره كننده حزب مشاركت با كسانی كه به عنوان دبیركل، قائم مقام، معاونان و اعضای شورای مركزی حزب معرفی شده اند چه رابطه ای دارند؟ پاسخ این سؤال ابداً دشوار نیست و بدون كمترین تردیدی می توان گفت، رابطه كانون اصلی اداره كننده حزب با مسئولان اسمی و ظاهری آن، از نوع رابطه «فرماندهی و فرمانبرداری» است و دیدگاه و اراده مسئولان ظاهری حزب مشاركت برای كانون فرماندهی این حزب كمترین اهمیتی ندارد، بلكه از نام و نشان آنها به عنوان «تابلوی ظاهری» و فقط برای رد گم كردن استفاده می شود! آیا غیر از این است؟!"
جالب اینکه برادر حسین برای اثبات این فرضیه پوچ و بی ارزش خود به دربند بودن سران حزب اشاره میکند و اذعان دارد وقتی که تمامی هسته اصلی حزب در زندان هستند چگونه این بیانیه ها منتشر می شود؟ حتما از ابتدا کسان دیگری در کار بوده اند و ...
خوب عزیز من، حسین جان، وقتی سران حزب دربند هستند چگونه جواب تو را بدهند که چه کسی بیانیه ها را منتشر میکند؟
با کدام وجدان به کسانی که بدلیل در بند بودن توان پاسخگویی به شما را ندارند بهتان میزنید که شما عروسک بوده اید و عروسک گردان کس دیگری است!؟
استناد می کنید که چون در زندانند معلوم است کس دیگری بیانیه داده است؟! چشم بسته غیب می گویید؟! لابد این هم از نظر شما جرم است که وقتی در زندان هستید کس دیگری جای شما حرف بزند!
مگر تقصیر آنهاست؟! نکند میخواهید به دلیل بیانیه هایی که خود به بی ارتباط بودنشان با سران حزب اذعان دارید آنها را محاکمه نمایید؟!
حسین شریعتمداری، مدیر مسئول روزنامه کیهان دیروز در سرمقاله خود در حالی که در نقش دایه ایی مهربان تر از مادر برای سران حزب مشارکت وارد شده بود به سختی به این حزب تاخت!
شریعتمداری در قسمتی از سرمقاله خود آورده است: "با توجه به آنچه گذشت كمترین تردیدی باقی نمی ماند كه حزب مشاركت در تهیه و صدور بیانیه های اخیر و از جمله آخرین بیانیه ای كه به نام این حزب منتشر شده، كمترین نقشی نداشته است. بنابراین در حالی كه دبیركل، قائم مقام، معاونان و اعضای مركزی حزب مشاركت بیش از یكماه است در بازداشت به سر می برند، چه كسانی و كدام مركز یا كانونی به جای حزب مشاركت و به نام این حزب تصمیم می گیرند، بیانیه صادر می كنند، دعوت به آشوب می كنند، در جریان آشوب ها كسانی را به قتل می رسانند، اموال عمومی را به آتش كشیده و غارت می كنند؟! و... "
جدا از انتقاداتی که به خود متن وارد است، شریعتمداری سعی کرده این نتیجه را بگیرد که: "بعد از آشكار شدن این واقعیت غیرقابل انكار كه مسئولان به ظاهر معرفی شده حزب مشاركت، اداره كنندگان واقعی این حزب نیستند، نوبت به این سؤال می رسد كه كانون اصلی اداره كننده حزب مشاركت با كسانی كه به عنوان دبیركل، قائم مقام، معاونان و اعضای شورای مركزی حزب معرفی شده اند چه رابطه ای دارند؟ پاسخ این سؤال ابداً دشوار نیست و بدون كمترین تردیدی می توان گفت، رابطه كانون اصلی اداره كننده حزب با مسئولان اسمی و ظاهری آن، از نوع رابطه «فرماندهی و فرمانبرداری» است و دیدگاه و اراده مسئولان ظاهری حزب مشاركت برای كانون فرماندهی این حزب كمترین اهمیتی ندارد، بلكه از نام و نشان آنها به عنوان «تابلوی ظاهری» و فقط برای رد گم كردن استفاده می شود! آیا غیر از این است؟!"
جالب اینکه برادر حسین برای اثبات این فرضیه پوچ و بی ارزش خود به دربند بودن سران حزب اشاره میکند و اذعان دارد وقتی که تمامی هسته اصلی حزب در زندان هستند چگونه این بیانیه ها منتشر می شود؟ حتما از ابتدا کسان دیگری در کار بوده اند و ...
خوب عزیز من، حسین جان، وقتی سران حزب دربند هستند چگونه جواب تو را بدهند که چه کسی بیانیه ها را منتشر میکند؟
با کدام وجدان به کسانی که بدلیل در بند بودن توان پاسخگویی به شما را ندارند بهتان میزنید که شما عروسک بوده اید و عروسک گردان کس دیگری است!؟
استناد می کنید که چون در زندانند معلوم است کس دیگری بیانیه داده است؟! چشم بسته غیب می گویید؟! لابد این هم از نظر شما جرم است که وقتی در زندان هستید کس دیگری جای شما حرف بزند!
مگر تقصیر آنهاست؟! نکند میخواهید به دلیل بیانیه هایی که خود به بی ارتباط بودنشان با سران حزب اذعان دارید آنها را محاکمه نمایید؟!
کلمات کلیدی این دست نوشته:
شریعتمداری حزب مشارکت ،
مدتها بود عزم داشتم برای محمد قوچانی یادداشتی بنویسم اما با این گمان
که آن را حمل بر مناسبات خویشاوندی خواهند کرد امساک ورزیدم تا اینکه
نوشتههای متعدد دیگران عرضه شد و اینک شائبهای برای یادداشت من به وجود
نخواهد آمد. قوچانی دو شأن دارد: یکی نویسندگی و دوم روزنامهنگاری که در
هر دو خوش درخشیده و صاحب سبک و ابتکار بوده است. اگر یکی از این دو شأن
را هم داشت برای شهرت و محبوبیتاش کافی بود. البته شهرت او با
نویسندگیاش آغاز شد.در روزهای پس از دوم خرداد که یادداشتهایی مینوشت و
البته خصومتهایی را نیز در جماعتی برانگیخت و کسی گمان نمیکرد این
مقالات از قلم جوانی در سن و سال او تراویده است. مرحله دوم زندگی
مطبوعاتی او به عهدهدار شدن مسوولیتهایی در مطبوعات باز میگردد. در
نویسندگیاش چنان خوش قلم و پرمایه مینوشت که یکی از فیلسوفان معاصر در
مقالهای قوچانی را فیلسوفی در کسوت روزنامهنگار خواند و این بخش از
کامیابیهای قوچانی حاصل وسعت مطالعات اوست. . سالهاست که روزانه چند
ساعت مطالعه جزو لایتجزای زندگی اوست و هفتهای نیست که با انبوهی از
کتابهای تازه نشر در بازار به خانه نیاید و میکوشد از کتابهای تازه عقب
نماند. درباب شأن مطبوعاتیاش نیز با وجود اینکه در این سالها برخی
میکوشیدند آن را مسکوت بگذارند.
"مگافون" یکی از شرکت های ارتباطات سیار روسیه که گفته می شود متعلق به همسر ولادیمیر پوتین است در ایران فعالیت خواهد کرد.
این خبر یکی از سایت هاست که بسیار قابل تامل و تعمق است!
بعد برید پشت دولت بیچاره بگید با روسیه هست! آخه کی گفته؟ مدرک دارید؟! حالا به فرض هم که اتصالات تو مناقصه اپراتور سوم برنده شده باشه...
به فرضم که بعدا صلاح دیدن امتیاز اپراتور سوم رو به یک شرکت کویتی به نام زین بدن. اصلا گیریم که بعدا حس کردن این امتیاز رو بدن به شرکت روسی مگافون بهتره! مگه دلیل میشه بگیم حکومت شرقی شده؟!
البته حالا که دارم فکر می کنم می بینم خوب خداییش وقتی آدم میبینه این شرکت مخابراتی تحت نظر لودمیلا پوتینا همسر ولادیمیر پوتین هست یه ذره قضیه مشکوک میزنه!
ولی نه مگه میشه حکومتی که یکی از شعارهای اصلیش نه شرقی نه غربی هست اینجوری کنه؟
بعد دوباره فکر می کنم . می بینم چرا نشه؟ وقتی روسیه یه تنه جلوی تحریم های بیشتر غرب وایساده، باج دادن به زن همه کاره روسیه که غیر منطقی نیست!
به هر حال این اپراتور سوم که اول قرار بود چینی باشه بعد شد اماراتی و کویتی الان شده روسی. حالا نمیدونم فردا چی میشه. شایدم مسولان برای یکبار منطقی فکر کنن و با توجه به اینکه هی قرار هست اس ام اس و چی پی آر اس رو قطع کنن به این نتیجه برسن که اصلا اپراتور سوم به درد کشور فوق مدرن ما نمیخوره!
به امید آن روز...
این خبر یکی از سایت هاست که بسیار قابل تامل و تعمق است!
بعد برید پشت دولت بیچاره بگید با روسیه هست! آخه کی گفته؟ مدرک دارید؟! حالا به فرض هم که اتصالات تو مناقصه اپراتور سوم برنده شده باشه...
به فرضم که بعدا صلاح دیدن امتیاز اپراتور سوم رو به یک شرکت کویتی به نام زین بدن. اصلا گیریم که بعدا حس کردن این امتیاز رو بدن به شرکت روسی مگافون بهتره! مگه دلیل میشه بگیم حکومت شرقی شده؟!
البته حالا که دارم فکر می کنم می بینم خوب خداییش وقتی آدم میبینه این شرکت مخابراتی تحت نظر لودمیلا پوتینا همسر ولادیمیر پوتین هست یه ذره قضیه مشکوک میزنه!
ولی نه مگه میشه حکومتی که یکی از شعارهای اصلیش نه شرقی نه غربی هست اینجوری کنه؟
بعد دوباره فکر می کنم . می بینم چرا نشه؟ وقتی روسیه یه تنه جلوی تحریم های بیشتر غرب وایساده، باج دادن به زن همه کاره روسیه که غیر منطقی نیست!
به هر حال این اپراتور سوم که اول قرار بود چینی باشه بعد شد اماراتی و کویتی الان شده روسی. حالا نمیدونم فردا چی میشه. شایدم مسولان برای یکبار منطقی فکر کنن و با توجه به اینکه هی قرار هست اس ام اس و چی پی آر اس رو قطع کنن به این نتیجه برسن که اصلا اپراتور سوم به درد کشور فوق مدرن ما نمیخوره!
به امید آن روز...
کلمات کلیدی این دست نوشته:
روسیه ،
اپراتور سوم ،
بغض گلویم را گرفته است. بغضی که هر چه تلاش میکنم به گریه و شیون تبدیل شود، نمی شود. نمیدانم چرا؟ ولی تازه دارم می فهمم
تازه دارم معنی شعر های نانجو را می فهمم.
تازه دارم معنی "اینکه زاده آسیایی رو میگن جبر جغرافیایی" را می فهمم
تازه دارم به آنچه به مردم قرون وسطی گذشت پی میبرم.
امروز دادگاه (بیدادگاه!) سران اطلاحات بدون هیچگونه اطلاع رسانی ایی انجام شد. خبرگزاری فارس هم به پوشش گسترده آن پرداخت و دیگر خبرگزاری ها و خبرنگاران هم اجازه ورود نیافتن تا فارس با شانتاژ خبری خاص خود و با تهیه تیتر های بلا موضوع به تخریب طرفداران و سران اصلاحات بپردازد.
کاری
به تحت فشار بودن متهمین برای اعتراف دروغین ندارم که اعتراف های ابطحی
آنقدر با شخصیت و منشش فرق دارد که به هیچ عنوان نمی شود آنها را قبول
کرد. اما هر کاری می کنم نمی توانم به نحوه برگزاری دادگاه ایرادی نگیرم.
نمی دانم چقدر با قانون اساسی و مدنی کشورمان، ایران آشنا هستید اما حدس
می زنم می دانید که روحانیت دادگاه خاص خود را دارد. دادگاهی به نام
دادگاه روحانیت مرجع رسیدگی به تخلفات روحانیون است. حال یا آن قانون
اشتباه بوده است یا ابطحی جز روحانیون نبوده است که وی را در دادگاه عمومی
محاکمه می کنند!!
هرکاری می کنم نمی توانم قبول کنم کیفر خواست دادگاه ربطی به مقالات کیهان نداشته است.
هرکاری می کنم نمی توانم قبول کنم چگونه فارس با آن سرعت کیفر خواست را منتشر کرده است.
هرکاری می کنم نمی توانم قبول کنم قانون اساسی کشورم در یگی از مهمترین دادگاه های تاریخ حیات نظام جمهوری اسلامی نادیده گرفته شده است و متهمین حتی یک وکیل هم نداشته اند!1
هر کاری می کنم نمی توانم قبول کنم دادگاهی در مورد جرائم سیاسی برگزار شده است اما هیئت منصفه ندارد!2
دیر وقت است، هنوز بغض گلویم را فشار می دهد، هنوز گریه نکرده ام، هنوز خیلی چیزها را نمی توانم قبول کنم. اما چند سوال کلیدی در ذهنم باقی مانده است.
آیا واقعا کسی این اعترافات را باور کرد؟
آیا واقعا متهمین بعد آزادی هم بر مواضع خود می مانند؟
آیا واقعا فارس از همه جا بی خبر بوده است و فقط یک رسانه مثل رسانه های دیگر است؟
و مهم تر از همه: فردا چه می شود؟ آیا نبوی با آن استقامت مثال زدنی اش هم پروژه سعید مرتضوی را به نحو احسن انجام می دهد؟ آیا..
پا نوشت:
تازه دارم معنی شعر های نانجو را می فهمم.
تازه دارم معنی "اینکه زاده آسیایی رو میگن جبر جغرافیایی" را می فهمم
تازه دارم به آنچه به مردم قرون وسطی گذشت پی میبرم.
امروز دادگاه (بیدادگاه!) سران اطلاحات بدون هیچگونه اطلاع رسانی ایی انجام شد. خبرگزاری فارس هم به پوشش گسترده آن پرداخت و دیگر خبرگزاری ها و خبرنگاران هم اجازه ورود نیافتن تا فارس با شانتاژ خبری خاص خود و با تهیه تیتر های بلا موضوع به تخریب طرفداران و سران اصلاحات بپردازد.
کاری
به تحت فشار بودن متهمین برای اعتراف دروغین ندارم که اعتراف های ابطحی
آنقدر با شخصیت و منشش فرق دارد که به هیچ عنوان نمی شود آنها را قبول
کرد. اما هر کاری می کنم نمی توانم به نحوه برگزاری دادگاه ایرادی نگیرم.
نمی دانم چقدر با قانون اساسی و مدنی کشورمان، ایران آشنا هستید اما حدس
می زنم می دانید که روحانیت دادگاه خاص خود را دارد. دادگاهی به نام
دادگاه روحانیت مرجع رسیدگی به تخلفات روحانیون است. حال یا آن قانون
اشتباه بوده است یا ابطحی جز روحانیون نبوده است که وی را در دادگاه عمومی
محاکمه می کنند!!هرکاری می کنم نمی توانم قبول کنم کیفر خواست دادگاه ربطی به مقالات کیهان نداشته است.
هرکاری می کنم نمی توانم قبول کنم چگونه فارس با آن سرعت کیفر خواست را منتشر کرده است.
هرکاری می کنم نمی توانم قبول کنم قانون اساسی کشورم در یگی از مهمترین دادگاه های تاریخ حیات نظام جمهوری اسلامی نادیده گرفته شده است و متهمین حتی یک وکیل هم نداشته اند!1
هر کاری می کنم نمی توانم قبول کنم دادگاهی در مورد جرائم سیاسی برگزار شده است اما هیئت منصفه ندارد!2
دیر وقت است، هنوز بغض گلویم را فشار می دهد، هنوز گریه نکرده ام، هنوز خیلی چیزها را نمی توانم قبول کنم. اما چند سوال کلیدی در ذهنم باقی مانده است.
آیا واقعا کسی این اعترافات را باور کرد؟
آیا واقعا متهمین بعد آزادی هم بر مواضع خود می مانند؟
آیا واقعا فارس از همه جا بی خبر بوده است و فقط یک رسانه مثل رسانه های دیگر است؟
و مهم تر از همه: فردا چه می شود؟ آیا نبوی با آن استقامت مثال زدنی اش هم پروژه سعید مرتضوی را به نحو احسن انجام می دهد؟ آیا..
پا نوشت:
1- اصل ۳۵ : در همه دادگاهها طرفین دعوی حق دارند برای خود وکیل انتخاب نمایند و اگر توانایی انتخاب وکیل را نداشته باشند باید برای آنها امکانات تعیین وکیل فراهم گردد.
2- اصل ۱۶۸ : رسیدگی به جرائم سیاسی و مطبوعاتی علنی است و با حضور هیأت منصفه در محاکم دادگستری صورت میگیرد. نحوه انتخاب، شرایط، اختیارات هیأت منصفه و تعریف جرم سیاسی را قانون ر اساس موازین اسلامی معین میکند.
تبلیغات