تبلیغات
دست نوشته های رسول مجیدی

سید محمدعلی ابطحی، در اوج قدرت بود که نوشتن وبلاگش را شروع کرد. دقیقا بر عکس چیزی که قدرت ایجاب می‌کند. کسی که تن به وبلاگ‌نویسی می‌دهد در حقیقت پیدا و پنهان خود را در معرض قضاوت خواننده‌های مطالب خویش قرار می‌دهد. به مرور اگر خواننده‌های ثابت خود را پیدا کند نسبت به آنها مدیون می‌شود و گویی حلقه‌ای بر گردنش افکنده دوست! اگر اتفاقی بیفتد و ننویسد، از او گلایه می‌کنند. اگر مصلحت‌اندیشانه بنگارد به او چپ چپ نگاه می‌کنند و اگر حرف دلش را بزند، خیلی‌ها با او دشمنی می‌کنند. فردی که در دایره قدرت وارد می‌شود، قطعا از تمامی این موارد گریزان است، چون سری که درد نمی‌کند را دستمال نمی‌بندند! مخصوصا که دولتمداران و سیاستمداران در تیررس مستقیم مخالفان خویشند. مخصوصا که اصلاح‌طلبان در این مملکت همیشه متهمند و در بهترین حالت مظنون به ارتکاب جرم!
ابطحی به عنوان یک سید روحانی از سیره هم‌لباس‌های خود در این مورد تبعیت نکرد و زندگی یک روحانی سیاستمدار را بر تارنمای خود به تصویر کشید. این اولین بار بود که مردم ایران به صورت روزانه در جریان جزئیات فکری و زندگی یک روحانی و یک سیاستمدار قرار می‌گرفتند. ابطحی تعهد داشت که هر روز بنویسد و پنج سال بدون وقفه نوشت. در این پنج سال فقط دوروز بود که ننوشت. یک‌بار وقتی تارنمای او (webnevesht.com) را دزدیدند که بلافاصله webneveshteha.com را جایگزین آن کرد و به فاصله یك روز میزان بازدید آن از وبلاگ قبلی بیشتر شد و بار دیگر به احترام مادرش، روزی که او را از دست داد. ابطحی می‌خواست بگوید که یک سیاستمدار باید با شجاعت افکارش را بیان کند. مردم باید با طرز فکر یک سیاستمدار آشنا باشند. می‌خواست بگوید که یک سیاستمدار می‌تواند شفاف هم باشد. مردم حق دارند عکس‌هایی را از خلوت سیاستمداران ببینند و حتی بعضی اوقات به نحوه غذا خوردن یا لباس پوشیدن آنها بخندند. می‌خواست سیاسیون و قدرتمداران را از برج عاج پایین بیاورد و به مردم نشانشان دهد.
ابطحی می‌خواست بگوید یک روحانی در بسیاری از شئون زندگی با مردم عادی تفاوتی ندارد. می‌خواست به روحانیون یادآوری کند که نطفه انحراف در غرور و خود‌بزرگ‌بینی است، باید از مردم بود و با مردم.
«وب‌نوشت» آواز جدیدی بود که در فضای مرموز ایران امروزی، به گوشمان بسیار خوش می‌آمد. اکنون یک ماه است که «وب‌نوشت» آواز نمی‌خواند.
هزاران نفر برای ابطحی و «وب‌نوشتش» در تارنوشته‌های روزانه خود نگاشته‌اند و دوستش دارند. اما من نیز به عنوان یک وبلاگ‌نویس، خواستم دین خود را نسبت به مشهورترین وبلاگ‌نویس ایران ادا کنم. می‌خواهم از جانب وبلاگ‌نویسانی که سید وبلاگ‌نویس را دوست دارند، او را به درستی «پدر وبلاگستان» خطاب کنم.
پدر، بی‌صبرانه منتظریم تا وقتی بار دگر آدرس وب‌نوشته‌ها را در مرورگر اینترنتی خود وارد می‌کنیم، باز هم با خبر تکراری دستگیری تو مواجه نشویم. وبلاگستان بدون تو احساس یتیمی می‌کند.

* روزنامه اعتماد ملی / امیرحسین‌هاشمی / داماد محمدعلی ابطحی


کلمات کلیدی این دست نوشته: محمد علی ابطحی ،


Share/Save/Bookmark