جمعه 2 مرداد 1388
رضا خان و سوار شدن بر اعتقادات مذهبی مردم
چندی پیش مقاله ایی میخوندم با نام اینکه رضاخان چگونه دیکتاتور شد؟ شاید باورش حتی برای من هم که برای فهم درست تاریخ به کتابهای تاریخ دوره متوسطه اکتفا نمیکردم و سعی در خواندن کتابهای غیر درسی هم میکردم سخت بود ولی رضاخان هم برای حکومت بر مردم این مرز و بوم ابتدا از راه دین و احساسات دینی مردم وارد شد!فکر کنم برای شما هم جالب باشه که بدونید رضاخانی که همیشه به ما به عنوان یک ضد دین و یک شخصی که اقدام به مبارزه با حجاب میکرد معرفی میشد خود از راه سوار شدن بر موج احساسات دینی مردم به پادشاهی رسید.
قسمتی از این مقاله اینگونه بود: پس از کودتای رضاخانی ،شعارهایی که در بیانیه های کودتاگران به رهبری سیدضیاالدین طباطبایی به چشم می خورد ،اغلب فریبنده وبه ظاهر خوشایند مردم بود،مبنی بر مبارزه با اشرافی گری ودفاع از حقوق طبقه ی کم درآمد که به طور مرتب تکرار وبر ذهن ودل مردم تلقین می شد .سیدضیاء به عنوان رئیس الوزرای رضاخان در بخشی از بیانیه ی معروف خود به نام «مرام نامه واساس نامه»می نویسد:
«..چند نفر اشراف واعیان که زمام مهام مملکت را به ارث در دست گرفته بودند مانند زالو،خون مردم وملت را مکیده ،ضجه ی وی را بلند می ساختند وحیات سیاسی و اجتماعی وطن ما را به درجه ای فاسد وتباه نمودند که حتی وطن پرست ترین عناصر ،معتقدترین اشخاص به زنده بودن روح ملک وملت ،امید خود را از دست داده ،کشور ایران را در میان خاک وخاکستر سرنگون می دیدند. پژمردگی وافسردگی وبالاخره نزدیک شدن آخرین لحظات اندیشه آور ادامه وضعیات را غیر ممکن می ساخت که موقع رسید این وضعیات خاتمه یابد .موقع رسید که عمر حکومت این طبقه سپری گردد مسببین فلاکت وپریشانی ایران که باز هم دست نالایق خویش را از عمارت فروریخته ی ایران نمی کشیدند به حساب دعوت شوند .بالاخره روز واژگون شدن وانتقام فرارسید .در این روز تاریخی وهولناک است که اراده ی نیرومند اعلی حضرت اقدس شاهنشاه (رضاخان)زمام امور را در دست من جای می دهد ،مرا روی کار می آورد...»1
یا در جای دیگر این مقاله آمده است: یکی دیگر از عنصر عوام فریبی رضاخان ،تظاهر به دین داری بودکه اوتوانست
بدین وسیله ،توده ی مردم بخصوص قشر مذهبی و روحانیون را از خود راضی کند
وامثال آیت الله مدرس را هم که از ماهیت او کاملا آگاهی داشت،خلع سلاح
ومنزوی سازد.یکی از مورخان که شاهد این دغل بازی ها و ریاکاری های سردار
سپه بود ،می نویسد:«...محرم سال 1341 قمری که با اواسط پاییز سال 1300
شمسی تصادف کرد،از اوائل دهه ی اول ،در قزاق خانه ،چادر بزرگی برپا و روضه
خانی مجللی راه انداختند .دسته های محلات هم برای رفتن به تکیه قزاق خانه
،رسم دیرین را تجدید کرده از اوایل دهه راه افتادند وهر روز با عده ی
زیادی به این تکیه آمده سینه می زدند.سردار سپه وافسران قشون ،مانند صاحب
مجلس از واردین پذیرایی می کردند.وجوه تمام طبقات مردم به این روضه خوانی
رفتند... .2
این مورخ در ادامه می نویسد که در شصت سال گذشته یک چنین چیزی اصلا سابقه نداشت که ادارات دولتی ،آن هم قزاق ها مجلس عزا بپا کنند.فقط ناصرالدین شاه،آن هم در تکیه ی اختصاصی خود تعزیه برگزار می کرد که فقط جنبه ی خانوادگی داشت وهرگز عنوان وزارت وصدارت به خود نمی گرفت .3
البته سو استفاده رضاخان از احساسات دینی مردم به همین چند مورد ختم نمیشد و به طور مثال در سال 1342 قمری که آیت الله سیدابوالحسن اصفهانی ومیرزای نایینی به مدت یک سال بود از عراق به ایران تبعید شده بودند بر اثر تلاش و وساطت سردارسپه به عراق بازگردانده شدند .سردار رفعت به دستور رضاخان ،آقایان را تا نجف همراهی ومشایعت کرد.این برخورد مورد خوشایند علما نجف قرار گرفت ،هنگام بازگشت سردار رفعت ،نامه ای تشکر آمیز به رضاخان نوشتند ودر ضمن آن تمثال امام علی و شمشیری را به عنوان شمشیر حضرت ابوالفضل به او فرستادند.
این کار علما اگر چه از روی حسن نیت انجام می گرفت ولی مورد سوء استفاده ی آشکار سردار سپه قرارگرفت .به دستور او ، این تمثال وشمشیر طی مراسم ویژه وارد مرز ایران شد.در طول مسیر به هر شهری که این کاروان وارد می شد ،مردم را به استقبال آن می آوردند.در کنار آن اغلب روزنامه های همسو گزارش آن را در سرتاسر ایران منعکس می کردند.علاوه پس از یک هفته تبلیغ ،روز جمعه دوم ذیقعده 1342 رضاخان طی مراسمی باشکوه وبا حضور هزاران نفر از طبقات مختلف مردم ،نمایندگان مجلس ،علما،سفرای ترکیه و افغان ،هدیه تمثال مبارک را جشن گرفت وشمشیر به اصطلاح حضرت ابوالفضل را به کمر بست.4
افسوس و صد افسوس که ملت ما قرن هاست از حوزه دین ضربه خوردند و باز هم سعی در تکرار تاریخ دارند و در حال حاضر هم طعم این ضربه را با تمام وجود حس میکنند. نه! اشتباه نکنید من خواهان تشکیل یک دولت و حکومت لائیک5 نیستم، خود میدانم که تشکیل چنین حکومتی با توجه به ساختار و فرهنگ مردم ما میسر نمی باشد. و حتی اگر هم این امر امکان پذیر بود هیچ تضمینی وجود ندارد که دولتی که در آن دین از سیاست جداست حتما بهترین است و همه آرمانهای جامعه را محقق می سازد.
اصولا هیچ کدام از انواع رژیم ها، چه جمهوری چه پادشاهی، چه سلطنتی و چه فدرالی بهترین نیستند و هر کدام با توجه به اقتضای فرهنگ و ساختار ملت یک کشور مناسب می باشند.
به همبن خاطر است که بطور مثال در کشوری مثل آمریکا رژیم کنفدراسیونی جواب می دهد و میلیونها انسان با فرهنگ ها و اعتقادات مذهبی مختلف را اقنا میکند و در کشوری مثل کویت رژیم پادشاهی توانسته آرامش و خوشبختی را به مردم کویت اهدا کند!
ملت ما هم با توجه به باورها و اعتقادات مذهبی ایی که دارد نمی تواند حکومتی لائیک را قبول کند ولی امیدوارم بتواند سو استفاده از اعتقادات مذهبی خویش را درک کند و تاریخ را مدام تکرار نکند!
پانویس ها:
1- شرح زندگانی من ،عبدالله مستوفی ،ج2،ص1812
2- شرح زندگانی من ،عبدالله مستوفی ،ج2،ص2144
3- شرح زندگانی من ،عبدالله مستوفی ،ج2،ص2142
4- تاریخ بیست ساله ایران،حسینی مکی ،ج3،ص47
5- به معنای دخالت نکردن دو نهاد دین و دولت در امور یکدیگر
این مورخ در ادامه می نویسد که در شصت سال گذشته یک چنین چیزی اصلا سابقه نداشت که ادارات دولتی ،آن هم قزاق ها مجلس عزا بپا کنند.فقط ناصرالدین شاه،آن هم در تکیه ی اختصاصی خود تعزیه برگزار می کرد که فقط جنبه ی خانوادگی داشت وهرگز عنوان وزارت وصدارت به خود نمی گرفت .3
البته سو استفاده رضاخان از احساسات دینی مردم به همین چند مورد ختم نمیشد و به طور مثال در سال 1342 قمری که آیت الله سیدابوالحسن اصفهانی ومیرزای نایینی به مدت یک سال بود از عراق به ایران تبعید شده بودند بر اثر تلاش و وساطت سردارسپه به عراق بازگردانده شدند .سردار رفعت به دستور رضاخان ،آقایان را تا نجف همراهی ومشایعت کرد.این برخورد مورد خوشایند علما نجف قرار گرفت ،هنگام بازگشت سردار رفعت ،نامه ای تشکر آمیز به رضاخان نوشتند ودر ضمن آن تمثال امام علی و شمشیری را به عنوان شمشیر حضرت ابوالفضل به او فرستادند.
این کار علما اگر چه از روی حسن نیت انجام می گرفت ولی مورد سوء استفاده ی آشکار سردار سپه قرارگرفت .به دستور او ، این تمثال وشمشیر طی مراسم ویژه وارد مرز ایران شد.در طول مسیر به هر شهری که این کاروان وارد می شد ،مردم را به استقبال آن می آوردند.در کنار آن اغلب روزنامه های همسو گزارش آن را در سرتاسر ایران منعکس می کردند.علاوه پس از یک هفته تبلیغ ،روز جمعه دوم ذیقعده 1342 رضاخان طی مراسمی باشکوه وبا حضور هزاران نفر از طبقات مختلف مردم ،نمایندگان مجلس ،علما،سفرای ترکیه و افغان ،هدیه تمثال مبارک را جشن گرفت وشمشیر به اصطلاح حضرت ابوالفضل را به کمر بست.4
افسوس و صد افسوس که ملت ما قرن هاست از حوزه دین ضربه خوردند و باز هم سعی در تکرار تاریخ دارند و در حال حاضر هم طعم این ضربه را با تمام وجود حس میکنند. نه! اشتباه نکنید من خواهان تشکیل یک دولت و حکومت لائیک5 نیستم، خود میدانم که تشکیل چنین حکومتی با توجه به ساختار و فرهنگ مردم ما میسر نمی باشد. و حتی اگر هم این امر امکان پذیر بود هیچ تضمینی وجود ندارد که دولتی که در آن دین از سیاست جداست حتما بهترین است و همه آرمانهای جامعه را محقق می سازد.
اصولا هیچ کدام از انواع رژیم ها، چه جمهوری چه پادشاهی، چه سلطنتی و چه فدرالی بهترین نیستند و هر کدام با توجه به اقتضای فرهنگ و ساختار ملت یک کشور مناسب می باشند.
به همبن خاطر است که بطور مثال در کشوری مثل آمریکا رژیم کنفدراسیونی جواب می دهد و میلیونها انسان با فرهنگ ها و اعتقادات مذهبی مختلف را اقنا میکند و در کشوری مثل کویت رژیم پادشاهی توانسته آرامش و خوشبختی را به مردم کویت اهدا کند!
ملت ما هم با توجه به باورها و اعتقادات مذهبی ایی که دارد نمی تواند حکومتی لائیک را قبول کند ولی امیدوارم بتواند سو استفاده از اعتقادات مذهبی خویش را درک کند و تاریخ را مدام تکرار نکند!
پانویس ها:
1- شرح زندگانی من ،عبدالله مستوفی ،ج2،ص1812
2- شرح زندگانی من ،عبدالله مستوفی ،ج2،ص2144
3- شرح زندگانی من ،عبدالله مستوفی ،ج2،ص2142
4- تاریخ بیست ساله ایران،حسینی مکی ،ج3،ص47
5- به معنای دخالت نکردن دو نهاد دین و دولت در امور یکدیگر
کلمات کلیدی این دست نوشته:
رضاخان ،
مذهب ،
سیاست ،
تبلیغات