تبلیغات
مستر ژورنالیست - مطالب آبان 1395

تا چند ماه پیش یک سوال حسابی ورزش‌دوستان را در سرتاسر دنیا آزار می‌داد؛ «آیا برزیل بدترین میزبان رقابت‌های المپیک لقب می‌گیرد؟»
ماجرا ساده بود، از زمان میزبانی برزیل در جام‌جهانی، همواره خبرهای ناراحت‌کننده‌ای از ریودوژانیرو مخابره می‌شد. اعتراضات مردمی، اعتصابات کارگری، خشونت زاغه‌نشین‌ها، دزدی در دهکده المپیک و ...
در مدت برگزاری المپیک هم خبرهای بد کم نبودند؛ ده دهکده  المپیک مشکلاتی همچون نداشتن آب گرم، سیم کشی‌های بدون محافظ و شکستگی‌ لوله‌ها داشت و سارقان هم آزادانه در دهکده رفت و آمد داشتند.
نسبتا همه هم متفق‌القول بودند که مشکل بر می‌گردد به زاغه‌نشین‌های ریو. همان افرادی که در «فاولا» زندگی می‌کنند».

فاولا چیست؟
اگر ورزش‌دوست باشید بعید است که در چندسال گذشته این عبارت به گوش‌تان نخورده باشد. فاولا به نوعی همان حلبی‌آباد خودمان است. البته کمی ریشه‌دارتر...
احمدخانی، یک جهانگرد ایرانی در وبسایت شخصی خودش در باره تجربه حضور در فاولا می‌نویسد: «زاغه نشین، گدا محله یا به قول خود برزیلی‌ها Favela جزو مناطق ممنوعه‌ی شهرهای بزرگ برزیل محسوب میشه. ممنوعه نه تنها واسه خارجی ها، حتی واسه شهروندهای عادی برزیل! این محله ها معمولا محل سکونت خلافکارها و قشر فقیر هر شهره و با اینکه در همسایگی سایر محلات قرار دارند اما معمولا از زیرساخت های ساده شهری هم محروم هستند. پلیس مگر در موارد خاص وارد فاولاها نمیشه و هر اتفاقی اونجا بیافته توسط خود ساکنین اونجا حل و فصل میشه.»

نجات‌دهنده‌ای به نام «فوتبال»
در این چندسال مطالب زیادی درباره معضل فاولانشین‌ها نوشته شده است. دولت برزیل هم تلاش بسیاری برای منهدم کردن گروه‌های تبهکاری ریشه‌دوانده در فاولاها به خرج داده اما این مناطق همچنان پر از خطر و ترسناک بنظر می‌رسند. حالا یک روزنامه‌نگار آمریکایی خبرهای جدید و البته امیدبخشی از فاولاهای ریودوژانیرو دارد. خبرهایی که حاکی از آن است که فوتبال درحال یاری دادن به مردم آن سرزمین است.

پروژه فاولا استریت
سرینوانتو دی، درباره سفر پرمخاطره‌اش به فاولای سانتا ترزا می‌نویسد: «روزهای اولی که به ریودوژانیرو آمدیم، دوست ونزوئلایی‌مان خطارداد «بدون محافظ و با دوربین به فاولا ها نرویم. شما نمی دانید آن جا چه چیزی منتظرتان است». در فاولا ها همه چیز متفاوت است. درب خانه‌های رنگی به کوچه‌های تاریک باز می‌شوند.مهمانی‌های خیابانی و ماریجوانا، زندگی شبانه را به تسخیر در آورده‌اند و فقر بسیار مشهود است. نزدیک به هزار فاولا در اطراف شهر ریودوژانیر وجود دارد و حدود 1.5 میلیون نفر(24 در صد جمعیت) تا سال 2011 در آن ها زندگی می کردند.  اما این تازه آمار رسمی دولت برزیل است. پساب  و فاضلاب همیشه برای ساکنان مشکل ایجاد می‌کنند. اما مشکل اصلی چیز دیگری است. اکثر فاولاها تحت تاثیر آمار بالای جرم و جنایت قرار دارند که بوسیله سلطه گروه های مواد مخدر و مافیا بوجود می آیند. هر چند پلیس برزیل هم اکنون دربسیاری از فاولا ها ایستگاه دارد اما هنوز هم پخش کننده های موادمخدر در ۳۷۰ فاولا(۳۷ درصد کل فاولاها) دست بالا را دارند.
در مدتی که در آنجا حضور داشتیم، خیلی زود منطق حاکم بر آن جامعه را فهمیدیم. ما متوجه شدیم علی رغم تمام مشکلات، ساکنان فاولا  باید هر روز برای باقی‌ماندن در آن شرایط بجنگند. با این وجود روی صورت های مردم آنجا لبخند بود، می‌رقصیدند و به فوتبال بازی کردن ادامه می دادند. رگه‌های از امید در آنجا دیده می‌شد. گروه خوب «فاولا استریت» هم آنجا بود. فاولا استریت بوسیله فیلیپ ولدهولیس، بنیان گذارده شده بود. او این پروژه را در سال 2012 با کمک یک بنیاد هلندی در ریو کلید زد. این پروژه گانگستر ها و مواد فروش های سابق را به الگو هایی مناسب و البته مربی های فوتبال تبدیل کرد. آن ها اسلحه هایشان را انداختند و توپ ها را برداشتند. فوتبال مونس‌شان شد؛ باعث خوش حالی و البته یک عادت.
در 2013 فیلیپ این برنامه را با دختران شهر ریو آغاز کرد. برای کمک به آن ها از یکی برجسته ترین فوتبالیست های خیابانی یعنی راکی ههاکایج دعوت کرد تا به پروژه ملحق شود. راکی با خوش‌رویی این پیشنهاد را قبول کرد. او قبل از آن جهان را با تکنیک خارق العاده اش جادو کرده بود اما حالا نوبت یک وظیفه بزرگ‌تر بود.
آن ها موفق شدند که در ظرف 6 ماه پروژه دختران را سازمان دهند. این دختران جوان تبدیل به الگو هایی برای زنان منطقه شدند. حالا آن ها به همراه دیگر گروه ها به دنبال ایجاد فرصت برای دختران برای تحصیل و داشتن شغل مناسب هستند.
بسیاری از شرکت کنندگان در پروژه فاولااستریت، قبلا عضوی از گروه‌های تبهکاری فعال در شبکه موادمخدر بودند. فاولاها در کنار خدمات درمانی بهتر، برنامه‌های اجتماعی و آموزش بهتر، نیاز به الگوهای مثبت هم دارند. نیاز به مثال‌‌هایی از افرادی که رویای‌شان را دنبال کردند و موفق شدند. 
هزاران دختر در بریل در مناطق محروم وجود دارند که توسط قدرت های ناپاک وارد جرم و جنایت می شوند. دختران نقش مهمی به عنوان قاصد در کارتل های مواد مخدر دارند. تنها در  شهر ریو درصد بانوان زندانی از سال 2007 تا 2012، با رشد 66 درصدی روبرو بوده است. 1700 بانو هم اکنون زندانی اند و جرم اکثر آن ها نقش داشتن در تبادل مواد است. 

«برای خودمان کسی هستیم»
راکی، همان فوتبالیست معروف خیابانی در باره سیر موفقیت‌شان می‌گوید: «ما از فاولایی به فاولای دیگر می رفتیم و دختران را با مینی ون خود جابه جا می کردیم تا در مسابقات فوتبال شرکت کنند. ما خانواده ساختیم و با فوتبال لذت و انرژی مثبت را بوجود آوریدم. حالا دختران جایگاهشان در زمین بازی و جامعه به دست آوردند و  برای خودشان کسی شدند.»
اگر شما به زمین تمرین این دختران در کمپلکسو د پنیا بروید که آن رابه اصطلاح «زمین امن» می خوانند ، نقاشی روی دیواری بزرگ که روی آن با حروف بزرگ نوشته شده است «من کسی هستم» نظرتان را جلب می کند. این شعار جام جهانی کودکان ۲۰۱۴ هم بود و حالا پشت پیراهن صدها نفر از فعالین پروژه فاولا چنین نوشته‌ای به چشم می‌خورد؛ «من برای خودم کسی هستم».
راکی در توضیح می‌گوید: «فوتبال ورزش ملی برزیل است و برای ما این بهترین راه برای ارتباط با جوانان است. فوتبال یک زبان بین المللی است. این دلیلی است که ما فکر می کنیم فوتبال می‌تواند زندگی در فاولا ها را دگرگون کند. بعد از فوتبال بازی کردن ما با جوانان صحبت می کنیم و از رویاهایشان می پرسیم. آن ها را تشویق به مثبت اندیشدن می کنیم. وقتی ما رویاهای جوانان را می‌فهمیم، سعی می‌کنیم آنها را با فرصت‌های برای رشد و تبدیل شدن به الگوهایی جدید پیوند بزنیم. همه چیز با فوتبال شروع می شود اما ما می خواهیم از زمین فوتبال فراتر برویم.»
به برکت حضور این افراد و سازمان‌های محلی حاضر در ریو، حالا زمین جدیدی برای دختران وجود دارد تا از تمام شهر به آن بیایند و فوتبال تمرین کنند. پروژه فاولا استریت بدون شک یکی از بهترین مثال‌های برای کارکرد اجتماعی ورزشی همچون فوتبال است.

این مطلب در شماره سوم دوهفته‌نامه «شهرنامه» منتشر شده است.


برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید


ساعت نزدیک هفت صبح است. مثل این چند سال آخر زودتر از همه اهالی خانه بلند می‌شوم. هرچقدر در جوانی زود بیدار شدن سخت بود، در پیری آسان‌ است. تقویم می‌گوید که امروز ۱۶ آبان سال ۱۴۵۷ است. حالا ۹۰ سال سن دارم و سعی می‌کنم همچنان پیاده‌روی صبحگاهی را ترک نکنم. تهران این روزها بیشتر از قبل پیاده رو دارد. در زمان جوانی‌ام کمتر می‌شد لذت پیاده روی را چشید. یا باید ولی‌عصر(حدفاصل ونک تا پارک‌وی) را انتخاب می‌کردیم یا بلوار کشاورز را. البته من بیشتر به باشگاه انقلاب پناه می‌بردم. حالا وضعیت بهتر شده. 
قالیباف در این چند دهه‌ای که مدیریت شهر را برعهده دارد، به همراه سایر شرکایش در شورای شهر متوجه شده که باید خیابان‌ها را به نفع عابران کم عرض کند. تجربه نشان داده که هرچقدر هم برای ماشین‌ها خیابان بسازیم، بازهم ترافیک، امان شهر را می‌برد. حالا همه جا شهر پیاده‌روهای درست و درمان دیده می‌شود که آدم را از ماشین سوق می‌دهد به بیرون. 
خدا را شکر موتورها هم دیگر یادگرفته‌اند از این گذرهای مخصوص ما پیاده‌ها رد نشوند. شاید باورتان نشوند اما در اواخر دهه ۹۰ صده قبل، موتوری‌ها در پیاده‌روهای اندک و باریک شهر جولان می‌دادند. انگار که این پیاده‌روها هم جزیی از خیابان بود و ما عابران با قساوت آنها را از چنگ وسایل نقلیه در آورده بودیم! حالا اما ماجرا فرق کرده. 
در حین پیاده روی صبحگاهی‌ام به دکه روزنامه فروشی محل رسیدم. روزنامه‌ها دیگر مثل قدیم زیاد نیستند. کار و کاسبی خیلی‌های شان بواسطه گسترش اینترنت رایگان جمع شده اما هنوز چندتایی از گردن‌کلفت‌ها روی پیشخوان باقی مانده‌اند. تیتر هفته‌نامه «شهرنامه» که خودم از بانیان تاسیسش بودم، نظرم را جلب می‌کند: «آخرین ماشین بنزین‌سوز شهر به موزه شهرداری اهدا شد». یادش بخیر؛ ماشین‌های بنزینی در زمان جوانی‌ام، نقش بسزایی در زندگی ما داشتند. ساعت‌های زیادی از زندگی ما در این ماشین‌ها می‌گذشت. یا ترافیک بود یا دور دور یا گشت و گذار. حالا اما ماشین‌های برقی و جدیدتر(مثل آنهایی که با فضولات انسانی جان می‌گیرند) شهر را پر کرده‌اند. از صدقه سر همین ماشین‌ها هم هست که دیگر هوای تهران مثل سال های اوخر قرن قبل، سیاه و کثیف نیست. 
در این سال‌ها خیلی چیزها تغییر کرده است. قسمت‌هایی از تهران و تعداد قابل توجهی از همشهریان‌مان را در جریان فرونشست های اواخر سال‌های منتهی به ۱۴۰۰ از دست داده‌ایم اما شکر خدا شهر مدرن‌تر و امن‌تری نسبت به قبل ساخته ایم. آری؛ در این سال‌ها خیلی چیزها تغییر کرده است جز منش خوش‌بینانه‌من.

این مطلب در شماره سوم دوهفته‌نامه «شهرنامه» منتشر شده است.