حمید سوریان که پر افتخار ترین کشتی گیر فرنگی کار
ایران به شمار می رود با اهدای مدال طلای خود به دکتر احمدی نژاد مورد
حملات تندی قرار گرفته است.
وی که در هفته
دفاع مقدس با یاد شهیدان هشت سال جنگ تحمیلی مدال طلای خود راتقدیم رئیس
جمهور کرد تا به عنوان یادگار در موزه هدایای ریاست جمهوری باقی بماند به
ناگاه با شدیدترین حملات به خصوص از سوی رسانه های خارج از کشور مواجه شد.
تا به حدی که در ایران نیز به جز حسین رضا زاده هیچ یک از ورزش کاران جرات
تایید و حمایت از سوریان رانیافتند.
اما پس
از این اقدام که بنا بر علاقه شخصی سوریان به دکتر احمدی نژاد انجام گرفت
در روزهای اخیر برخی حرکات غیر منطبق با موازین عرفی و اخلاق پهلوانی و
ورزشی به حاشیه دار شدن این ماجرا دامن زده است. مانند اینکه برخی اشخاص
با ورود سوریان به سالن های ورزشی او را هو کرده و به او اهانت کرده اند.
چهار سال پیش که دولت جدید به روی کار آمده بود، علی آبادی رئیس وقت سازمان تربیت بدنی تصمیم گرفت تا حجت الله خطیب مدیر آن زمان پرسپولیس را که انتخاب دولت قبل بود کنار بگذارد و مدیری همگام با سیاست های خود انتخاب کند. و اینگونه بود که اولین تغییر مدیریتی باشگاه پرسپولیس در 4 سال گذشته انجام شد و محمد حسن انصاریفرد به عنوان مدیر عامل این تیم انتخاب شد و تیم بحران زده آن زمان پرسپولیس را در اختیار گرفت.

انصاریفرد کوچک به واقع توانست تحولات مثبتی در تیم بوجود بیاورد و شاید همین تفکرات نو و مفید بود که باعث شد پیش از یک سال مدیر تیم باقی بماند. امری که دیگر مدیران 4 سال گذشته پرسپولیس موفق به آن نشدند!
انصاریفرد که بیش از یک سال و نیم در پرسپولیس بود با سه مربی بزرگ همکاری کرد. علی پروین، آری هان و مصطفی دنیزلی
پرسپولیس رفته رفته در زمان محمد حسن انصاریفرد اوج گرفت و کار به جایی کشید که آن تیم ضعیف اواسط فصل، با مربی گری آری هان به فینال جام حذفی رسید. اما افسوس که فینال جام حذفی با تصمیم بحث برانگیز مسئولان فدراسیون به فصل آینده موکول شد و عملا این جام از چنگال پرسپولیس خارج شد.
تابستان 85 برای پرسپولیس تابستان داغی بود زیرا هم آری هان موفق از تیم کنار گذاشته شد و هم نیکبخت، ستاره بی چون و چرای آنزمان رقیب دیرینه استقلال به این تیم پیوست.
انصاریفرد البته به جای آری هان، مصطفی دنیزلی یکی دیگر از مربیان به نام جهانی را برای نیمکت پرسپولیس استخدام کرد.
مصطفی دنیزلی توانست بازی های زیبایی را با پرسپولیس به نمایش بگذارد و با آنکه در شان پرسپولیس نتیجه نمیگرفت اما به دلیل بازی های زیبا و دیدنی خود همواره مورد تشویق تماشاگرانش قرار می گرفت.
اما این رضایت نسبی تماشاگران از مدیریت و کادر فنی تیم باعث نشد تا علی آبادی دست به تغییر مدیریت نزند! و در اواخر فصل 86-85 حبیب کاشانی مرد نزدیک به رئیس جمهور ایران به سمت مدیر عاملی پرسپولیس گمارده شد. انتخابی که بعد ها مشخص شد با نظر محمود احمدی نژاد صورت گرفته است و نه محمد علی آبادی و همین امر هم باعث شد که کاشانی با آنکه تیم را پس از سال ها به مقام قهرمانی رسانده بود از تیم کنار گذاشته شود!
آری حتی حبیب کاشانی مرد نزدیک ریاست جمهوری هم که عملکردی خوبی در مدیریت پرسپولیس از خود به جای گذاشته بود از گزند تغییرات پی در پی مدیریتی پرسپولیس در امان نماند و درپایان فصل 87-86 از تیم کنار رفت تا مصطفوی به عنوان چهارمین مدیر پرسپولیس در 4 سال اخیر به این تیم بیاید و با عملکرد عجیب خود بارها از سوی سکوها با شعار "حیا کن رها کن" بدرقه شود.
مدیری که حتی در پرسپولیسی بودن وی نیز شک وجود داشت مدت زیادی در این تیم دوام نیاورد و جای خود را به انصاریفرد بزرگ داد.
عباس انصاریفرد از بدو آمدن خود به پرسپولیس بنا بر سر نا سازگاری گذاشته و ابتدا با پیروانی درگیر شد و سپس با حسین هدایتی!
دامنه این درگیری ها منجر به جدایی نیکبخت، علی کریمی و دیگر ستاره های این تیم شد تا جایگاه انصاریفرد در نزد هواداران پرسپولیس هر روز ضعیف تر شود و کار به جایی کشید که در هفته های آخر انصاریفرد حتی انگیزه آمدن به ورزشگاه را هم نداشت و ترجیح می داد شعار هایی که در نقد وی در ورزشگاه آزادی داده می شود را از طریق تلویزیون دنبال کند.
و حال پرسپولیس در انتظار ششمین مدیر عامل خود در 4 سال گذشته است و هواداران این تیم فقط می توانند آرزو کنند که سعیدلو هم مانند علی آبادی خواهان تغییرات هر ساله مدیریت تیم نباشد و پس از انتخاب مدیر جدید برای این تیم فرصت حداقلی را به وی بدهد.
]]>
محمد دادگان که پس از جام جهانی در اقدامی عجیب از سوی محمد علی آبادی رئیس وقت سازمان تربیت بدنی از فدراسیون فوتبال کنار گذاشته شد حال با خوش شانسی عجیبی رو به رو شده است. زیرا روند نزولی فوتبال چه در عرصه ملی و چه در عرصه باشگاهی و تشکیلاتی در این چند سال پس از برکناری دادگان آنقدر نزولی بوده است که مسئولان را بر آن داشته است که وی را به عنوانی ناجی این ویرانه بازگردانند.
اما کاش مسئولان فقط به دوره پس از دادگان نگاه نمی کردند و نیم نگاهی هم به دوران جلوس محمد دادگان بر ریاست فدراسیون فوتبال می انداختند.
دورانی که رئیس فدراسیون آن همزمان در نقش سرپرست تیم ملی هم ظاهر می شد! دورانی که موجب مربیگری مربیانی امثال شاهرخی و فرکی در تیم ملی شد.
دورانی که پرخاش های هر روزه رئیس آن به خبرنگاران و دعوا های او با اصحاب رسانه از ذهن هیچ فوتبال دوستی پاک نشده است و بنظر می رسد با آمدن وی بازهم باید شاید عدم انتقاد پذیری رئیس و مجموعه تحت امرش باشیم.
کاش اهالی فوتبال به جای مشاهده این همه حواشی در مورد بازگشت احتمالی دادگان به فدراسیون فوتبال شاهد و شنیدار شایعه بازگشت صفایی فراهانی مدیر لایق و کارآمد سالهای دور فدراسیون فوتبال به عرصه فوتبال بودند تا با دلی قرص و پر از امید به آینده این ورزش پرطرفدار چشم می دوختند.
]]>آن روز که «شرق» توقیف شد و «هم میهن» در سن 40 روزگی خود به محاق توقیف رفت و «شهروند امروز» در اوج جوانی و باروری با یک نامه، دیگر منتشر نشد، فقط یک نفر بود که اشک ما را دید و با ما همچون یک برادر گریست، همدردی کرد و گفت: بار دیگر بر روی پاهایمان میایستیم و مینویسیم. مینویسیم از آنچه به آن باور داریم. از آنچه که از آن حقیقت میبارد و رنگ نفاق، تزویر و تملق در آن جایی ندارد. این برادر بزرگتر اکنون در میان ما نیست که ما را در آغوش بگیرد و امید را در میان ما به ارمغان آورد. او نیست که اگرچه از ما سوگوارتر باشد، اما در کنار گریه شبانه خود، لبخندی را برای ما به همراه آورد و درد ما را فرو بکاهد.
«محمد قوچانی» تنها کسی بود که درد ما را میشناخت؛ چرا که خود او همچون ما طعم بیکاری را چشیده بود و با تمام وجود داغ آن را حس کرده بود. به یاد دارم، روز را که «هم میهن» توقیف شد و همچون آواری نفس مان را بند آورد. آغوش گرم محمد بود که به داد ما رسید. او به ما گفت: هر طوری شدهاست، نمیگذارم بیکار بمانید. اگرچه خود او میدانست که این سخن، شاید قطعی نباشد، اما میگفت تا درد مرگ عزیز، ما را از درون همچون موریانهای نخورد و تهی نکند. «شهروند» هم که توقیف شد، محمد در کنار ما ناراحت بود، ابراز نگرانی میکرد و به دنبال دریچههایی میگشت تا راهی برای ما و خودش باز کند. اما امروز او نیست. محمد نیست که در این ایام سخت، مونس و همدرد ما باشد و همچون گذشته ما را تسکین دهد.

امروز نه تنها درد مرگ روزنامه، ما را سخت گریان و سوگوار کردهاست، بلکه
نبود محمد هم همچون نمکی بر روی زخم، وجودمان را سست و ضعیف کردهاست.
اگرچه در این ایام، تنهایی مان بدون سردبیر، هر روز حس شدنی بود، اما در
این چند روز گویی گم گشده مان نبودش بیش از گذشته احساس میشود. واقعا چه
چیزی میتواند ما را در مرگ عزیز، در بند کردن برادر و فشار، بازداشت و
مرگ دیگر اقوام و خویشان آراممان کند؟ چگونه این همه اذیت و آزار را
میتوانیم تحمل کنیم و لب بر روی لب بگذاریم و حتی اشک و بغضمان را مخفی
نگاه داریم؟
فرید مدرس / سایت نوروز
ماه رمضان ماه مهمی در زندگی ما ایرانی هاست. چه روزه بگیریم و چه روزه نگیریم این ماه در زندگی ما تاثیر خاص و بسزایی دارد. بی شک می توان گفت کسی نیست در این سرزمین که از آمدن ماه رمضان خبر نداشته باشد.