تبلیغات
مستر ژورنالیست - مطالب دیدگاه (یادداشت‌ها)


برخی به اشتباه فکر می‌کنند گلی که رونالدو در نیمه‌شب چهاردهم فرودین ماه 1397 وارد دروازه یوونتوس کرد، گلی است پلی‌استیشنی؛ گلی که فقط در بازی‌های کامپیوتری می‌توان نظیر آنرا دید و نواخت. آنها بدون شک در سال‌های اخیر که بازی‌هایی نظیر FIFA و PES پیشرفت کرده‌اند، با گیم‌پلی آنها آشنا نشده‌اند. گل رونالدو به بوفون را حتی در بازی‌های کامپیوتری هم نمی‌توان زد. این یک گل فوق‌العاده و براستی فرازمینی بود از فوق‌ستاره‌ای که تمام‌ناشدنی بنظر می‌رسد. ما باید خدا را شکر کنیم که در زمانه‌ای زندگی می‌کنیم که می‌توانیم بصورت زنده از فوتبال مسی و رونالدو سیرآب شویم.
و البته خدا را شکر کنیم که می‌توانیم از طرفداران درجه یک فوتبالی در اروپا درس بیاموزیم. دیشب تشویق رونالدو توسط یوونتوسی‌ها شاید از خود گل رونالدو هم قشنگ‌تر بود. درست مثل تشویق الساندرو دل‌پیروی یوونتوسی در سال‌های نه‌چندان دور در سانتیاگو برنابئو، ورزشگاه رئال مادرید.



بیست و سومین دوره مسابقات المپیك هم به پایان رسید. پیونگ چانگ حالا می رود جایی در خاطرات ما. شهری كه مدام با وزش بادهای شدید روبرو بود و بارها و بارها مسابقات را به تعویق انداخت. كاروان اسكی ایران هم قطعا پیونگ چانگ را فراموش نخواهد كرد. آنها از همان روزهای ابتدایی حضور در این شهر، با حاشیه روبرو شدند. یك اشتباه از كاروان اعزامی ایران در ثبت نام نكردن در بخش تحویل جوایز مراسم افتتاحیه باعث شد تا حتی پای وزیر امورخارجه كشورمان هم به میان بیاید. تا چند روزی كاروان ایران تحت تاثیر ماجرای گوشی موبایل قرار داشت و درآخر كمیته برگزاری مسابقات درحالی كه هرگز قصد نداشت ایران را از جوایز اسپانسر محروم كند، مجبور به عذرخواهی شد. ماجرای كم تجربگی كاروان ایران در پیونگ چانگ البته در روزهای بعد هم باز نمود پیدا كرد. درحالی كه سمانه بیرامی باهر امتیاز لازم برای شركت در دو ماده مختلف اسكی صحرانوردی را در اختیار نداشت، با اشتباه عجیب مسوولان فدراسیون، از ماده تخصصی اش بازماند. او كه فكر می كرد در هر دو ماده سرعت و ١٠ كیلومتر می تواند مسابقه دهد، ابتدا روز سه شنبه در ماده سخت اسكی سرعت به پیست رفت و از بین ٦٨ ورزشكار، شصت و هشتم شد و روز بعد متوجه شد با انجام این مسابقه از حضور در ماده ای كه می توانست برای او رتبه بهتری به همراه داشته باشد، محروم شده! اینها شاید نمایی كوچك از مشكلات پیش روی اسكی ایران باشد. ایران پیست به اندازه مدعیان جهانی ندارد. كیفیت برف ما هم كمتر شباهتی به كیفیت برف اروپا یا همین كره جنوبی دارد. برف ایران، برف به اصطلاح نرم است: طبیعی طبیعی. درحالی كه برف پیست های مهم دنیا كه در آن مدعیان جهانی تمرین می كنند، برفی یخ مانند است كه عموما به وسیله دستگاه های برف ساز ساخته شده و روی برف اصلی نشسته است. ما در بسیاری از ماده ها به طور كلی پیست نداریم. نه اسنوبرد هاف پایپ داریم و نه اسلوپ اسلاید. نه كرلینگ داریم و نه پیست پاتیناژ. با این همه شاید بزرگ ترین مشكل پیش روی اسكی برگردد به همان اشتباهات سلسله وار كاروان اعزامی ایران به مسابقات. مدیران فدراسیون اسكی ایران برای اتخاذ تصمیمات درست، نیاز به مشاوران بهتری دارند.



حالا بیش از ٢٤ ساعت از قرعه كشی جام جهانی ٢٠١٤ گذشته و بهتر می توان درباره چیزی كه در كاخ كرملین رخ داد، نظر داد. من فكر می كنم ایران در گروهی قرار گرفته كه باب میل كارلوس كی روش است. او مطمئنا از این قرعه نمی تواند ناراحت باشد. فرصت این را دارد كه كیفیت تیمی كه ساخته را به رخ جهان بكشد. مهم تر از آن، این است كه او هر نتیجه ای كه در روسیه بگیرد، لقب بازنده را دریافت نخواهد كرد. اگر تیم ملی ایران موفق شد تابستان آینده نتایج دور از انتظاری كسب كند و یقه بزرگانی مثل پرتغال و اسپانیا را بگیرد كه ماموریتی به تمام معنا غیرممكن را انجام داده و در فوتبال ایران بت می شود. در سطح جهان هم او سال های سال مورد تحسین قرار می گیرد. اما اگر در روسیه چیزها آن طوری پیش برود كه منجر به حذف ایران در مرحله گروهی شود، او باز هم لقب بازنده را نمی گیرد چراكه در گروهی حذف شده كه پرتغال و اسپانیا در آن حضور داشتند. یكی از آنها قهرمان مسابقات یورو ٢٠١٦ شده و دیگری در جام جهانی ٢٠١٠ قهرمان جهان شد و حالا دوباره می خواهد تاج و تخت را از آلمانی كه جام قبلی را برد، برباید. كی روش هر نتیجه ای مقابل این دو تیم بگیرد سرش را می تواند بالا نگه دارد. بازی مهم برای او بی شك بازی با مراكش خواهد بود. سرمربی پرتغالی چند سالی می شود كه تیمش را طوری تمرین داده كه آماده بازی های بزرگ مقابل تیم های تهاجمی است. از جمله آرژانتین كه در جام جهانی قبل تا دقیقه نود متوقف شده بود. به نظر برای بازی با اسپانیا و پرتغال هم كی روش و شاگردانش حداقل نقشه راه را می دانند: دفاع منسجم و ضدحمله های برق آسا. اما بازی با مراكش چه؟ ایران اگر می خواهد به رویا پردازی اش ادامه دهد باید از این بازی با ٣ امتیاز خارج شود و این یعنی چیزی فراتر از دفاع و ضدحمله جلوی تیم هایی كه علاقه به داشتن مالكیت توپ دارند. آیا كی روش در این چند ماه پلن بی یا راه دومی را با شاگردانش تمرین می كند؟ آیا او می تواند در بازی اول ما را پیروز كند و همچنان امیدهای مان را زنده نگه دارد؟ چالش اصلی كی روش در روسیه شاید همین باشد.
این یادداشت در روزنامه اعتماد مورخ 12 آذر 96 به چاپ رسیده.



بیش از دو هفته از قرعه كشی جام جهانی ٢٠١٨ گذشته و هنوز اهالی فوتبال درگیر آن هستند. جام جهانی مهم ترین اتفاق پیش روی فوتبال ایران است و این به نظر طبیعی می رسد. بیشتر كارشناسان اعتقاد دارند ایران در گروه مرگ جام جهانی قرار دارد. اما به واقع چنین است؟
     گروه مرگ در رقابت های ورزشی به گروهی گفته می شود كه حداقل ٣ تیم از ٤ تیم حاضر در آن مدعی صعود باشند: مدعی واقعی صعود. وگرنه همه تیم ها دوس بیش از دو هفته از قرعه كشی جام جهانی ٢٠١٨ گذشته و هنوز اهالیت دارند از گروه شان بالا بیایند و صعود كنند. درواقع گروه مرگ گروهی است كه بیش از ٥٠ درصد تیم های حاضر در آن مدعی فتح جام باشند. با این حساب گروه ما در جام جهانی روسیه با حضور تیم های پرتغال، اسپانیا، ایران و مراكش گروه مرگ است؟ قطعا خیر!این گروه برای ما ممكن است مرگ را به همراه داشته باشد اما روی كاغذ گروهی نه چندان سخت برای مدعیان اصلی صعود (پرتغال و اسپانیا) به حساب می آید.
     موضوع مرگ نامیدن گروه ما در جام جهانی وقتی جالب تر می شود كه بدانیم هر ٤ تیم حاضر در گروه B در جام جهانی قبلی رنگ مسابقات حذفی را ندیده بودند!مراكش كه اصلا در جام جهانی برزیل حضور نداشت. ایران هم كه رقابت صعود را به آرژانتین و نیجریه واگذاركرد. اسپانیای مدعی با شكست مقابل هلند و شیلی، در گروه دوم مسابقات جام جهانی ٢٠١٤ در گروه خودش سوم شد و از صعود باز ماند. پرتغال هم در گروهی كه امریكا و غنا حضور داشتند، نتوانست صعود كند تا آلمان و امریكا باشند كه راهی مرحله حذفی می شوند. در نتیجه گروه دوم مسابقات جام جهانی روسیه درواقع تنها گروهی است كه هیچ كدام از تیم های حاضر در آن در دوره قبلی رنگ حضور در مرحله حذفی را ندیده بودند! و از این حیث ضعیف ترین گروه مسابقات است.

این یادداشت در روزنامه اعتماد مورخ 20 آذر 96 به چاپ رسیده.



وقتی برنامه نود دست روی ماجرای سحر و جادو در فوتبال گذاشت، همه شوكه شدند. مخصوصا وقتی عادل فردوسی پور ارتباطی تلفنی برقرار كرد با یكی از مسوولان برگزاری بازی كه از این ماجرا دفاع می كرد. شاید خیلی ها باورشان نمی شد. شاید خیلی ها نمی خواستند باور كنند در سال ٢٠١٧ میلادی هم چنین چیزهایی وجود داشته باشد. با این همه اهالی فوتبال بعید است شوكه شده باشند. اهالی فوتبال سال هاست كه می دانند این ماجرا در فوتبال ایران چقدر جدی است. اینكه آیا نتیجه می دهد یا نه را باید از اهلش پرسید اما مساله این است كه ماجرای جادوگری در فوتبال اصلا پنهان نیست. آشكار است و خیلی ها با آن خواسته یا ناخواسته رو به رو شده اند. این ماجرا البته فقط مختص به فوتبال ایران نیست. دو سال پیش كه لسترسیتی قهرمان لیگ برتر انگلیس شد، برخی از رسانه های سطح پایین انگلیسی شروع كردند به انتشار شایعاتی مبنی بر طلسم كردن رقبا توسط لستری ها. سایت های رسمی تر البته نظر دیگری داشتند و یك دلیل غیرعادی دیگر را عامل موفقیت لستر می دانستند. آنها می گفتند مالك باشگاه بودایی است و موفق شده بودایی های زیادی را طرفدار این تیم كند. اگر در گوگل سرچ كنید عكس های زیادی می بینید از حضور راهبه های بودایی در رختكن لسترسیتی. آنها البته می گفتند با حضورشان در رختكن این تیم قصد جادو ندارند و فقط می خواهند بازیكنان را از نظر روحی آماده كنند ولی به هر حال رسانه های انگلیسی این را یك ماجرای معنوی می دانستند در راه قهرمانی لسترسیتی. در آفریقا البته وضعیت جدی تر است. در لیگ رواندا چندی پیش بازیكنی پیدا شد كه بعد از اینكه توپ را به دروازه رقیب زد، رفت به سمت تیرك و چیزی به آن تیرك كشید. مشخص شد ماجرا به جادوگری ربط دارد و قرار شد چیزی نزدیك به ١٠٠ پوند انگلیس جریمه اش كنند. اما چرا در فوتبال اینقدر به این جور مسائل توجه می شود؟ چرا ورزش های دیگر تا بدین حد آلوده این مسائل نشده اند؟ جوابش سخت نیست. در فوتبال شانس تا حد زیادی روی عملكرد تیم ها تاثیر دارد. هیچ موقعیت مسلم گلزنی وجود ندارد كه حتما گل شود. هیچ تمرینی وجود ندارد كه بزرگ ترین فوتبالیست های دنیا را هم طوری بار بیاورد كه مثلا پنالتی شان را خراب نكنند. حتی قرعه تیم ها هم می تواند مسیر قهرمانی شان را تغییر دهد و همه اینها به عاملی به نام شانس و احتمال بستگی دارد. هرجا هم حرف از شانس و احتمال باشد، خرافات و سحر و جادو پا می گیرند.
این یادداشت در روزنامه اعتماد مورخ 30 آبان 96 به چاپ رسیده.



من منتقد سینما نیستم. اینجا هم صفحه هنر و سینما نیست. با این همه این روزها قرار است سینمای كشور اتفاق جدیدی را تجربه كند كه كاملا جنبه ورزشی دارد. فیلم «صفر تا سكو» كه به زندگی سه خواهر ووشو كار سمیرمی پرداخته، قرار است به زودی اكران عمومی شود. آن هم در سینماهای سرتاسر كشور. صفرتاسكو فیلم بسیار متفاوتی است. گرچه ژانر مستندگونه ای دارد اما مثل مستندهای معمول نیست و قصه اش تا پایان شما را با خود همراه می كند. خواهران منصوریان برای خیلی ها- حتی غیرورزشی ها- شناخته شده هستند. همان خواهرانی كه امسال در برنامه ماه عسل شبكه سه سینما، روبه روی احسان علیخانی نشستند و از دردها و موفقیت های شان گفتند. آنها از هیچ (صفر) به قهرمانی جهان (سكو) رسیده اند. ركوردهای مختلفی را شكسته اند و حالا موفق شده اند وضعیت زندگی سخت خود را تغییر دهند. صفرتاسكو البته چیزی بیشتر از اینهاست. فیلمبرداری این اثر خیلی قبل تر از برنامه ماه عسل و سه سال پیش انجام شده. روزهایی كه هنوز هر سه خواهر جهانی نشده اند. صفرتاسكو با اینكه مستند است، اما شبیه هیچ مستند دیگری نیست و با اینكه ورزشی است اما تنها به مقوله ورزش بسنده نكرد. به نگاه جامعه سنتی به زنان هم پرداخته: به اینكه چطور سه دختر كه در زندگی شخصی با مشكلات فراوانی دست و پنجه نرم می كنند، در شهر كوچكی به نام سمیرم ورزش می كنند و به آوردگاه های جهانی می رسند. در قسمتی از فیلم به نگاه منفی برخی شهروندان نسبت به ورزش كردن زنان اشاره می شود و بعد در انتها نشان داده می شود چطور این سه خواهر با موفقیت های پی در پی خود این نگاه را در شهر تغییر داده اند.
     در صفر تا سكو برای نخستین بار تمرینات ورزشكاران زن به تصویر كشیده می شود. برای نخستین بار قسمت هایی از مبارزه آنها در مسابقات جهانی را می بینیم. برای نخستین بار با استفاده از فرصتی به نام «سینما» كه خط قرمزهایش كمرنگ تر از تلویزیون است، مخاطبان با چشمان خود می بینند ورزشكاران زن ما با چه مشقت هایی به سكوهای جهانی می رسند. فیلم البته برخلاف تبلیغ برخی كه می گویند زنانه است، فقط زنانه نیست. در سینمای ایران كمتر می شود كه فیلمی تا به این اندازه ورزشی- چه در بخش مردان و چه در بخش زنان- تولید شود. فیلمی كه می تواند ورزش ووشو را در جامعه بیشتر از قبل جا بیندازد. ووشو همچون سایر ورزش های رزمی- حتی در بخش مردانش- كمتر در تلویزیون روی آنتن می رود. نه تنها تلویزیون ایران كه بیشتر رسانه های ورزشی دنیا خیلی روی خوشی به ورزش های رزمی نشان نمی دهند و قطعا صفر تا سكو می تواند از این حیث یك فرصت بزرگ برای فدراسیون ووشو باشد. صفرتاسكو كه به تهیه كنندگی مهتاب كرامتی و طهورا ابوالقاسمی ساخته شده و كارگردانی جوان به نام سحر مصیبی دارد، از یكم آذرماه اكران می شود و ١٠ درصد فروش هفته اولش به زلزله زدگان كرمانشاه اختصاص خواهد یافت. این فیلم را ببینید.
این یادداشت در روزنامه اعتماد مورخ 24 آبان 96 به چاپ رسیده.



۱
علیرضا منصوریان روزهای خوبی را سپری نمی‌کند. تیمش هفتم جدول است و جدال بزرگ را هم به امیر قلعه‌نویی باخته. آبی‌های تهران فصل را خوب شروع نکردند اما تا چند هفته پیش امید داشتند که ورق را برگردانند. آنها حتی تا رده چهارم هم بالا آمدند و اگر کمی باهوش‌تر بودند حالا می‌توانستند به جای ذوب‌آهن – که در ابتدای فصل وضعیت به مراتب بحرانی‌تری داشت و حتی سرمربی‌اش را اخراج کرد – بایستند.

۲
منصوریان به نوعی مدیون برانکو ایوانکوویچ و پرسپولیس فصل قبل است. سرمربی فعلی استقلال، فصل پیش با دستان خودش قهرمانی را از برانکو گرفت(با برد دو هیچ پرسپولیس با تیم نفت در هفته‌های پایانی) اما به نوعی وامدار اوست. دلیلش هم مشخص است.
 استقلالی‌ها به هوای پرسپولیس فصل قبل که ابتدای فصل قعرنشین بود اما به یکباره اوج گرفت و تا دقایق پایانی لیگ در کورس قهرمانی قرار داشت، از تیم علی منصور حمایت می‌کنند.

۳
سکوها هنوز خیلی با سرمربی جوان استقلال نامهربان نشده‌اند. گرچه در بازی با تراکتور شعارهای «حیاکن رها کن» شنیده‌شد اما جو هنوز به نفع حمایت از منصوریان است. رسانه‌های حامی البته کم رمق‌تر از گذشته از استقلال علی منصور حمایت می‌کنند. حتی روزنامه استقلال جوان امروز در صفحه اول خودش به صراحت از ضعف فنی تیم گفته. روزنامه‌نگارهای نزدیک به علی منصوریان هم در شبکه‌های اجتماعی حرفی برای گفتن ندارند و حتی جدیدا شروع به زدن طعنه و کنایه به مدل بازی استقلال کرده‌اند. در تلویزیون هم اوضاع دارد وخیم می‌شود. کارشناسان شبکه سه برای بازی استقلال که عموما از بازیکنان سابق این تیم هستند، به همبازی قدیمی خود انتقاد می‌کنند. منصوریان که آمده بود تا استقلال را به مدعی اول فوتبال ایران تبدیل کند حالا فضا را تنگ‌تر از همیشه می‌بیند. روزنامه نزدیک به وزارت ورزش، ایران ورزشی هم روز یکشنبه تیتر زده بود: «دوراهی استقلال؛ مربی خارجی یا منصوریان؟».

در هیات مدیره هم خوب نیست. یکی از اعضای هیات مدیره اعتقاد دارد منصوریان ضعف فنی دارد. او به شدت دنبال تغییرات روی نیمکت استقلال است. منصوریان اگرچه برف تهران را دیده اما با این روند بعید است عمر مربی‌گری اش در تیم بزرگ استقلال به بازی‌های آسیایی قد بدهد.

۴
برگردیم به اول مطلب؛ هوادارانی که هنوز از علی منصوریان دل نبریده‌اند، پرسپولیس فصل قبل را مثال می‌زنند. اما از این نکته غافلند که پرسپولیس برانکو خوب بازی می‌کرد اما نتیجه نمی‌گرفت. خیلی‌ها معتقد بودند پرسپولیس فصل قبل حتی اگر در کورس قرار نگیرد، با حفظ کیفیت بازی‌اش می‌تواند در فصل آتی مدعی اول قهرمانی شود. همان چیزی که امروز شاهدش هستیم. پرسپولیس این روزها مدعی اول قهرمانی‌ست. سرخ‌ها البته پارسال هم به کورس اضافه شدند اما به هرحال در پایان جدال را به پدیده‌ای به نام استقلال خوزستان باختند. اما تیم منصوریان به هیچ وجه کیفیت لازم را ندارد. استقلال با ادامه این روند حتی فصل بعد هم نمی‌تواند مدعی قهرمانی بشود؛ امسال که پیشکش.

۵
منصوریان البته ضعف دیگری هم دارد که این روزها همه از آن می‌گویند. او مرد نیمه مربیان نیست. نیمه دوم را می‌بازد یا دست‌کم نمی‌تواند ببرد. به این بازی‌ها دقت کنید:

استقلال ۱ – ۱ نفت تهران

استقلال برتری یک بر صفر در نیمه اول را از دست داد تا در نهایت دو امتیاز حساس از کف برود.

استقلال ۱ – ۲ صنعت نفت آبادان

استقلال برتری یک بر صفر را از دست داد و به صنعت نفت باخت.

استقلال ۱ – ۱ ماشین‌سازی

استقلال با گل کاوه رضایی از ماشین سازی جلو افتاد ولی این برتری را طبق معمول در نیمه دوم از دست داد و بازی مساوی شد.

فولاد ۱ – ۱ استقلال۱

استقلال در اهواز گل اول بازی را زد ولی این بازی را هم نبرد.

استقلال ۲ – ۲ گسترش تبریز

استقلال در این بازی دو بر صفر جلو افتد اما در کمال شگفتی این بازی را هم تساوی به پایان برد.

استقلال ۱ – ۲ تراکتور

درست همان سناریوی بازی با صنعت نفت؛ زدن گل اول و از دست دادن کل امتیازات بازی.

نکته جالب اینجاست که در این ۶بازی، استقلال ۵بار میزبان بوده. انگار ورزشگاه آزادی دیگر برای استقلالی‌ها خوش یمن نیست.

۶
نکته دیگر این است که منصوریان برخلاف جریان تبلیغاتی اطرافش از نظر انگیزیشی هم کارنامه درخشانی ندارد. آبی‌ها در این فصل هیچگاه در مسابقه‌ای که عقب افتاده‌اند، دست پر از زمین خارج نشده‌اند. کافی است بازی با استقلال خوزستان، صنعت نفت و تراکتورسازی را به یاد بیاورید.


برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید


ساعت نزدیک هفت صبح است. مثل این چند سال آخر زودتر از همه اهالی خانه بلند می‌شوم. هرچقدر در جوانی زود بیدار شدن سخت بود، در پیری آسان‌ است. تقویم می‌گوید که امروز ۱۶ آبان سال ۱۴۵۷ است. حالا ۹۰ سال سن دارم و سعی می‌کنم همچنان پیاده‌روی صبحگاهی را ترک نکنم. تهران این روزها بیشتر از قبل پیاده رو دارد. در زمان جوانی‌ام کمتر می‌شد لذت پیاده روی را چشید. یا باید ولی‌عصر(حدفاصل ونک تا پارک‌وی) را انتخاب می‌کردیم یا بلوار کشاورز را. البته من بیشتر به باشگاه انقلاب پناه می‌بردم. حالا وضعیت بهتر شده. 
قالیباف در این چند دهه‌ای که مدیریت شهر را برعهده دارد، به همراه سایر شرکایش در شورای شهر متوجه شده که باید خیابان‌ها را به نفع عابران کم عرض کند. تجربه نشان داده که هرچقدر هم برای ماشین‌ها خیابان بسازیم، بازهم ترافیک، امان شهر را می‌برد. حالا همه جا شهر پیاده‌روهای درست و درمان دیده می‌شود که آدم را از ماشین سوق می‌دهد به بیرون. 
خدا را شکر موتورها هم دیگر یادگرفته‌اند از این گذرهای مخصوص ما پیاده‌ها رد نشوند. شاید باورتان نشوند اما در اواخر دهه ۹۰ صده قبل، موتوری‌ها در پیاده‌روهای اندک و باریک شهر جولان می‌دادند. انگار که این پیاده‌روها هم جزیی از خیابان بود و ما عابران با قساوت آنها را از چنگ وسایل نقلیه در آورده بودیم! حالا اما ماجرا فرق کرده. 
در حین پیاده روی صبحگاهی‌ام به دکه روزنامه فروشی محل رسیدم. روزنامه‌ها دیگر مثل قدیم زیاد نیستند. کار و کاسبی خیلی‌های شان بواسطه گسترش اینترنت رایگان جمع شده اما هنوز چندتایی از گردن‌کلفت‌ها روی پیشخوان باقی مانده‌اند. تیتر هفته‌نامه «شهرنامه» که خودم از بانیان تاسیسش بودم، نظرم را جلب می‌کند: «آخرین ماشین بنزین‌سوز شهر به موزه شهرداری اهدا شد». یادش بخیر؛ ماشین‌های بنزینی در زمان جوانی‌ام، نقش بسزایی در زندگی ما داشتند. ساعت‌های زیادی از زندگی ما در این ماشین‌ها می‌گذشت. یا ترافیک بود یا دور دور یا گشت و گذار. حالا اما ماشین‌های برقی و جدیدتر(مثل آنهایی که با فضولات انسانی جان می‌گیرند) شهر را پر کرده‌اند. از صدقه سر همین ماشین‌ها هم هست که دیگر هوای تهران مثل سال های اوخر قرن قبل، سیاه و کثیف نیست. 
در این سال‌ها خیلی چیزها تغییر کرده است. قسمت‌هایی از تهران و تعداد قابل توجهی از همشهریان‌مان را در جریان فرونشست های اواخر سال‌های منتهی به ۱۴۰۰ از دست داده‌ایم اما شکر خدا شهر مدرن‌تر و امن‌تری نسبت به قبل ساخته ایم. آری؛ در این سال‌ها خیلی چیزها تغییر کرده است جز منش خوش‌بینانه‌من.

این مطلب در شماره سوم دوهفته‌نامه «شهرنامه» منتشر شده است.



1 - «ایتالیای زیبا» تیتر پرفرورش ترین روزنامه ورزشی ایتالیا، گازتا دلو اسپورت بعد از بازی اول آتزوری در جام ملت ها بود. نویسندگان گازتا از همان بازی اول اعتقاد داشتند که تیم ملی شان دیگر آن تیم کسل کننده جام جهانی 2010 نیست و تحت هدایت چزاره پراندلی توانسته بار دیگر قدرت سال های دورش را بازیابد و دوباره به یک قدرت بلامنازع در فوتبال اروپا و حتی دنیا تبدیل شود.

2 – ایتالیایی ها حق داشتند. در تیم  2012 آنها نه تنها خبری از بازی های به شدت تدافعی نیست، بلکه بازی های چشم نواز این تیم توانسته دل خیلی از کارشناسان اروپا را برباید و همگان را وادار به تحسین شاگردان پراندلی کند. تحسینی که البته شوربختانه در بین اغلب کارشناسان وطنی، جای خود را به انتقاد از این تیم بر اساس عملکرد سالیان گذشته اش داده است. تا قبل از بازی لاجوردی پوشان ایتالیا مقابل انگلیس، اکثر قریب به اتفاق کارشناسان داخلی برای این تیم شانسی قائل نمی شدند و مدام از فوتبال دفاعی، ملال آور و کسل کننده ایتالیا صحبت می کردند.فوتبالی که در آن شور و هیجان وجود ندارد و بهتر است که هرچه زودتر از دور مسابقات کنار رود. آنها که به طور حتم بازی های تماشاگرپسند ایتالیا را در مرحله گروهی یا ندیده بودند و یا به سرعت فراموش کرده بودند به گونه ای از ایتالیا صحبت می کردند که انگار این تیم هیچ شانسی برای ادامه رقابت ها ندارد و حتی ممکن است در همان سه بازی اول حذف شود. 

3 - بدون شک حضور ایتالیا در جمع 4 تیم موجب تعجب اکثر کارشناسانی شده است که از قافله فوتبال روز دنیا عقب هستند . کارشناسانی که به جای تحلیل بازی های 2012، دوست دارند بیشتر از خاطرات تورنومنت های برگزار شده در دوران جوانی شان بگویند و با این اوصاف حق هم دارند که هنوز ایتالیا را تیمی خشک و دفاعی بنامند. آنها تا همین چند سال پیش هنوز هم فوتبال آلمان را یک «فوتبال ماشینی» می دانستند که هیچ هیجانی در آن وجود ندارد و بر پایه دیسیپلین تاریخی ژرمن ها بنا شده است. زمان زیادی لازم بود تا کارشناسان کشور ما هم به حرف همتایانشان در اروپا برسند و بگویند که آلمانِ پس از یورگن کلینزمن دیگر آن  آلمان دهه 90 نیست و توانسته با پوست اندازی شگرفی که در زمان حضور یواخیم لوو به اوج رسیده است به تیمی تبدیل شود که هر هواداری از بازی زیبای آن سیراب می شود و لذت می برد. 

4 – متاسفانه فوتبال ایران به این عقب ماندگی عادت کرده است. این روزها فوتبال ما پر شده از  فقر امکانات، نبود بازیکن های غیر حرفه ای، کمبود مربیان کاربلد و البته فقدان کارشناسان به روز!