جنگ روانی ایجاد شده در مطبوعات کم کم داره به مرحله تازه و جدیدی وارد میشه! در حالی که روزنامه ها و سایت های وابسته به دولت به شدت هرچه تمام تر در حال تخریب چهره های اصلاح طلبی هستند و رسانه های کم شمار اصلاحات هم با کارشکنی های دولت مواجه هستند هرروز بهتان ها و افتراهای جدیدی به سران اصلاحات وارد میشود!
درتازه ترین این اقدامات دیروز روزنامه جوان (که خواندن آن برای پدید آمدن لحظاتی شاد و مفرح توصیه میشود!!) در خبری عنوان کرده بود که: "شنیده شده كه در ایام انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری، برخی اعضای ستاد اصلاحطلبان دست به دامن رمالها و جنگیرها شده بودند تا از روشهای خاص موجبات پیروزی آنان در انتخابات را فراهم آورند. به گزارش «جوان»، بابت این افراد هزینههای گزافی پرداخت شده بود. اصلاحطلبان در حالی دست به این اقدام زدهاند كه جملگی مدعی روشنفكری و عقلگرایی در اداره كشور بودند! "
بله! به همین راحتی یک افترای دیگر به ستاد های حامی اصلاحات بسته شد. البته اقدامات اخیر حامیان دولت بسیار با برنامه تر از قبل هست و با هر حمله دو هدف پی گیری میشود!
1) توهین و تخریب سران اصلاحات و در نتیجه کم کردن وجه مردمی این افراد
2) فرار رو به جلو و موجه جلوه دادن اقدامات نیروهای خودی!
همینطور که در این خبر هم مشاهده میکنید در فاز اول تخریب اصلاح طلبان صورت میگیرد و در فاز دوم با بیان اینکه: "این اقدامات تیم روشنفكران! حامی میرحسین موسوی در حالی صورت میگیرد كه در ایام تبلیغات انتخاباتی به دفعات این افراد احمدینژاد و دولتش را به خرافهگری متهم میكردند." تلاش می شود تا دولت احمدی نژاد را موجه و عاری از هرگونه اشتباه نشان دهد!
اما این روزنامه بظاهر اصولگرا به این نکته توجه نمیکند که خرافه گرایی های دولت نهم بصورت مستند و ادعای های این روزنامه بصورت شنیده است و مردم ما باهوش تر از این هستند که گول شانتاژ خبری این روزنامه نو پا را بخورند!
درتازه ترین این اقدامات دیروز روزنامه جوان (که خواندن آن برای پدید آمدن لحظاتی شاد و مفرح توصیه میشود!!) در خبری عنوان کرده بود که: "شنیده شده كه در ایام انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری، برخی اعضای ستاد اصلاحطلبان دست به دامن رمالها و جنگیرها شده بودند تا از روشهای خاص موجبات پیروزی آنان در انتخابات را فراهم آورند. به گزارش «جوان»، بابت این افراد هزینههای گزافی پرداخت شده بود. اصلاحطلبان در حالی دست به این اقدام زدهاند كه جملگی مدعی روشنفكری و عقلگرایی در اداره كشور بودند! "
بله! به همین راحتی یک افترای دیگر به ستاد های حامی اصلاحات بسته شد. البته اقدامات اخیر حامیان دولت بسیار با برنامه تر از قبل هست و با هر حمله دو هدف پی گیری میشود!
1) توهین و تخریب سران اصلاحات و در نتیجه کم کردن وجه مردمی این افراد
2) فرار رو به جلو و موجه جلوه دادن اقدامات نیروهای خودی!
همینطور که در این خبر هم مشاهده میکنید در فاز اول تخریب اصلاح طلبان صورت میگیرد و در فاز دوم با بیان اینکه: "این اقدامات تیم روشنفكران! حامی میرحسین موسوی در حالی صورت میگیرد كه در ایام تبلیغات انتخاباتی به دفعات این افراد احمدینژاد و دولتش را به خرافهگری متهم میكردند." تلاش می شود تا دولت احمدی نژاد را موجه و عاری از هرگونه اشتباه نشان دهد!
اما این روزنامه بظاهر اصولگرا به این نکته توجه نمیکند که خرافه گرایی های دولت نهم بصورت مستند و ادعای های این روزنامه بصورت شنیده است و مردم ما باهوش تر از این هستند که گول شانتاژ خبری این روزنامه نو پا را بخورند!
در ادامه خبر روزنامه جوان را می خوانیم
کلمات کلیدی این دست نوشته:
روزنامه جوان ،
اصلاحات ،
آش انقدر شور شده است که صدای امیر قلعه نوعی محتاط رو هم در اورده است!
باورش شاید سخت باشد ولی ژنرال دیروز آبی ها و سرمربی امروز زردهای اصفهانی در قسمتی از مصاحبه دیروز خودش با خبرگزاری نیمه دولتی فارس به شدت از مدیریت فوتبال در چند سال اخیر شکایت کرده و سقوط شدید و دردناک فوتبال در سالهای اخیر رو ناشی از حضور افراد سیاسی در فوتبال دانسته و در جمله ایی به یاد ماندنی اظهار داشته است: "اگر تیم ملی به جام جهانی نرفت علتش مدیران غیر ورزشی بودند كه فوتبال را سیاسی كردند."
اینکه قلعه نوعی با سیاست و محتاط اینگونه لب به انتقاد باز میکند و حتی در آخر مصاحبه خود عنوان میکند که: "شاید با این حرفها من هم خانهنشین بشوم" نشان از عمق فاجعه ایی دارد که گریبان فوتبال ما را گرفته است.
فوتبالی سیاسی در تمام سطوح با مدیریت افراد سیاسی و دخالت سیاسون درجه اول کشور باعث شده است تا از فوتبال فقط اسمی باقی بماند و تنها آلت و ابزاری باشد برای پیشبرد اهداف سیاسی و تبلیغ مردان سیاست!
فوتبال سیاسی را فقط نمیتوان از حرف های کارشناشان و منتقدان و یا از نگاه مربیانی همچون قله نوعی شناخت بلکه این روزها با هر نوجوان 13 14 ساله ایی هم که دمخور بشوی از شکوه وی از فوتبال سیاسی به سطوح می آیی!
قلعه نوعی در ادامه مصاحبه خود سوالی را از رئیس جمهور می پرسد که شاید سوال خیلی ها باشد. الالخصوص هواداران و طرفداران دو تیم پایتخت! وی از احمدی نژاد می پرسد: "چرا مدیران موفق ورزشی خانهنشین میشوند؟ چرا امثال حبیب كاشانی، علی فتحالله زاده و سعید آذری نباید در ورزش باشند؟ چرا مدیری كه تیم ملی را به جام جهانی برده تغییر میكند؟"
براستی چرا؟! چرا دادکان میرود تا امثال کفاشیان بیایند که خود به بی اختیاری خود اعتراف میکنند؟ چرا دادکان برود تا امثال تاج بیایند و باعث رقم خوردن چنین نتایج تلخی برای فوتبال بشوند؟ چرا کاشانی مدیر موفق پرسپولیس از این تیم برکنار میشود تا جای او مصطفوی ها بیایند؟ و چرا قبل تر از کاشانی، حسن انصاریفرد مدیر محبوب پرسپولیس به دلایل سیاسی از این تیم برکنار و کاشانی جای او را میگیرد؟
براستی چرا آذری که توانست پس از سالها تیم فوتبال ذوب را به یک مدعی درجه اول قهرمانی تبدیل و این تیم را قهرمان جام حدفی کشور کند و در دیگر رشته های ورزشی باشگاه ذوب آهن را سرآمد قرار دهد باید از ورزش فراری شود و استعفا بدهد؟ به کدامین دلیل منطقی اعضای هیئت مدیره ذوب آهن اخراج شدند؟ آیا حمایت از کاندیدای دیگر جرم است؟ آیا فعالیت سیاسی در چارچوب نظام جرم است؟
به امید روزی که ورزش از سیاسیون در جهت پیشرفت استفاده کند نه سیاسیون از ورزش!
به قول یکی از دوستان، ورزش ایران سیر صعودی دارد در نزول !!
باورش شاید سخت باشد ولی ژنرال دیروز آبی ها و سرمربی امروز زردهای اصفهانی در قسمتی از مصاحبه دیروز خودش با خبرگزاری نیمه دولتی فارس به شدت از مدیریت فوتبال در چند سال اخیر شکایت کرده و سقوط شدید و دردناک فوتبال در سالهای اخیر رو ناشی از حضور افراد سیاسی در فوتبال دانسته و در جمله ایی به یاد ماندنی اظهار داشته است: "اگر تیم ملی به جام جهانی نرفت علتش مدیران غیر ورزشی بودند كه فوتبال را سیاسی كردند."
اینکه قلعه نوعی با سیاست و محتاط اینگونه لب به انتقاد باز میکند و حتی در آخر مصاحبه خود عنوان میکند که: "شاید با این حرفها من هم خانهنشین بشوم" نشان از عمق فاجعه ایی دارد که گریبان فوتبال ما را گرفته است.
فوتبالی سیاسی در تمام سطوح با مدیریت افراد سیاسی و دخالت سیاسون درجه اول کشور باعث شده است تا از فوتبال فقط اسمی باقی بماند و تنها آلت و ابزاری باشد برای پیشبرد اهداف سیاسی و تبلیغ مردان سیاست!
فوتبال سیاسی را فقط نمیتوان از حرف های کارشناشان و منتقدان و یا از نگاه مربیانی همچون قله نوعی شناخت بلکه این روزها با هر نوجوان 13 14 ساله ایی هم که دمخور بشوی از شکوه وی از فوتبال سیاسی به سطوح می آیی!
قلعه نوعی در ادامه مصاحبه خود سوالی را از رئیس جمهور می پرسد که شاید سوال خیلی ها باشد. الالخصوص هواداران و طرفداران دو تیم پایتخت! وی از احمدی نژاد می پرسد: "چرا مدیران موفق ورزشی خانهنشین میشوند؟ چرا امثال حبیب كاشانی، علی فتحالله زاده و سعید آذری نباید در ورزش باشند؟ چرا مدیری كه تیم ملی را به جام جهانی برده تغییر میكند؟"
براستی چرا؟! چرا دادکان میرود تا امثال کفاشیان بیایند که خود به بی اختیاری خود اعتراف میکنند؟ چرا دادکان برود تا امثال تاج بیایند و باعث رقم خوردن چنین نتایج تلخی برای فوتبال بشوند؟ چرا کاشانی مدیر موفق پرسپولیس از این تیم برکنار میشود تا جای او مصطفوی ها بیایند؟ و چرا قبل تر از کاشانی، حسن انصاریفرد مدیر محبوب پرسپولیس به دلایل سیاسی از این تیم برکنار و کاشانی جای او را میگیرد؟
براستی چرا آذری که توانست پس از سالها تیم فوتبال ذوب را به یک مدعی درجه اول قهرمانی تبدیل و این تیم را قهرمان جام حدفی کشور کند و در دیگر رشته های ورزشی باشگاه ذوب آهن را سرآمد قرار دهد باید از ورزش فراری شود و استعفا بدهد؟ به کدامین دلیل منطقی اعضای هیئت مدیره ذوب آهن اخراج شدند؟ آیا حمایت از کاندیدای دیگر جرم است؟ آیا فعالیت سیاسی در چارچوب نظام جرم است؟
به امید روزی که ورزش از سیاسیون در جهت پیشرفت استفاده کند نه سیاسیون از ورزش!
به قول یکی از دوستان، ورزش ایران سیر صعودی دارد در نزول !!
کلمات کلیدی این دست نوشته:
قلعه نوعی ،
فوتبال ،
اینجوری که امروز در خبر ها اومده بود به لطف زحمات
سازمان تربیت بدنی پس از سالها (23 سال!) تورنمنت بین المللی دوچرخه سواری
آذربایجان دیگر نام بین المللی را با خود به یدک نمیکشد!
از قرار معلوم امسال تور دوچرخه سواری آذربایجان که از قضا قدیمی ترین تور خاورمیانه و معتبرترین تور داخلی به حساب می آمد بدون حضور تیم های خارجی انجام میگیرد! مسئله ای که اصلا خوشایند ورزش کشور نیست و این تور که با سختی های فراوان 23 سال به صورت متوالی و بین المللی برگزار میشد امسال فقط جنبه درون مرزی دارد و اعتبار 23 ساله خود رو از دست خواهد داد.
البته شاید این امر بدلیل قرار گرفتن در سال اصلاح الگوی مصرف می باشد و لابد دوستان پیش خود پنداشتند که اصلا چه معنی دار این تورنمنت با خودش نام بین المللی رو یدک بکشد!؟
جالب تر از این خبر، خبر مربوط به آسفالت کردن کوه تاریخی و بزرگ دماوند بود که اصلا جای هیچگونه بحثی را باقی نمیگذارد! مدیریت دوستان فراتر از سطح دنیاست و آسفالت کردن کوه هم مشت محکمی بود بر دهان کسانی که میگویند این دولت نمیتواند!
از قرار معلوم امسال تور دوچرخه سواری آذربایجان که از قضا قدیمی ترین تور خاورمیانه و معتبرترین تور داخلی به حساب می آمد بدون حضور تیم های خارجی انجام میگیرد! مسئله ای که اصلا خوشایند ورزش کشور نیست و این تور که با سختی های فراوان 23 سال به صورت متوالی و بین المللی برگزار میشد امسال فقط جنبه درون مرزی دارد و اعتبار 23 ساله خود رو از دست خواهد داد.
البته شاید این امر بدلیل قرار گرفتن در سال اصلاح الگوی مصرف می باشد و لابد دوستان پیش خود پنداشتند که اصلا چه معنی دار این تورنمنت با خودش نام بین المللی رو یدک بکشد!؟
جالب تر از این خبر، خبر مربوط به آسفالت کردن کوه تاریخی و بزرگ دماوند بود که اصلا جای هیچگونه بحثی را باقی نمیگذارد! مدیریت دوستان فراتر از سطح دنیاست و آسفالت کردن کوه هم مشت محکمی بود بر دهان کسانی که میگویند این دولت نمیتواند!
کلمات کلیدی این دست نوشته:
تور آذربایجان ،
سازمان تربیت بدنی ،
کوه دماوند ،
نظرتون در مورد شجریان چیه؟ نمیدونم شاید نسل من نتونه موسقیش رو درک کنه. گرچه تو همین نسل هم میشناسم کسایی رو که عاشقانه موسقیش رو دوست دارند و همیشه تشنه آلبوم ها و کنسرت های جدیدش هستند.استاد! لقبیه که هوادارانش به او داده اند و او را یکی از مشاهیر موسیقی فارسی می نامند. شاید برای من او هیچ محبوبیت و مقبولیتی نداشته باشه ولی همیشه به او و هوادارانش احترام گذاشتم چون برای سبکی که دوست داشته زحمت های بسیاری کشیده. تا جایی که در سال ۱۳۷۸ موفق به دریافت جایزه پیکاسو و دیپلم افتخار از طرف سازمان یونسکو در پاریس شد. (این جایزه هر پنج سال به هنرمندی که برای شناساندن فرهنگ و هنر کشورش میکوشد اهدا میشود.)
انتخابات بهانه ایی شد تا استاد مردمی بودن خودش رو ثابت کنه و در نامه ایی در همان روزهای اولیه اعلام برائت خود را از جریان حاکم در صدا وسیما اعلام کند. وی در این نامه مه خطاب به ریاست سازمان صدا و سیما نوشته بود خواستار توقف پخش آثار های خود از صدا و سیما شده بود.
اما این تازه شروع کار بود او در مصاحبه ایی که با شبکه تلویزیونی بی.بی.سی فارسی داشت نیز ضمن اعلام مواضع قبلی اضهار داشت: "در شرایطی که مردم در بهت و حیرت هستند و به گفته آقای احمدی نژاد، خس و خاشاک به حرکت در آمده اند، صدای من در صدا و سیما جایی ندارد. صدای من صدای خس و خاشاک است و همیشه هم برای خس و خاشاک خواهد بود."
اما دلیل اصلی که من را وادار به نوشتن این متن کرد مواضع شجاعانه استاد نبود و نیست بلکه مواضع روزنامه کیهان است که وی را مهره استعمار نامیده!
بله! استاد آواز ایران هم یک برانداز و خواهان اغتشاش محسوب می شود. داستان موقعی جالب تر میشه که روزنامه کیهان مدعی میشود چند تن از استادان برجسته آواز و موسیقی این مرز و بوم که نمی خواهند نامشان فاش شود! با ما تماس گرفتند و اعلام کرده اند خبرنگاران رسانه های معاند و همچنین خبرنگاران جبهه اصلاحات( که لابد آنها هم معاندند!) خواهان موضع گیری ما شده اند. ولی ما وطن خود را نفروختیم!
بله! حمایت از مردم میشود وطن فروشی و حمایت از دولت میشود وطن دوستی(گرچه در صحت ادعای روزنامه کیهان تردید جدی وجود دارد)
براستی کی احترام به نظر مخالف در جامعه ما و مهمتر از اون در روزنامه های دولتی ما حاکم میشود؟ آیا هرکه با ما مخالفت کرد وطن فروش و معاند است؟
امروز در روزنامه اعتماد ملی مطلبی را به طنز خواندم که بسیار جالب بود. "بزودی از طرف ایران جایزه نوبل «دیدهبان حقوق دولتها» طراحی و به سران کشورهای کوبا، سوریه، ونزوئلا و دیگر دوستان اهدا میشود."
چه زود این طنز به واقعیت تبدیل شده. کم کم داریم از حقوق بشر فاصله میگیریم و به به حقوق دولت ها نزدیک می شویم
در ادامه مقاله روزنامه کیهان با عنوان ما مثل او وطن فروش نیسیتم را می خوانیم
کلمات کلیدی این دست نوشته:
استاد شجریان ،
کیهان ،
متاسفانه محمد قوچانی سردبیر جوان و موفق روزنامه اعتماد ملی و مجله ایران دخت که سابقه سردبیری نشریاتی توقیفی زیای همچون "شهروند امروز" روزنامه شرق" و "روزنامه هم میهن" را در کارنامه خود دارد نیز مانند خیل عظیمی دیگری از فعالان و خبرنگاران سیاسی بازداشت شدهنمیدونم فقط برای من بازداشت قوچانی یه حساسیت خاصی دارد یا شما هم او را بیش از یک روزنامه نگار دوست دارید ولی مطمئنم برای همه کسانی که نشریات و مقالات او را دنبال میکردند فقدان او در عرصه رسانه های کشور سخت است. کسی که تحت سخت ترین شرایط هم به آرمان های خودش وفادار ماند و نوشت!
نه در وبلاگ یا وب سایت های خارجی بلکه در روزنامه های وطنی!
او به راستی فعل خواستن را صرف کرد و برای ساخت یک جامعه مدنی تلاش کرد.
او را از شرق میشناسیم. روزنامه ایی حرفه ایی و دارای خبرهای اختصاصی که توانست به ما طعم یک روزنامه حرفه ایی و دارای حداقل های استاندارد روز دنیا رو بچشاند. بعد از توقیف روزنامه درخشانش او بیکار ننشست و با همان تیم سابق خود هم میهن را منتشر ساخت. گرچه دیری نپایید که هم میهن هم توقیف شد و او به ناچار روی به هفته نامه آورد!
اما روزنامه های افراطی حامی دولت همچون جوان چند روزی است جنجال های بسیاری بر سر او ساخته اند. پس از اینکه خبر رفتن قوچانی به کشور های عربی برای فراگرفتن براندازی نرم در روزنامه جوان منتشر شد همسر قوچانی با تکذیب این خبر اعلام کرد که شوهرش اصلا پاسپورت برای خروج از کشور ندارد!
جالب تر از خبر اول روزنامه جوان، خبر امروز این روزنامه است که مدعی شده قوچانی فراری است!
این روزنامه در حالی که در ابتدای مطلب خود عنوان میکند مقصود این روزنامه "م.ن" بوده است نه محمد قوچانی در ادامه ادبیاتی را به کار می برد که مشخص میکند شخص مذکور و مورد نظر روزنامه جوان کسی جز روزنامه نگار جوان اما باتجربه کشور یعنی محمد قوچانی نیست.
در ادامه خبر روزنامه جوان در باره فراری بودن قوچانی را نگاه میکنیم:
کلمات کلیدی این دست نوشته:
محمد قوچانی ،
روزنامه جوان ،
تبلیغات