تبلیغات
مستر ژورنالیست - مطالب ابر فوتبال

 
 رسانه های ایتالیایی در آستانه مسابقات جام جهانی روسیه، تورنمنتی كه در آن حضور ندارند، خبر جالبی را تیتر یك كرده اند: «وینچنزو یاكویینتا، ملی پوش سابق آتزوری، به ٦ سال زندان محكوم خواهد شد.» ظاهرا ماجرا برمی گردد به ارتباط مهاجم سابق یوونتوس و مافیای ایتالیا: مافیایی كه هیچ ربطی به مافیای فوتبال ندارد. ماجرا اصلا درباره فوتبال نیست. ماجرا درباره قاچاق اسلحه و گروه مافیای كالابریان است. یكی از گروه های معروف مافیایی در شمال كشور ایتالیا. جایی دور از سیسیل، كه هسته اصلی مافیا در ایتالیا محسوب می شود. روزنامه گاتزتا دلواسپورت گزارش داده كه یاكویینتا به همراه پدرش و ١٣٨ نفر دیگر دستگیر شده. دادستان در دادخواست اولیه اش خواستار ٦ سال زندان برای یاكویینتا ١٠ سال زندان برای پدرش شده. او از دادگاه درخواست كرده برای ١٤٠ نفر دستگیر شده، جمعا ١٧١٢ سال زندان در نظر بگیرد. پلیس ایتالیا ٣ سال پیش در خانه یاكویینتا و پدرش مقدار زیادی اسلحه پیدا كرد. بعدا مشخص شد آنها با مافیای كالابریان در تماس بوده اند. در جریان این عملیات چهره های سرشناسی دستگیر شده اند. به جز یاكویینتا كه سابقه قهرمانی در جام جهانی ٢٠٠٦ با پیراهن ایتالیا را دارد و در تیم های یوونتوس و اودینزه بازی كرده، چند تاجر نامدار هم اسم شان در بین دستگیرشده ها وجود دارد. 
    یاكویینتا البته اولین فوتبالیستی نیست كه قرار است به زندان بیفتد. 
فوتبالیست های زیادی بوده اند كه در این سال ها به دلایل مختلف طعم میله های زندان را چشیده اند. بیشترشان به دلیل پرونده هایی همچون رانندگی درحالت مستی یا آزار و اذیت دختران. البته فوتبالیست تبهكار هم داشته ایم. از جمله نزار طرابلسی، بازیكن سابق فوتبال تونس كه در فوتبال آلمان و باشگاه فورتنا دوسلدورف توپ زده بود. او به اتهام همكاری با گروه تروریستی القاعده و قاچاق اسلحه به ١٠ سال حبس محكوم شد. نقش داشتن در حادثه ۱۱ سپتامبر، حمله به سربازان امریكایی در یك هواپیمای بلژیكی، دیدار با اسامه بن لادن در افغانستان و نقش داشتن در حمله تروریستی به سفارت پاریس، برخی از اتهاماتی بودند كه در دادگاه برای طرابلسی اعلام شدند. البته فوتبالیست های معروف تری هم چنین جرایمی را مرتكب شده اند. رنه هیگوئیتا، یكی از سرشناس ترین دروازه بان های تاریخ فوتبال در زمان خودش بود كه عاقبت به خیر نشد. این دروازه بان كلمبیایی كه به دلیل سبك بازی و ظاهر منحصربه فردش در یادها ماندگار شده، در اواسط دهه ۹۰ هفت ماه زندانی بود و به همین دلیل جام جهانی ۱۹۹۴ را از دست داد. ظاهرا او رابطه خوبی با پابلو اسكوبار، رییس مافیای موادمخدر كلمبیا داشت و به همین خاطر در سال ۱۹۹۳ به جرم مشاركت در ربودن یك دختر یازده ساله دستگیر شد. هیگوئیتا اجیر شده بود تا ۳۰۰ هزار یوروی اخاذی شده را از یك همبر گرفروشی به دست مجرمان اصلی برساند. دادگاه كشور كلمبیا برای این دروازه بان هفت ماه حبس برید. ماجرای دیگری هم درباره فوتبالیست های تبهكار وجود دارد كه باز به كشور كلمبیا باز می گردد. در سال ١٩٧٠ بابی مور، اسطوره فوتبال انگلیس نزدیك بود مسابقات جام جهانی را از دست بدهد. او به نقش داشتن در سرقت یك گردن بند در كلمبیا متهم بود و چهار روز را در بازداشتگاه پلیس كلمبیا گذراند. ماجرا به حدی بازتاب جهانی داشت كه حتی هارلد ویلسون، نخست وزیر وقت انگلیس برای آزادی او مداخله كرد. در نهایت مور آزاد شد تا به اردوی تیم ملی كشورش در مكزیك ملحق شود.
    جویی بارتون، فوتبالیست انگلیسی دیگری بود كه به دلیلی متفاوت از سایر فوتبالیست ها طعم زندان را چشید. او در مجموع در دوران فوتبالش به ١٠ ماه حبس محكوم شد: هر چند كه فقط ۷۷ روز را پشت میله های زندان سپری كرد. این بازیكن در می ۲۰۰۸ به دلیل نقش داشتن در یك نزاع خیابانی در مركز شهر لیورپول به شش ماه زندان محكوم شد. بارتون ۲۰ ضربه به صورت یك مرد زد و دندان های یك پسربچه را خرد كرد. او در ماه جولای همان سال به علت درگیری فیزیكی با عثمان دابو، هم تیمی اش در تمرینات به چهار ماه حبس تعلیقی محكوم شد. میكی توماس، ستاره اسبق چلسی و منچستریونایتد هم در سال ۱۹۹۳ تیتر اصلی روزنامه های انگلیسی را به تسخیر خود درآورد. این بازیكن به دلیل پولشویی و كلاهبرداری به ۱۸ ماه حبس محكوم شد و پس از آن فوتبالش را در لیگ دسته سه انگلیس دنبال كرد. جای تعجب نیست كه نام مارادونا را هم در این سیاهه ببینیم. فوتبالیستی فوق العاده كه زندگی شخصی اش كم حاشیه نداشت: از استعمال مواد مخدر گرفته تا درگیری با پلیس. با این همه شاید خلاف ترین كاری كه او كرده بر می گردد به سال ۱۹۹۸. سالی كه او به علت شلیك به یك خبرنگار به دو سال حبس تعلیقی محكوم شد. در فوتبال ایران هم البته فوتبالیست هایی هستند كه سابقه بازداشت شدن دارند. عمده بازداشت ها در فوتبال ایران به دلایلی همچون حضور فوتبالیست ها در مهمانی های شبانه بر می گردد. با این همه استثنائاتی مانند علی اكبریان هم وجود دارد. ستاره ای كه با شعار «علی اكبریان، روماریوی ایران» تشویق می شد و چند سال پیش به اتهام همكاری در تولید و توزیع ماده مخدر روانگردان (شیشه) به اعدام محكوم و با یك درجه تخفیف حكم اولیه اش به حبس ابد تبدیل شد. در سال های ابتدایی دهه ٦٠ و در بحبوحه اتفاقات انقلاب اسلامی هم یك فوتبالیست سابق تیم ملی كارش به زندان و بعدها چوبه دار كشید. حبیب خبیری، مدافع تیم ملی و باشگاه هما بود كه از سال ۱۳۵۵ با سازمان مجاهدین خلق آشنا شده بود و پس از انقلاب در ارتباط مستقیم با سازمان قرار گرفت. او در سال ١٣٦٠ دست به اسلحه برد و به حكم حاكم شرع با مجازات اعدام روبه رو شد.
    



 فوتبال حالا یكی از پدیده های غیرقابل انكار عصر حاضر است. حتی روشنفكرانی كه آن را دون مایه می دانند، نمی توانند تاثیرگذاری اش را در بین توده های جامعه نادیده بگیرند. كارنل سندوس، استاد دانشگاه كمبریج در حوزه جامعه شناسی كتابی دارد درباره پدیده فوتبال كه به تازگی به فارسی هم منتشر شده. كتابی با نام «یك بازی دو نیمه ای» كه درباره پدیده فوتبال، تلویزیون و جهانی سازی بحث می كند. سندوس كه در سال ۲۰۰۱ از دانشگاه اقتصاد و علوم سیاسی لندن، مدرك دكترا گرفته، برای نوشتن این كتاب، پانزده ماه با طرفداران مختلف تیم های اروپایی زندگی كرده. او در فصل اول كتابش می نویسد: «مبنای تجربی و تئوریك این بحث، تحقیقی كیفی و پانزده ماهه است كه در انگلستان، آلمان و ایالات متحده انجام شده است. در این مدت روی دوباشگاه چلسی و بایرلوركوزن متمركز شدم و رفتار هواداران آنها را در سراسر دنیا و به ویژه در مناطق خود باشگاه ها بررسی كردم. در ضمن با برخی هواداران لیگ تازه تاسیس فوتبال در ایالات متحده با محوریت هواداران واشنگتنی، به خصوص هواداران دی سی یونایتد نیز مصاحبه هایی ترتیب دادم. در مجموع با ۸۹ هوادار فوتبال مصاحبه كردم و ۴۴ مسابقه را از نزدیك زیرنظر گرفتم. »
    اما ماحصل این تحقیقات چیست؟ 
كارنل سندوس در فصل ابتدایی كتاب، تعریف منحصربه فردی از واژه هواداری به مخاطب می دهد. از نگاه او هوادار همان خریدار است و هركسی بیشتر برای تیمش هزینه می كند، میزان هواداری اش از تیم بیشتر می شود. این هزینه می تواند خریدن بلیت استادیوم یا حق اشتراك تلویزیونی مسابقات یا لباس رسمی باشگاه و... باشد. او سپس به دلایل محبوبیت فوتبال در عصر حاضر می رسد و آن را نماد زندگی مدرن و مصرف گرا می داند. او پیوند خوردن فوتبال و تلویزیون را امری منطقی می داند چراكه هردو را به عنوان عناصری برای پر كردن اوقات فراغت می بیند: «مشاركت در ورزش درسراسر قرن نوزدهم یك فعالیت پیش پا افتاده بود، اما تماشای ورزش در این ایام شكل و شمایلی عقلانی به خود گرفته بود و ورزشكاران و تماشاچیان كاملا از هم جدا و مجزا شده بودند. یكی از نخستین باشگاه های حرفه ای انگلستان، باشگاه استون ویلا بود كه در سال ۱۸۷۴ اقدام به دریافت هزینه ورود كرد و تا اواخر دهه هفتاد، تماشاچیانش به ۲۰ هزار نفر رسید. دو دهه بعد در مسابقات لیگ انگلستان، جمعیت تماشاچیان به پنجاه هزار نفر رسید. به علاوه نیمه تعطیل شدن روزهای شنبه به افزایش تماشاچیان فوتبال كمك كرد.» سندوس بعد از این به ورود عنصر رادیو و تلویزیون می پردازد: «ظهور سیستم ارتباطات جمعی، به نوعی كاتالیزور تغییر ارزش های فرهنگی محسوب می شد. در كنار انقلاب صنعتی و تولید كشتی بخار، راه آهن و حمل ونقل عمومی كه افراد را به راحتی به محل های برگزاری مسابقات می بردند، شاهد تحول فناوری رسانه های جمعی بودیم كه جذابیت ها و هیجان مسابقات ورزشی را به مردم منتقل می كرد. رسانه های جمعی بیشتر از هرچیز دیگری به پیشرفت ورزش و تبدیل آن از یك خرده فرهنگ به یك نهاد اجتماعی رو به گسترش كمك كردند.» نویسنده اما در اواسط كتاب پای مفهوم جهانی سازی را هم وسط می كشد و آن را با فوتبال و تلویزیون جمع می زند. او در فصل پایانی كتابش، این مثال جالب را مطرح می كند: «در مطالعاتم متوجه شدم كه بنی (هوادار چلسی)، كسی كه نهایتا موافق جذب بازیكنان خارجی در فوتبال شد، در كودكی از جذب بازیكنان سیاه پوست و خارجی در تیم چلسی متنفر بوده، زیرا آن زمان ارزش ها و باورهای ذهنی او خارج از فضای فوتبال و برگرفته از الگوهای مصرف و تولید جهانی نبوده است. » دیدگاه او درسراسر كتاب این است كه فوتبال عنصری است در خدمت نظام سرمایه داری و مصرف جمعی. او كتابش را اینگونه به پایان می برد: «فوتبال یك پل ارتباطی است: پلی میان تغییرات كلان نظام فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی كه روز به روز به سمت جهانی شدن پیش می رود و افرادی كه توانایی مناسبی برای قرار دادن خویش در موضع مناسب دنیای امروزی از طریق مصرف و مذاكره دارند.» 
    كتاب «یك بازی دونیمه ای» را رضا شجیع و علی نامدار آزادگان به فارسی برگردانده اند. نثر كتاب می توانست روان تر باشد اما كوشش مترجمان در ترجمه این كتاب ستودنی است. نشرچشمه كه این كتاب را با قیمت ۲۱ هزار تومان روانه بازار كرده، پشت كتاب و در توضیح آن نوشته است: «كتاب حاضر برای غربی ها روایت حال و گذشته و برای ما كه در حال گذار و توسعه هستیم، روایت آینده ای است كه هنوز اتفاق نیفتاده است. نویسنده كتاب پرسش هایی را در این كتاب مطرح می كند و پاسخ می دهد كه ذهن انسان ایرانی هنوز پاسخی برای آن نیافته است.»



حالا بیش از ٢٤ ساعت از قرعه كشی جام جهانی ٢٠١٤ گذشته و بهتر می توان درباره چیزی كه در كاخ كرملین رخ داد، نظر داد. من فكر می كنم ایران در گروهی قرار گرفته كه باب میل كارلوس كی روش است. او مطمئنا از این قرعه نمی تواند ناراحت باشد. فرصت این را دارد كه كیفیت تیمی كه ساخته را به رخ جهان بكشد. مهم تر از آن، این است كه او هر نتیجه ای كه در روسیه بگیرد، لقب بازنده را دریافت نخواهد كرد. اگر تیم ملی ایران موفق شد تابستان آینده نتایج دور از انتظاری كسب كند و یقه بزرگانی مثل پرتغال و اسپانیا را بگیرد كه ماموریتی به تمام معنا غیرممكن را انجام داده و در فوتبال ایران بت می شود. در سطح جهان هم او سال های سال مورد تحسین قرار می گیرد. اما اگر در روسیه چیزها آن طوری پیش برود كه منجر به حذف ایران در مرحله گروهی شود، او باز هم لقب بازنده را نمی گیرد چراكه در گروهی حذف شده كه پرتغال و اسپانیا در آن حضور داشتند. یكی از آنها قهرمان مسابقات یورو ٢٠١٦ شده و دیگری در جام جهانی ٢٠١٠ قهرمان جهان شد و حالا دوباره می خواهد تاج و تخت را از آلمانی كه جام قبلی را برد، برباید. كی روش هر نتیجه ای مقابل این دو تیم بگیرد سرش را می تواند بالا نگه دارد. بازی مهم برای او بی شك بازی با مراكش خواهد بود. سرمربی پرتغالی چند سالی می شود كه تیمش را طوری تمرین داده كه آماده بازی های بزرگ مقابل تیم های تهاجمی است. از جمله آرژانتین كه در جام جهانی قبل تا دقیقه نود متوقف شده بود. به نظر برای بازی با اسپانیا و پرتغال هم كی روش و شاگردانش حداقل نقشه راه را می دانند: دفاع منسجم و ضدحمله های برق آسا. اما بازی با مراكش چه؟ ایران اگر می خواهد به رویا پردازی اش ادامه دهد باید از این بازی با ٣ امتیاز خارج شود و این یعنی چیزی فراتر از دفاع و ضدحمله جلوی تیم هایی كه علاقه به داشتن مالكیت توپ دارند. آیا كی روش در این چند ماه پلن بی یا راه دومی را با شاگردانش تمرین می كند؟ آیا او می تواند در بازی اول ما را پیروز كند و همچنان امیدهای مان را زنده نگه دارد؟ چالش اصلی كی روش در روسیه شاید همین باشد.
این یادداشت در روزنامه اعتماد مورخ 12 آذر 96 به چاپ رسیده.



بیش از دو هفته از قرعه كشی جام جهانی ٢٠١٨ گذشته و هنوز اهالی فوتبال درگیر آن هستند. جام جهانی مهم ترین اتفاق پیش روی فوتبال ایران است و این به نظر طبیعی می رسد. بیشتر كارشناسان اعتقاد دارند ایران در گروه مرگ جام جهانی قرار دارد. اما به واقع چنین است؟
     گروه مرگ در رقابت های ورزشی به گروهی گفته می شود كه حداقل ٣ تیم از ٤ تیم حاضر در آن مدعی صعود باشند: مدعی واقعی صعود. وگرنه همه تیم ها دوس بیش از دو هفته از قرعه كشی جام جهانی ٢٠١٨ گذشته و هنوز اهالیت دارند از گروه شان بالا بیایند و صعود كنند. درواقع گروه مرگ گروهی است كه بیش از ٥٠ درصد تیم های حاضر در آن مدعی فتح جام باشند. با این حساب گروه ما در جام جهانی روسیه با حضور تیم های پرتغال، اسپانیا، ایران و مراكش گروه مرگ است؟ قطعا خیر!این گروه برای ما ممكن است مرگ را به همراه داشته باشد اما روی كاغذ گروهی نه چندان سخت برای مدعیان اصلی صعود (پرتغال و اسپانیا) به حساب می آید.
     موضوع مرگ نامیدن گروه ما در جام جهانی وقتی جالب تر می شود كه بدانیم هر ٤ تیم حاضر در گروه B در جام جهانی قبلی رنگ مسابقات حذفی را ندیده بودند!مراكش كه اصلا در جام جهانی برزیل حضور نداشت. ایران هم كه رقابت صعود را به آرژانتین و نیجریه واگذاركرد. اسپانیای مدعی با شكست مقابل هلند و شیلی، در گروه دوم مسابقات جام جهانی ٢٠١٤ در گروه خودش سوم شد و از صعود باز ماند. پرتغال هم در گروهی كه امریكا و غنا حضور داشتند، نتوانست صعود كند تا آلمان و امریكا باشند كه راهی مرحله حذفی می شوند. در نتیجه گروه دوم مسابقات جام جهانی روسیه درواقع تنها گروهی است كه هیچ كدام از تیم های حاضر در آن در دوره قبلی رنگ حضور در مرحله حذفی را ندیده بودند! و از این حیث ضعیف ترین گروه مسابقات است.

این یادداشت در روزنامه اعتماد مورخ 20 آذر 96 به چاپ رسیده.



وقتی برنامه نود دست روی ماجرای سحر و جادو در فوتبال گذاشت، همه شوكه شدند. مخصوصا وقتی عادل فردوسی پور ارتباطی تلفنی برقرار كرد با یكی از مسوولان برگزاری بازی كه از این ماجرا دفاع می كرد. شاید خیلی ها باورشان نمی شد. شاید خیلی ها نمی خواستند باور كنند در سال ٢٠١٧ میلادی هم چنین چیزهایی وجود داشته باشد. با این همه اهالی فوتبال بعید است شوكه شده باشند. اهالی فوتبال سال هاست كه می دانند این ماجرا در فوتبال ایران چقدر جدی است. اینكه آیا نتیجه می دهد یا نه را باید از اهلش پرسید اما مساله این است كه ماجرای جادوگری در فوتبال اصلا پنهان نیست. آشكار است و خیلی ها با آن خواسته یا ناخواسته رو به رو شده اند. این ماجرا البته فقط مختص به فوتبال ایران نیست. دو سال پیش كه لسترسیتی قهرمان لیگ برتر انگلیس شد، برخی از رسانه های سطح پایین انگلیسی شروع كردند به انتشار شایعاتی مبنی بر طلسم كردن رقبا توسط لستری ها. سایت های رسمی تر البته نظر دیگری داشتند و یك دلیل غیرعادی دیگر را عامل موفقیت لستر می دانستند. آنها می گفتند مالك باشگاه بودایی است و موفق شده بودایی های زیادی را طرفدار این تیم كند. اگر در گوگل سرچ كنید عكس های زیادی می بینید از حضور راهبه های بودایی در رختكن لسترسیتی. آنها البته می گفتند با حضورشان در رختكن این تیم قصد جادو ندارند و فقط می خواهند بازیكنان را از نظر روحی آماده كنند ولی به هر حال رسانه های انگلیسی این را یك ماجرای معنوی می دانستند در راه قهرمانی لسترسیتی. در آفریقا البته وضعیت جدی تر است. در لیگ رواندا چندی پیش بازیكنی پیدا شد كه بعد از اینكه توپ را به دروازه رقیب زد، رفت به سمت تیرك و چیزی به آن تیرك كشید. مشخص شد ماجرا به جادوگری ربط دارد و قرار شد چیزی نزدیك به ١٠٠ پوند انگلیس جریمه اش كنند. اما چرا در فوتبال اینقدر به این جور مسائل توجه می شود؟ چرا ورزش های دیگر تا بدین حد آلوده این مسائل نشده اند؟ جوابش سخت نیست. در فوتبال شانس تا حد زیادی روی عملكرد تیم ها تاثیر دارد. هیچ موقعیت مسلم گلزنی وجود ندارد كه حتما گل شود. هیچ تمرینی وجود ندارد كه بزرگ ترین فوتبالیست های دنیا را هم طوری بار بیاورد كه مثلا پنالتی شان را خراب نكنند. حتی قرعه تیم ها هم می تواند مسیر قهرمانی شان را تغییر دهد و همه اینها به عاملی به نام شانس و احتمال بستگی دارد. هرجا هم حرف از شانس و احتمال باشد، خرافات و سحر و جادو پا می گیرند.
این یادداشت در روزنامه اعتماد مورخ 30 آبان 96 به چاپ رسیده.



۱
علیرضا منصوریان روزهای خوبی را سپری نمی‌کند. تیمش هفتم جدول است و جدال بزرگ را هم به امیر قلعه‌نویی باخته. آبی‌های تهران فصل را خوب شروع نکردند اما تا چند هفته پیش امید داشتند که ورق را برگردانند. آنها حتی تا رده چهارم هم بالا آمدند و اگر کمی باهوش‌تر بودند حالا می‌توانستند به جای ذوب‌آهن – که در ابتدای فصل وضعیت به مراتب بحرانی‌تری داشت و حتی سرمربی‌اش را اخراج کرد – بایستند.

۲
منصوریان به نوعی مدیون برانکو ایوانکوویچ و پرسپولیس فصل قبل است. سرمربی فعلی استقلال، فصل پیش با دستان خودش قهرمانی را از برانکو گرفت(با برد دو هیچ پرسپولیس با تیم نفت در هفته‌های پایانی) اما به نوعی وامدار اوست. دلیلش هم مشخص است.
 استقلالی‌ها به هوای پرسپولیس فصل قبل که ابتدای فصل قعرنشین بود اما به یکباره اوج گرفت و تا دقایق پایانی لیگ در کورس قهرمانی قرار داشت، از تیم علی منصور حمایت می‌کنند.

۳
سکوها هنوز خیلی با سرمربی جوان استقلال نامهربان نشده‌اند. گرچه در بازی با تراکتور شعارهای «حیاکن رها کن» شنیده‌شد اما جو هنوز به نفع حمایت از منصوریان است. رسانه‌های حامی البته کم رمق‌تر از گذشته از استقلال علی منصور حمایت می‌کنند. حتی روزنامه استقلال جوان امروز در صفحه اول خودش به صراحت از ضعف فنی تیم گفته. روزنامه‌نگارهای نزدیک به علی منصوریان هم در شبکه‌های اجتماعی حرفی برای گفتن ندارند و حتی جدیدا شروع به زدن طعنه و کنایه به مدل بازی استقلال کرده‌اند. در تلویزیون هم اوضاع دارد وخیم می‌شود. کارشناسان شبکه سه برای بازی استقلال که عموما از بازیکنان سابق این تیم هستند، به همبازی قدیمی خود انتقاد می‌کنند. منصوریان که آمده بود تا استقلال را به مدعی اول فوتبال ایران تبدیل کند حالا فضا را تنگ‌تر از همیشه می‌بیند. روزنامه نزدیک به وزارت ورزش، ایران ورزشی هم روز یکشنبه تیتر زده بود: «دوراهی استقلال؛ مربی خارجی یا منصوریان؟».

در هیات مدیره هم خوب نیست. یکی از اعضای هیات مدیره اعتقاد دارد منصوریان ضعف فنی دارد. او به شدت دنبال تغییرات روی نیمکت استقلال است. منصوریان اگرچه برف تهران را دیده اما با این روند بعید است عمر مربی‌گری اش در تیم بزرگ استقلال به بازی‌های آسیایی قد بدهد.

۴
برگردیم به اول مطلب؛ هوادارانی که هنوز از علی منصوریان دل نبریده‌اند، پرسپولیس فصل قبل را مثال می‌زنند. اما از این نکته غافلند که پرسپولیس برانکو خوب بازی می‌کرد اما نتیجه نمی‌گرفت. خیلی‌ها معتقد بودند پرسپولیس فصل قبل حتی اگر در کورس قرار نگیرد، با حفظ کیفیت بازی‌اش می‌تواند در فصل آتی مدعی اول قهرمانی شود. همان چیزی که امروز شاهدش هستیم. پرسپولیس این روزها مدعی اول قهرمانی‌ست. سرخ‌ها البته پارسال هم به کورس اضافه شدند اما به هرحال در پایان جدال را به پدیده‌ای به نام استقلال خوزستان باختند. اما تیم منصوریان به هیچ وجه کیفیت لازم را ندارد. استقلال با ادامه این روند حتی فصل بعد هم نمی‌تواند مدعی قهرمانی بشود؛ امسال که پیشکش.

۵
منصوریان البته ضعف دیگری هم دارد که این روزها همه از آن می‌گویند. او مرد نیمه مربیان نیست. نیمه دوم را می‌بازد یا دست‌کم نمی‌تواند ببرد. به این بازی‌ها دقت کنید:

استقلال ۱ – ۱ نفت تهران

استقلال برتری یک بر صفر در نیمه اول را از دست داد تا در نهایت دو امتیاز حساس از کف برود.

استقلال ۱ – ۲ صنعت نفت آبادان

استقلال برتری یک بر صفر را از دست داد و به صنعت نفت باخت.

استقلال ۱ – ۱ ماشین‌سازی

استقلال با گل کاوه رضایی از ماشین سازی جلو افتاد ولی این برتری را طبق معمول در نیمه دوم از دست داد و بازی مساوی شد.

فولاد ۱ – ۱ استقلال۱

استقلال در اهواز گل اول بازی را زد ولی این بازی را هم نبرد.

استقلال ۲ – ۲ گسترش تبریز

استقلال در این بازی دو بر صفر جلو افتد اما در کمال شگفتی این بازی را هم تساوی به پایان برد.

استقلال ۱ – ۲ تراکتور

درست همان سناریوی بازی با صنعت نفت؛ زدن گل اول و از دست دادن کل امتیازات بازی.

نکته جالب اینجاست که در این ۶بازی، استقلال ۵بار میزبان بوده. انگار ورزشگاه آزادی دیگر برای استقلالی‌ها خوش یمن نیست.

۶
نکته دیگر این است که منصوریان برخلاف جریان تبلیغاتی اطرافش از نظر انگیزیشی هم کارنامه درخشانی ندارد. آبی‌ها در این فصل هیچگاه در مسابقه‌ای که عقب افتاده‌اند، دست پر از زمین خارج نشده‌اند. کافی است بازی با استقلال خوزستان، صنعت نفت و تراکتورسازی را به یاد بیاورید.


برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید


این روزها جنگ سختی بین ارتش عراق و نیروهای داعش در اطراف شهر موصل برقرار است. پس از چندسالی که این شهر مهم عراق در اشغال نیروهای تکفیریست‌، حالا امیدهایی برای بازپسگیری آن توسط ارتش عراق و هم پیمانانش به گوش می‌رسد.
موصل شهری در شمال عراق است که مرکز استان نینواست و روزگاری پرجمعیت‌ترین شهر عراق پس از بغداد به حساب می‌آمد. در هفته گذشته قسمت‌هایی از جنوب این شهر توسط ارتش عراق آزاد شد. و یکی از جالب‌ترین تصویرهایی که در خبرگزاری‌های معتبر دنیا در این مورد منتشر شد، عکسی از فوتبال بازی کردن بچه های خردسال بود. این عکس از آن جهت جالب بود که داعش در تمام سال‌هایی که این شهر را در اختیار داشته، بازی فوتبال و حتی تماشای آنرا ممنوع اعلام کرده بود. 

شلاق و اعدام پیامد تماشای فوتبال!
اوایل سال ۲۰۱۵ خبر تکان‌دهنده‌ای از موصل که این روزها درگیر جنگ سختی است منتشر شد؛ یک گروه سیزده نفره از بچه‌های شهر موصل جلوی جمعیت انبوهی که شامل والدین و دوستانشان بود، اعدام شدند.
دلیل؟ تماشای بازی‌های جام ملت‌های آسیا میان دو تیم عراق و اردن!
البته موضوع فقط به همین ماجرا ختم نشد. بر اساس گزارش‌های منتشر شده در روزنامه‌های انگلیسی مثل گاردین؛ در تمام سرزمین‌های تحت اشغال داعش در عراق و سوریه، بازی فوتبال و تماشای آن ممنوع است. چندی پیش یک شهروند عراقی ساکن محله باسورا که نخواست نامش فاش شود، این موضوع را تایید کرد: «چیزهای زیادی هست که در خاک داعش غیرممکن و ممنوع است و فوتبال تنها یکی از آن‌هاست.»
همین موضوع را از زبان مردم بغداد هم می‌شنوید، یک شهروند دیگر که ساکن بغداد است هم آن را تایید کرده: «آن‌ها از چیزی که باعث پیشرفت شود، خوششان نمی‌آید، بنابراین فوتبال هم ممنوع کرده‌اند.»
چیزی که واضح است این است که ورزش خلاف اصول این سازمان تروریستی است. بر اساس اصول این گروه کسی اجازه جایگزینی و حتی رقابت با خادم خدا را ندارد از این رو عکس‌های بزرگ تبلیغاتی و پوسترهای بازیکنان فوتبال خارجی در کافه‌ها و رستوران‌ها پاره می‌شوند.

نابودی فوتبال در عراق؟
مساله فوتبال در عراق امروز جالب توجه است. در چندسال گذشته، در عراق، محله‌هایی از فلوجه گرفته تا بعقوبه بارها توسط داعشی‌ها اشغال شدند و سپس توسط ارتش عراق آزاد شدند. در بین‌النهرین، فوتبال عملا به خاطر سرکوب‌های خشونت‌آمیز و حملات هوایی نابوده شده است. اما با این همه فوتبال عراق در این سال‌ها پیشرفت خوبی داشته! تیم ملی عراق در تابستان موفق شد در مرحله مقدماتی جام جهانی ژاپن را در یوکوهاما شکست دهد! تیم نوجوانان این کشور هم با پیروزی مقابل تیم ملی نوجوانان ایران، قهرمان آسیا شد. عراقی‌ها حتی در المپیک ریو هم حاضر بودند. با اینکه تیمی مثل ایران ۴۰ سال است در آتش حسرت رسیدن به فوتبال المپیک می‌سوزد.
علاقه مردم عراق به فوتبال را شاید بتوان از حرف‌های کلود ناکپا، بازیکن فرانسوی که تا پیش از اولین حمله داعش به عراق در لیگ این کشور توپ می‌زد، فهمید: «عراق یک کشور کاملا فوتبالی است. وقتی رئال مادرید و بارسلونا بازی می‌کنند، کل پایتخت ساکت می‌شود.»

فوتبال در سوریه
البته در سوریه شرایط کاملا فرق دارد. وبسایت «رقه در سکوت سلاخی شد» در مورد فوتبال در مناطق اشغال شده سوریه توسط داعش می‌نویسد: «موضوع فوتبال هیچ جایی توسط داعش نوشته نشده است. هیچ قانون نوشته‌ای مبنی بر این که فوتبال ممنوع است پیدا نمی‌کنید اما دهان به دهان چرخیده که فوتبال بازی کردن و حتی تماشای آن در خیابان، مسجد و کافی‌نت‌ها ممنوع است. بنابراین ممنوعیت آن تقریبا گیج کننده است. به عنوان مثال، در شهر منبج بچه‌های بالای ۱۲ سال اجازه فوتبال بازی کردن ندارند اما در دیرالزور چنین قانونی نیست. کلا همه چیز به این بستگی دارد که کجای سوریه زندگی می‌کنید.»
این وبسایت درباره چرایی ممنوعیت فوتبال در سرزمین‌های تحت حاکمیت داعش می‌نویسد: «آن‌ها می‌گویند که فوتبال باعث می‌شود بزرگسالان را از وظایف دینی و نمازهایشان غافل شوند. اما کسانی را می‌شناسم که در رقه یواشکی و به دور از چشمان داعش گهگداری پا به توپ می‌شوند.»
یکی از نویسندگان این وبسایت درباره شرایط فوتبال دیدن در رقه می‌گوید «شما نمی‌توانید آزادانه فوتبال تماشا کنید. گاهی اوقات به ما این اجازه را می‌دهند، گاهی هم به کافه‌ها می‌ریزند و کسانی را که اجازه تماشای بازی نگرفتند را کتک می‌زنند. واقعا فاجعه است.»
او دیدار الکلاسیکو را به خاطر می‌آورد، بیست و یکم نوامبر ۲۰۱۵، دیدار بارسلونا برابر رئال مادرید، درست هشت روز پس از حملات تروریستی پاریس. در کمال تعجب، مسئولان داعش اجازه پخش این مسابقه را دادند اما قبل از آغاز بازی یک دقیقه سکوت در برنابئو برقرار شد: «داعشی‌ها پس از دیدن این صحنه بسیار عصبانی شدند و با خشونت شروع به خارج کردن مردم از کافه‌ها کردند و هر محلی که احتمال می‌رفت بازی را پخش کند را بستند.» او توضیح می‌دهد که در آغاز اشغال رقه، مردمان شهر با هر سن و سالی اجازه فوتبال بازی کردن داشتند مگر آن که پاهایشان را نمی‌پوشاندند و در ادامه می‌گوید: «اما یک روز اعلام کردند که این بازی‌ها باعث فاصله افتادن مردم با خدا و انجام وظایفشان می‌شود.»
جالب اینجاست که این ممنوعیت برای مجاهدان دیگر در اروپا و آمریکا اعمال نمی‌شود و در این مورد تیم می‌گوید: «من می‌دانم که مجاهدانی که از غرب آمده‌اند، فوتبال را در خانه‌هایشان و یا مکان‌های خصوصی تماشا می‌کنند و شبکه‌های مختلفی دارند که این بازی‌ها را پخش می‌کند. مسئولان داعش تکلیفشان با خودشان هم مشخص نیست. آن‌ها ما را از بازی کردن و تماشای فوتبال منع می‌کنند اما خودشان با خیال راحت در خانه‌هایشان مسابقات را تماشا می‌کنند و حتی پلی‌استیشن هم بازی می‌کنند».

در فاصله بسیار کوتاه از رقه، مکان‌هایی وجود دارد که در دست ارتش آزاد سوریه است؛ جایی که فوتبال در آن وضعیت کاملا متفاوتی دارد. در آن‌جا، مسابقات منجر به ضرب و شتم نمی‌شود. اوروا کاناواتی، بنیان‌گذار تیم ملی سوریه آزاد، با افتخار از آزادانه بازی کردن فوتبال در مکان‌های تحت سلطه ارتش آزاد سوریه سخن می‌گوید: «ما بدون ترس از اعدام شدن، فوتبال بازی می‌کنیم. با وجود این که در جنگ به سر می‌بریم، مردم در مکان‌هایی که توسط نیروهای انقلابی کنترل می‌شود، آزادانه فوتبال بازی می‌کنند. در شهرهایی همچون حمص، ادلب، درعا و حلب مردم در استادیوم‌های کوچک و بزرگ فوتبال بازی می‌کنند. ما در مناطق خودمان بیش از ۷۵ تیم داریم و حتی لیگ در دسته‌های مختلف با ۴۰ باشگاه در شهر ادلب داریم.»

حالا با افزایش امید برای آزادسازی موصل، امید فوتبال‌دوستان این شهر هم برای تماشای دوباره فوتبال زیاد شده است.

این مطلب در شماره چهارم دوهفته‌نامه «شهرنامه» منتشر شده است.


برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید


روز گذشته «مرگ فیدل‌ کاسترو» تیتر یک تمام رسانه‌های جهان بود. رهبری انقلابی از تبار کمونیست‌ها که بعد از ۹۰ سال زندگی‌اش پایان گرفت. کاسترو هم مثل بسیاری دیگر از رهبران جهان، علائق ورزشی بسیاری داشت. او هم بیسبال را دوست داشت و هم بسکتبال را. دوستان خوبی هم در بین فوتبالی‌ها داشت.
در کوبا بازی ملی نه فوتبال که بیس‌بال است(مثل همسایه شمالی، ایالات متحده آمریکا). با این همه علاقه اول کاسترو بکستبال بود.
او با قدی به بلندی ۱٫۹ متر در زمان دبیرستان یکی از بازیکنان پرطرفدار بسکتبال بود. در مورد او نوشته‌اند که علاوه بر بسکتبال، به بیس بال، دو و تنیس روی میز هم علاقه نشان می‌داده. ظاهرا او برتری در ورزش را به‌عنوان یک فرصت برای نشان دادن قابلیت‌های خودش برای پیروزی و همچنین اداره گروه می‌دانسته. 

بسکتبالیست‌ حرفه‌ای
خوان سانچز، یکی از بادی‌گاردهای سابق فیدل می‌گوید: فیدل هرگز از اینکه تیم را اداره کند، سرباز نمی‌زد، حتی به رد کردن آن هم فکر نمی‌کرد. بازیکن‌ها به دودسته تقسیم می‌شدند، آبی و قرمز. هرکسی در هر تیمی که بود به خاطر فیدل بازی می‌کرد و بردوباخت برایشان اهمیتی نداشت. بر اساس کارهایی که یک ورزشکار مخصوصاً بسکتبالیست باید انجام دهد، کاسترو اعتقاد داشت که می‌توان بسکتبال را به‌عنوان نمادی از قدرتمند و همچنین یکی از آموزش‌هایی باشد که می‌توان به جوانان انقلابی در اوایل راه آموزش داد. 
 
ازجمله حرکت‌هایی که فیدل همیشه آن را انجام می‌داد حرکت‌هایی بود که مربوط به حفظ توپ و مانور با آن بود. بر اساس تفکر کاسترو، بازی باید سرعت داشته باشد، استقامت و تاکتیک‌های رعدآسا، به همراه تفکر سریع در موقعیت و انتخاب‌های ناگهانی می‌تواند یکی از آموزش‌هایی است که در جنگ‌های چریکی لازم است. کاسترو بانظم خاصی دوست داشت این ورزش را ادامه دهد، این تلاش تا سن ۵۶ سالگی و تاریخ ۱۹۸۲ ادامه داشت، اما در اثر شکستگی پا او برای همیشه این بازی را کنار گذاشت.
دوستان فوتبالی
رییس جمهور پیشین کوبا با یکی از تاثیرگذارترین ورزشکاران دنیا یعنی دیگو آرماندو مارادونا، دوست نزدیک بود. ستاره پیشین تیم ملی فوتبال آرژانتین برای نخستین بار در سال 1987 به کوبا رفت و از آن پس، با رهبر کوبا دوست شد. مارادونا سپس در برخی از دیدارها، پیراهن‌هایش را به کاسترو هدیه داد. یکی از آن‌ها نخستین بازی‌اش با نیوولز اولدبویز بود. او همچنین پیراهن شماره 10 تیم ملی آرژانتین را به رهبر کوبایی هدیه کرد.

مارادونا بارها به جزیره کوبا رفت و در سال 2000 نیز در کلینیک بین‌المللی لاپدررای این کشور، به خاطر مصرف مواد مخدر بستری شد. ستاره پیشین تیم ملی آرژانتین در سال 2005 با فیدل کاسترو برای برنامه La noche del 10 مصاحبه کرد. علاوه بر این دوستی، مارادونا یکی از تحسین کننده‌های انقلاب کوباست. همچنین سرمربی پیشین تیم ملی آرژانتین صورت رهبر کوبا را بر روی یکی از پاهایش تتو کرده و روی بازویش تصویر چگوارا حک شده است.

در سال 2015 کاسترو از نامه‌هایی که میان او و مارادونا رد و بدل شده بود، خبر داد. در این نامه‌ها مارادونا و کاسترو درباره مسائل ورزش و سیاست صحبت کردند. ستاره پیشین آلبی سلسته در یکی از نامه‌ هایش نوشته بود: «فیدل، یکی از چیزهایی که در طول این چند سال دوستی زیبا و صادقانه آموختم این است که وفاداری قیمت ندارد.»

فوتبال کوبا در زمانه کاسترو
در حالی که هنوز تکلیف هیچ تیمی برای حضور در جام‌جهانی ۲۰۱۸ روسیه مشخص نشده، تکلیف کوبا مشخص است؛ حذف از مرحله مقدماتی! درست مثل تمام ۵۷ سال گذشته. یعنی از زمانی که کاسترو و یاراتش زمام کار در کوبا را بر عهده گرفته‌اند. 
پیش از روی کار آمدن کاسترو، باشگاه های بزرگ آمریکای جنوبی مثل ولزسارفیلد آرژانتین یا کولوکولوی شیلی برای دیدارهای دوستانه به این جزیره سفر می کردند. حتی پای تیم هایی مثل رئال مادرید یا اسپانیول به کوبا باز شده بود اما همه چیز تحت حکومت کمونیستِ کاسترو تغییر کرد. آن هم زمانی که او موسسه ملی ورزش و تربیت بدنی ساخت و حرفه ای گری را ملامت کرد.
در حالی که فوتبال به خصوص در بین مهاجران محبوب شده بود، ورزش های آماتور مورد تحسین قرار گرفتند. در این بین، بوکس و بیسبال به خاطر برخورداری از شانس شکست دادن دشمن درونی در آبراهه های فلوریدا اهمیت بیشتری داشتند. در حالی که ان سینک و اسپایس گرلز دهه نود را به پایان رساندند، بالا رفتن محبوبیتِ فوتبال در سایر نقاط جهان، وضعیت این ورزش در جزیره کاراییب را تغییر داد. قانون ممنوعیت امضای قرارداد با تیم های حرفه ای خارجی از باشگاه های آماتور داخل کشور همچنان برقرار بود اما نهاد مسئول فوتبال در کوبا می خواست راهی برای پیشرفت در این ورزش پیدا کند تا آنها هم بتوانند به موفقیتی که کشور همسایه، جاماییکا، با رسیدن به جام جهانی ۱۹۹۸ به آن دست پیدا کرد برسند. 

این مطلب در روزنامه امیدایرانیان منتشر شده است


برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید


تا چند ماه پیش یک سوال حسابی ورزش‌دوستان را در سرتاسر دنیا آزار می‌داد؛ «آیا برزیل بدترین میزبان رقابت‌های المپیک لقب می‌گیرد؟»
ماجرا ساده بود، از زمان میزبانی برزیل در جام‌جهانی، همواره خبرهای ناراحت‌کننده‌ای از ریودوژانیرو مخابره می‌شد. اعتراضات مردمی، اعتصابات کارگری، خشونت زاغه‌نشین‌ها، دزدی در دهکده المپیک و ...
در مدت برگزاری المپیک هم خبرهای بد کم نبودند؛ ده دهکده  المپیک مشکلاتی همچون نداشتن آب گرم، سیم کشی‌های بدون محافظ و شکستگی‌ لوله‌ها داشت و سارقان هم آزادانه در دهکده رفت و آمد داشتند.
نسبتا همه هم متفق‌القول بودند که مشکل بر می‌گردد به زاغه‌نشین‌های ریو. همان افرادی که در «فاولا» زندگی می‌کنند».

فاولا چیست؟
اگر ورزش‌دوست باشید بعید است که در چندسال گذشته این عبارت به گوش‌تان نخورده باشد. فاولا به نوعی همان حلبی‌آباد خودمان است. البته کمی ریشه‌دارتر...
احمدخانی، یک جهانگرد ایرانی در وبسایت شخصی خودش در باره تجربه حضور در فاولا می‌نویسد: «زاغه نشین، گدا محله یا به قول خود برزیلی‌ها Favela جزو مناطق ممنوعه‌ی شهرهای بزرگ برزیل محسوب میشه. ممنوعه نه تنها واسه خارجی ها، حتی واسه شهروندهای عادی برزیل! این محله ها معمولا محل سکونت خلافکارها و قشر فقیر هر شهره و با اینکه در همسایگی سایر محلات قرار دارند اما معمولا از زیرساخت های ساده شهری هم محروم هستند. پلیس مگر در موارد خاص وارد فاولاها نمیشه و هر اتفاقی اونجا بیافته توسط خود ساکنین اونجا حل و فصل میشه.»

نجات‌دهنده‌ای به نام «فوتبال»
در این چندسال مطالب زیادی درباره معضل فاولانشین‌ها نوشته شده است. دولت برزیل هم تلاش بسیاری برای منهدم کردن گروه‌های تبهکاری ریشه‌دوانده در فاولاها به خرج داده اما این مناطق همچنان پر از خطر و ترسناک بنظر می‌رسند. حالا یک روزنامه‌نگار آمریکایی خبرهای جدید و البته امیدبخشی از فاولاهای ریودوژانیرو دارد. خبرهایی که حاکی از آن است که فوتبال درحال یاری دادن به مردم آن سرزمین است.

پروژه فاولا استریت
سرینوانتو دی، درباره سفر پرمخاطره‌اش به فاولای سانتا ترزا می‌نویسد: «روزهای اولی که به ریودوژانیرو آمدیم، دوست ونزوئلایی‌مان خطارداد «بدون محافظ و با دوربین به فاولا ها نرویم. شما نمی دانید آن جا چه چیزی منتظرتان است». در فاولا ها همه چیز متفاوت است. درب خانه‌های رنگی به کوچه‌های تاریک باز می‌شوند.مهمانی‌های خیابانی و ماریجوانا، زندگی شبانه را به تسخیر در آورده‌اند و فقر بسیار مشهود است. نزدیک به هزار فاولا در اطراف شهر ریودوژانیر وجود دارد و حدود 1.5 میلیون نفر(24 در صد جمعیت) تا سال 2011 در آن ها زندگی می کردند.  اما این تازه آمار رسمی دولت برزیل است. پساب  و فاضلاب همیشه برای ساکنان مشکل ایجاد می‌کنند. اما مشکل اصلی چیز دیگری است. اکثر فاولاها تحت تاثیر آمار بالای جرم و جنایت قرار دارند که بوسیله سلطه گروه های مواد مخدر و مافیا بوجود می آیند. هر چند پلیس برزیل هم اکنون دربسیاری از فاولا ها ایستگاه دارد اما هنوز هم پخش کننده های موادمخدر در ۳۷۰ فاولا(۳۷ درصد کل فاولاها) دست بالا را دارند.
در مدتی که در آنجا حضور داشتیم، خیلی زود منطق حاکم بر آن جامعه را فهمیدیم. ما متوجه شدیم علی رغم تمام مشکلات، ساکنان فاولا  باید هر روز برای باقی‌ماندن در آن شرایط بجنگند. با این وجود روی صورت های مردم آنجا لبخند بود، می‌رقصیدند و به فوتبال بازی کردن ادامه می دادند. رگه‌های از امید در آنجا دیده می‌شد. گروه خوب «فاولا استریت» هم آنجا بود. فاولا استریت بوسیله فیلیپ ولدهولیس، بنیان گذارده شده بود. او این پروژه را در سال 2012 با کمک یک بنیاد هلندی در ریو کلید زد. این پروژه گانگستر ها و مواد فروش های سابق را به الگو هایی مناسب و البته مربی های فوتبال تبدیل کرد. آن ها اسلحه هایشان را انداختند و توپ ها را برداشتند. فوتبال مونس‌شان شد؛ باعث خوش حالی و البته یک عادت.
در 2013 فیلیپ این برنامه را با دختران شهر ریو آغاز کرد. برای کمک به آن ها از یکی برجسته ترین فوتبالیست های خیابانی یعنی راکی ههاکایج دعوت کرد تا به پروژه ملحق شود. راکی با خوش‌رویی این پیشنهاد را قبول کرد. او قبل از آن جهان را با تکنیک خارق العاده اش جادو کرده بود اما حالا نوبت یک وظیفه بزرگ‌تر بود.
آن ها موفق شدند که در ظرف 6 ماه پروژه دختران را سازمان دهند. این دختران جوان تبدیل به الگو هایی برای زنان منطقه شدند. حالا آن ها به همراه دیگر گروه ها به دنبال ایجاد فرصت برای دختران برای تحصیل و داشتن شغل مناسب هستند.
بسیاری از شرکت کنندگان در پروژه فاولااستریت، قبلا عضوی از گروه‌های تبهکاری فعال در شبکه موادمخدر بودند. فاولاها در کنار خدمات درمانی بهتر، برنامه‌های اجتماعی و آموزش بهتر، نیاز به الگوهای مثبت هم دارند. نیاز به مثال‌‌هایی از افرادی که رویای‌شان را دنبال کردند و موفق شدند. 
هزاران دختر در بریل در مناطق محروم وجود دارند که توسط قدرت های ناپاک وارد جرم و جنایت می شوند. دختران نقش مهمی به عنوان قاصد در کارتل های مواد مخدر دارند. تنها در  شهر ریو درصد بانوان زندانی از سال 2007 تا 2012، با رشد 66 درصدی روبرو بوده است. 1700 بانو هم اکنون زندانی اند و جرم اکثر آن ها نقش داشتن در تبادل مواد است. 

«برای خودمان کسی هستیم»
راکی، همان فوتبالیست معروف خیابانی در باره سیر موفقیت‌شان می‌گوید: «ما از فاولایی به فاولای دیگر می رفتیم و دختران را با مینی ون خود جابه جا می کردیم تا در مسابقات فوتبال شرکت کنند. ما خانواده ساختیم و با فوتبال لذت و انرژی مثبت را بوجود آوریدم. حالا دختران جایگاهشان در زمین بازی و جامعه به دست آوردند و  برای خودشان کسی شدند.»
اگر شما به زمین تمرین این دختران در کمپلکسو د پنیا بروید که آن رابه اصطلاح «زمین امن» می خوانند ، نقاشی روی دیواری بزرگ که روی آن با حروف بزرگ نوشته شده است «من کسی هستم» نظرتان را جلب می کند. این شعار جام جهانی کودکان ۲۰۱۴ هم بود و حالا پشت پیراهن صدها نفر از فعالین پروژه فاولا چنین نوشته‌ای به چشم می‌خورد؛ «من برای خودم کسی هستم».
راکی در توضیح می‌گوید: «فوتبال ورزش ملی برزیل است و برای ما این بهترین راه برای ارتباط با جوانان است. فوتبال یک زبان بین المللی است. این دلیلی است که ما فکر می کنیم فوتبال می‌تواند زندگی در فاولا ها را دگرگون کند. بعد از فوتبال بازی کردن ما با جوانان صحبت می کنیم و از رویاهایشان می پرسیم. آن ها را تشویق به مثبت اندیشدن می کنیم. وقتی ما رویاهای جوانان را می‌فهمیم، سعی می‌کنیم آنها را با فرصت‌های برای رشد و تبدیل شدن به الگوهایی جدید پیوند بزنیم. همه چیز با فوتبال شروع می شود اما ما می خواهیم از زمین فوتبال فراتر برویم.»
به برکت حضور این افراد و سازمان‌های محلی حاضر در ریو، حالا زمین جدیدی برای دختران وجود دارد تا از تمام شهر به آن بیایند و فوتبال تمرین کنند. پروژه فاولا استریت بدون شک یکی از بهترین مثال‌های برای کارکرد اجتماعی ورزشی همچون فوتبال است.

این مطلب در شماره سوم دوهفته‌نامه «شهرنامه» منتشر شده است.


برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید


در هفته های اخیر خبر جالبی از رسانه های اسپانیایی مخابره شد: «یک داور زن به دلیل شنیدن توهین جنسیتی، بازی دوستانه بین تیم فوتبال مردان EU و والاس در ایالات کاتالانیا را متوقف کرد».

ماجرا از چه قرار بود؟ ظاهرا در این دیدار دوستانه، تماشاگران خطاب به داور مسابقه شعار داده اند که «بهتر است به خانه برگردی و ظرف ها را بشویی». شعاری که اصلا به مذاق خانم مارتا گالگو خوش نیامد و سریع دستور قطع بازی را داد. دلیل؟ سکسیسم یا همان توهین جنسیتی خودمان.

این داور بعد از پایان بازی گفت: «من به خاطر جامعه زنان این کار را انجام ندادم بلکه به خاطر شخصیت خودم تصمیم به این کار گرفتم. تحمل این شعارها برای من بسیار سخت بود و به همین خاطر تصمیم گرفتم بازی را لغو کنم. هر چند می دانم بازیکنان دو تیم می خواستند به بازی ادامه دهند».

البته رسانه های اسپانیایی نوشته اند این بازی با اندکی تاخیر دوباره از سر گرفته شده است اما حرکت داور مسابقه دوباره بحث «تبعیض جنسیتی در ورزش» را باز کرده است...

وقتی اسپانسرها هم مردانه فکر می کنند

همین یک سال پیش بود که طراحی پیراهن زنانه تیم فوتبال منچستر یونایتد توسط شرکت تولید لوازم ورزشی آدیداس حسابی حاشیه ساز شد. گروهی از هواداران منچستر یونایتد در شبکه های اجتماعی طراحی این لباس را پایین آورنده شان و شخصیت هواداران خانم منچستر یونایتد می دانستند. نشانه ای از تبعیض نژادی و رویکرد نابرابر آدیداس برای هواداران زن و مرد. آنها با انتقاد از تنگ تر بودن این پیراهن در قیاس با مدل مردانه اش و نامناسب بودن یقه آن (باز بودنش) نسبت به پیراهنی که شرکت نایکی برای منچستر یونایتد تولید می کرد، آن را زننده و نشانه ای از تبعیض جنسیتی توصیف می کردند.
 
 جایی برای خانم ها نیست

این مساله ابتدا تنها به آدیداس بر نمی گردد و نسبتا اکثر لباس هایی که کمپانی های ورزشی برای خانم ها تولید می کنند همین ویژگی ها را دارد. استدلال شرکت های تولیدی البته این است که زن ها به طور طبیعی لباس های تنگ تر و بازتر را دوست دارند؛ مساله ای که همچنان درباره اش اتفاق نظر وجود ندارد.

جنجال گالا 2014
 
مراسم انتخاب توپ طلا یکی از آن مراسم هایی است که همیشه به مردانه بودن متهم شده است. این مساله در سال 2014 حسابی دردسرساز شد. وقتی که تصاویر نامزدها و چیدمان نشستن آنها روی صندلی ها توسط دوربین های حاضر در مراسم به جهان مخابره شد، علاقه مندان بحث های جنسیتی خیلی زود قلم های شان را تیز کردند: «لیونل مسی و کریستیانو رونالدو با چهره هایی بشاش و با اعتماد به نفس کامل در ردیف اول سالن نشسته اند. پشت سر آنها نادینه کسلر، ابی وامباچ و مارتا قرار دارند؛ یعنی سه کاندیدای دریافت جایزه برترین بازیکن زن دنیا. این سه، انگار نه انگار که کاندیداهای کسب عنوان برترین بازیکن زن جهان در سال 2014 هستند. آنها با احترام کمتری پشت سر دو ستاره مغرور دنیای فوتبال یعنی مسی و رونالدو نشسته اند و در انتظار اعلام نام برنده نهایی جایزه برترین بازیکن زن دنیا هستند.

چه کسی گفته وقتی سوپراستارهایی مثل مسی و رونالدو هستند به زنان فوتبالیست نباید اهمیت داده شود؟! اصلا چه کسی گفته مارتا، کسلر و وامباچ باید در ردیف عقب بنشینند؟! توپ طلای مردان و جذابیت های فوتبال مردان خیلی خیلی بیشتر از فوتبال نه چندان جذاب زنان اهمیت دارد اما مسوولان برگزاری جشن سالانه توپ طلا مجازند «جسن دوم» را بر ردیف دوم بنشانند و به جای آن کریستیانو رونالدوی مغرور را که از سر غرور حتی از نگاه کردن به استفانی روچه، کاندیدای زن زننده زیباترین گل سال اجتناب می کند را به ردیف اول دعوت کنند و لیونل مسی با آن کت و شلوار عجیبش را هم کنار او بگذارند؟».

چرا مدیر زن نداریم؟

با اینکه در سال های گذشته زن ها جایگاه بهتری در فوتبال و به طور کل در ورزش یافته اند اما آمارها نشان می دهد همچنان ورزش نسبت به سایر مقوله های جامعه، بسیار مردانه تر است. هنوز هم اختلاف دستمزد ورزشکاران زن و مرد از زمین تا آسمان است و هنوز هم قاضیان و مدیران زن کمتری در ورزش و فدراسیون های جهانی دیده می شوند.
 

مثلا بد نیست بدانید فیفا مدت هاست از سوی گروه های مدافع حقوق زنان تحت فشار قرار دارد که چرا نقش زنان در ساختار مدیریتی فیفا و به طور کلی در فوتبال تا این حد پایین است. این گروه ها معتقدند فوتبال کنونی یک ورزش کاملا مردانه است و این نه فقط به خاطر توجه بیشتر به بازی فوتبال بین مردهاست بلکه به موانع موجود برای رشد مدیران زن در ساختارهای فیفا و کنفدراسیون های زیرمجموعه اش هم بر می گردد.

واقعیت این است که تعداد تصمیم گیران زن فوتبال در کل دنیا بسیار بسیار پایین است. براساس آماری که فیفا در سال 2014 منتشر کرد، تنها در هشت درصد کنفدراسیون های عضو، زنی در امور اجرایی تصمیم گیر است. به طور دقیق تر تنها هشت زن در هیات رییسه های کنفدراسیون های عضو فیفا فعالیت می کنند و تنها سه نفر از 24 عضو کمیته اجرای فیفا خانم بوده اند. این آمار بدون درنظر گرفتم مدیران کمیته های زنان است که به طور طبیعی به زنان می رسد. در این سال تنها دو فدراسیون از کل 209 فدراسیون عضو فیفا رییس خانم داشتند؛ یعنی کمتر از یک درصد.

نکته جالب تر اینکه تنها هفت درصد از مربیانی که در فیفا نام شان ثبت شده زن هستند و همه اینها حاکی از آن است که فوتبال ورزشی کاملا مردانه است.

واکنش فیفا به فوتبال مردانه

بعد از اینکه انتقاد گروه های فمینیستی از فیفا بالا گرفت. این نهاد تاثیرگذار ورزشی در سال 2015 همایشی برگزار کرد و در آنجا 171 کشور از جمع 209 عضو تعهد دادند که در ساختار مدیریتی شان به منظور ورود زنان تجدیدنظری جدی انجام دهند.

آن طوری که فیفا می گوید، تحقیقات نشان می دهد که وقتی هیات رییسه یک شرکت دست کم یک زن را به عنوان عضو در خود ببیند، 26 درصد عملکرد مالی بهتری خواهدداشت. همچنین گفته می شود پرداخت سود به هر سهم در هیات مدیره هایی که زنان در آنها حضور دارند، به میزان 56 درصد بهتر از هیات مدیره های کاملا مردانه است. و البته فساد هم در چنین هیات مدیره هایی کمتر است. شاید به همین خاطر بود که جیانی اینفانتینو، رییس جدید فیفا برای اولین بار یک دبیر کل زن را برای خودش انتخاب کرد. دبیر کلی سیاه پوست که قرار است هم تبعیض جنسیتی موجود در فیفا را کاهش دهد و هم تبعیض نژادی را.

مورد عجیب سیلویا برلوسکونی

باربارا برلوسکونی را احتمالا می شناسید. دختر نخست وزیر سابق و جنجالی ایتالیا که در باشگاه پدرش (آ. ث. میلان) برای خودش برو و بیایی دارد. او اکنون عضو هیات مدیره باشگاه میلان است و البته برای تصمیم گیری در دنیای مردانه فوتبال ایتالیا حسابی تحت فشار قرار دارد. باربارا چند سالی است که وارد حیطه مدیریت باشگاه معروف میلانی شده و البته از همان ابتدا با آدریانو گالیانی، نایب رییس باشگاه که اساس همه کار روسونری است درگیر شده.
 
 جایی برای خانم ها نیست

او در سال 2013 استراتژی اقتصادی گالیانی را زیر سوال برد و اعتقاد داشت نرخ بازگشت سرمایه گذاری در فصل نقل و انتقال کم است. در ایتالیا خیلی ها اعتقاد دارند این انتقاد کاملا وارد است. آن هم با توجه به اسراف پول توسط گالیانی برای خرید بازیکنان جدید در آن سال ها و اجازه دادن به پیرلو برای پیوستن به یوونتوس بدون دریافت هیچ پولی (و در واقع کمک به گورخرها برای بردن پشت سر هم عناوین مختلف).

با این همه در میلان این شرایط فرق می کرد. مثلا گتوزو، بازیکن اسطوره ای میلان، در آن ایام در مصاحبه ای آتشین گفت: «من فکر می کنم کسی مانند گالیانی شایسته احترام بیشتری است. من واقعا نمی توانم زنی را در فوتبال ببینم. دوست ندارم این را بگویم ولی همینی است که هست!»

این مساله باعث بروز بحث های جدی در بین علاقه مندان مباحث فمینیستی شد؛ وقتی دختر رییس باشگاه نمی تواند در امور باشگاه تاثیر بگذارد، پس وای به حال دیگر مدیران زن فوتبال دنیا!

مورد جالب بیرمنگام

البته در فوتبال اروپا هستند مدیرانی که توانسته اند موفقیت های خود را جشن بگیرند. یکی از آنها بدون شک کارن بردی، مدیر تیم فوتبال بیرمنگام سیتی انگلستان است. خیلی ها اعتقاد دارند او تا حد زیادی به عنوان موفق ترین زن در فوتبال بریتانیا (در نقش هایی غیر از بازی کردن و مربیگری) شناخته می شود. تیم بیرمنگام سیتی، تحت کنترل او، از لیگ دسته سوم به لیگ برتر صعود کرد و ورزشگاه اندور بازسازی شد.

بردی چند سال پیش در یکی از شبکه های تلویزیونی بریتانیا حاضر شد و خاطرات جالبی از مدیریتش در بیرمنگام تعریف کرد. بردی در این برنامه تلویزیونی توضیح داد که اعضای هیات مدیره سایر باشگاه ها به او به چشم یک همسر مدیر نگاه می کردند و از این مساله گفت که زنان در بعضی از باشگاه ها اجازه حضور در هیات مدیره باشگاه را ندارند.

غرب و شرق ندارد؛ جا برای زنان نیست!

به نظر می رسد وضعیت مدیریت در ورزش حتی در کشورهای لیبرال و مدرنی چون ایتالیا و انگلستان هم با تبعیض های جنسیتی آشکاری مواجه است. حالا حساب کنید اوضاع در سایر کشورها چطور است. به همین خاطر هم بود که چندی پیش کمیته ویژه اتحادیه اروپا از سازمان های بین المللی مستقر در این قاره (از جمله فیفا) درخواست کرده بود حداقل 30 درصد از مدیران را از بین زنان انتخاب کند. این کمیته همچنین به فدراسیون های ملی هم توصیه کرده حداقل 40 درصد هیات رییسه هایش را از میان زنان برگزینند. فیفا هم در اساسنامه جدیدش راهکارهایی برای فرار از این مساله اندیشیده است.
 
 جایی برای خانم ها نیست

در بند 5 ماده 33 اساسنامه جدید آمده است: «اعضای هر کنفدراسیون باید اطمینان یابند که آنها حداقل یک عضو زن جهت عضویت در شورای فیفا انتخاب نموده اند. در صورتی که هیچ کاندیدای زنی توسط اعضای کنفدراسیون انتخاب نشود، پس در نظر گرفته شده برای عضو زن آن کنفدارسیون برای تمایم اعضای آن کنفدراسیون از دست رفته و تا انتخاب بعدی اعضای شورا خالی باقی خواهدماند».

همچنین در بند 2 ماده 52 هم آمده: «کمیته انضباطی و کمیته استیناف شامل یک رییس، یک نایب رییس و تعداد مشخصی از سایر اعضا است. ترکیب ارکان قضایی باید با احترام به توزیع عادلانه مناسب و با در نظر گرفتن فدراسیون های عضو صورت پذیرد. در هنگام پیشنهاد رییس، نایب رییس و سایر اعضای ارکان قضایی به کنگره، شورا باید حضور تعداد مناسبی از نمایندگان زن را مدنظر قرار دهد».

مساله فقط به فوتبال بر نمی گردد

البته تبعیض جنسیتی فقط در فوتبال مورد توجه قرار نگرفته. بسیاری معتقدند این تبعیض ها در دنیای تنیس هم وجود دارد. آنها تفاوت جوایز بخش زنان و مردان مسابقات را یکی از این تبعیض ها می دانند. با این همه کارشناسان (حداقل قسمت عمده ای از آنها) معتقدند که تفاوت کیفی معناداری بین بازی های مردان و زنان وجود دارد و همین فاصله جوایز آنها را توجیه می کند. مثلا همین پارسال بود که ریموند مورد، مدیر اجرایی مسابقات ایندین ولز گفت تنیس زنان برای موفقیت متکی به تنیس مردان است: «اگر تنیس باز زن بودم، هر شب زانو می زدم و به خاطر به دنیا آمدن رافائل نادال، خدا را شکر می کردم. آنها واقعا دارند به تنهایی این ورزش را جلو می برند. در زندگی بعدی ام دوست دارم برای فدراسیون تنیس زنان کار کنم چون کار آنها راحت است و فقط دنباله روی مردان هستند؛ هیچ تصمیم خاصی نمی گیرند و از این نظر خیلی خیلی خوش شانس هستند.

این صحبت ها خیلی زود با واکنش جامعه تنیس زنان رو به رو شد و مدیر ایندینا ولز را گوشه رینگ برد. مثلا سرنا ویلیامز، تنیس باز مشهور آمریکایی گفت: «اینکه گفته ما باید زانو بزنیم، به خودی خود توهین آمیز است. او همچنین گفته ما باید شکرگزار مردان باشیم؛ درواقع خیلی وقت است دوره این حرف ها به سر آمده. پارسال در مسابقات اوپن آمریکا، بلیت فینال زنان خیلی زودتر از مردان به فروش رفت. مگر در آن فینال که بلیت هایش به سرعت تمام شد، نادال یا فدرر بازی می کردند؟ واقعا از شنیدن این حرف ها متعجبم».

با اینکه صحبت های مور بسیار تند بود و زنان حق دارند از دستش ناراحت شوند اما هنوز هم آمار- سرعت سروها (سرویس زدن)، تایم گیم ها و... حکایت از برتری کیفتی بازی مردان دارد.

نوواک جوکوویچ که همین تابستان گذشته فینال یو اس اوپن را به واورینکا واگذار کرد یکی از مدافعان تفاوت جوایز مردها و زن هاست: «آمار نشان می دهد که مسابقات تنیس مردان تماشاگران بیشتری دارد و بلیت بیشتری می فروشد و توجه بیشتری جلب می کند. فکر می کنم این از دلایلی است که ما طبیعتا باید جایزه نقدی بیشتری بگیریم».

البته از 9 سال پیش هر چهار گرنداسلم تنیس، جوایزی یکسان برای قهرمانان زن و مرد جهان در نظر گرفته اند اما در مسابقاتی که صرفا زنان در آن شرکت دارند، جایزه کمتری به تنیس بازان می رسد. دلیلش هم این احتمالا به همان حرف های جو کو بر می گردد. در سال 2015، 973 میلیون نفر بازی مردان را تماشا کردند و 359 میلیون نفر بازی زنان را.

المپیک و مساله زنان
 
 جایی برای خانم ها نیست

المپیک یکی از آن معرکه هایی است که خیلی روی روح پهلوانی آن تبلیغ می کنند. اینکه مسابقاتی است برای نزدیک تر کردن آدم ها به یکدیگر. البته در این بین باز هم بحث هایی در مورد تبعیض جنسیتی موجود در المپیک وجود دارد. از سال 1900 و زمانی که بانوان اجازه شرکت در مسابقات المپیک را یافتند، این بحث ها همیشه وجود داشته است. به عنوان مثال، زنان تا قبل از المپیک سال 1968 اجازه نداشتند در مسابقات دوی بالای 200 متر شرکت کنند. همزمان با تاسیس کمیته بین المللی المپیک در 23 ژوئن 1894، رقابت ها مرد سالارانه برگزار می شد و کسی به حضور ورزشکاران زن در این رقابت ها اهمیت نمی داد. تا سال 1924 کمتر از 100 ورزشکار زن در بازی های المپیک حضور داشتند و فقط شرکت در رقابت های محدودی مانند شنا، شیرجه و تنیس برای آنها امکان پذیر بود. زمانی که در المپیک 1928 آمستردام، زنان اجازه یافتند در ماده های مختلف دو و میدانی حضور یابند، تحولی بزرگ در این رقابت ها به وجود آمد. البته در همان زمان نیز زنان اجازه نداشتند در مسابقات دوی 800 متر شرکت کنند زیرا کارشناسان کمیته بین المللی المپیک معتقد بودند دویدن در مسافت طولانی برای سلامت زنان مضر است.

در المپیک 1968 این قانون برچیده شد و حتی در المپیک 1984 زنان اجازه یافتند در دوی ماراتن به رقابت بپردازند. در المپیک 2012 تعداد بانوان ورزشکار کاروان اعزامی آمریکا برای اولین بار در طول تاریخ از تعداد مردان بیشتر بود. البته در المپیک امسال کاروان های بیشتری بودند که تعداد زن های شان از ورزشکاران مرد بیشتر بود؛ مثلا همسایه شمالی آمریکا یعنی کانادا.

المپیک 2012 لندن همچنین اولین المپیکی بود که در آن در کاروان های ورزشی تمامی کشورهای شرکت کننده، ورزشکاران زن نیز حضور داشتند. عربستان تا پیش از این تاریخ، به زنان کشورش اجازه حضور در این بازی ها را نمی داد. پس از آنکه جامعه جهانی، ریاض را تحت فشار گذاشت و تهدید کرد کاروان سعودی را از شرکت در بازی های المپیک محروم خواهدکرد، این کشور دو ورزشکار زن به مسابقات اعزام کرد. قطر و برونئی هم برای اولین بار ورزشکاران زن را در بازی های لندن شرکت دادند.

پایگاه لااستریت مدیا بعدها درباره دو ورزشکار زن سعودی نوشت: «این دو ورزشکار توفیقی در مسابقات لندن کسب نکردند و پس از بازی ها هم فراموش شدند و هرگز مورد حمایت کشور متبوع شان قرار نگرفتند. سارا برای احترام به قوانین عربستان در مسابقاتی که برای این کشور شرکت می کند، حجاب دارد. این در حالی است که برخی از شهروندان عربستانی او را «فاحشه» خطاب می کنند».

این مطلب در هفته‌نامه «تماشاگران امروز» منتشر شده است.


برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید